تاریخ انتشار: ۱۴ اسفند ۱۳۸۵ - ۰۷:۵۲

ترجمه امیررضا نوری‌زاده: زندگی دیگران تازه‌ترین ساخته فلوریان هنکل فون دونر سمارک کارگردان آلمانی است که موفق شد جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی را در اسکار 2007 بدست آورد.

این فیلم پیش از این نیز جوایز معتبر بین‌المللی را در جشنواره‌های مختلف دریافت کرده بود و به عنوان بهترین فیلم اروپایی در مراسم اسکار اروپایی نیز انتخاب شده بود.

داستان این تریلر سیاسی در سال 1984- پنج سال قبل از سقوط دیوار برلین و اتحاد دو آلمان- در برلین شرقی می‌گذرد و قهرمان آن شخصیتی به نام گرد وایزلر (با بازی اولریخ موهه) است که وظیفه جاسوسی در مورد زندگی یک زوج هنرمند گئورگ دریمان (با بازی سباستین کخ) و کریستا ماریا سیلند(با بازی مارتینا لاک) را دارد.

  • این پروژه چگونه شکل گرفت و آیا براساس تجربیات شخصی ساخته شد؟

 -در طول سالهای گذشته دو نکته بود که مرا به ساخت این فیلم ترغیب می‌کرد. یکی از آنها مربوط به خاطرات فراوان من از سفرهایم به برلین شرقی و آلمان شرقی بود. هشت، نه ساله بودم که همراه با والدینم به آنجا سفر کردیم و با وجود سن اندکم به خوبی می‌توانستم وحشت را در چهره بزرگسالان احساس کنم.

والدینم متولد آلمان شرقی بودند و به همین خاطر به شدت توسط پلیس کنترل می‌شدند. دوستان ما در آلمان شرقی هم سعی می‌کردند حتی‌الامکان از صحبت با ما در مکان‌های عمومی خودداری کنند و این تجارب باعث شد تا تصویر روشنی از شرایط آن دوره داشته باشم.

از سوی دیگر تصویری را در مدرسه فیلم‌سازی دیده بودم که هرگز نمی‌توانستم آن را فراموش کنم و آن مدیوم‌شات از مردی بود که در یک اتاق خالی نشسته بود و مشغول شنیدن موسیقی با هدفون بود. من این تصویر را مبدل به شخصیت اصلی فیلم خودم گرد وایزلر کردم.

  •  به نظر می‌رسد شما تحقیقات زیادی برای این فیلم انجام دادید؟

- تحقیقاتم حدود چهار سال طول کشید و من به مکانهایی رفتم که هنوز می‌شد روح گذشته را در آنها احساس کرد. یکی از این مکانها وزارتخانه سابق امنیت در آلمان شرقی در خیابان نورمانن برلین بود. مقر اصلی پلیس مخفی آلمان در اینجا واقع شده بود. به عقیده من مکانهای مختلف می‌توانند احساسات را در خود برای مدتهای طولانی نگاه دارند و این دیدارها به مراتب سودمندتر از مطالعه چندین کتاب بود.

از سوی دیگر من گفت‌وگو‌های زیادی با شاهدان عینی داشتم، از ولفگانگ اشمیت رئیس گروهی موسوم به HAXX  که وظیفه مدیریت جاسوسان مخفی این وزارتخانه را بر عهده داشت تا افرادی که در طول چندین دهه بازداشت شده بودند، همچنین برای این فیلم از مشاوره چند مرد مطلع از جمله پروفسور مانفرد ویلکه (مدیر کمیته تحقیق پیرامون حزب اتحاد سوسیالیستی آلمان شرقی) و جان درایزلمن مدیر تحقیقات پیرامون وزارت امنیت آلمان شرقی استفاده کردم.

البته من در خلال این تحقیقات داستانهای ضد و نقیض بسیاری را شنیدم، اما در نهایت با جمع‌بندی آنها به نتایج جدیدی رسیدم. گذشته از این اکثر هنرپیشه‌های فیلم هم تجاربی از شرایط زندگی در آلمان شرقی داشتند و این تجارب را به فیلم منتقل کردند. برای مثال اورین موهه که نقش گرد وایزلر را ایفا می‌کند پس از سقوط دیوار برلین متوجه شد که از قربانیان سازمان امنیت آلمان شرقی بود و از اوایل دهه 1980 توسط همسرش مراقبت می‌شده است.

همسر او که یکی از مشهورترین هنرپیشه‌های آلمان شرقی بوده، علاوه بر وایزلر، فعالیت‌های چند هنرمند دیگر را هم گزارش می‌داده است. البته او پس از افشای این موضوع منکر قضیه شد، در حالی که اسناد 254صفحه‌ای نشان می‌داد که او حدود 10سال مخبر سازمان امنیت بوده است!

همچنین توماس تیم که نقش وزیر امنیت آلمان‌شرقی را ایفا می‌کند، در دهه 1980 آلمان شرقی را ترک کرد ولی این اقدام با دشواری فراوان انجام شد.

اما این فیلم باعث دشواری‌های فراوانی برای پدر چارلی‌ هانبر، یکی از بازیگران ما شد.
او همراه پدرش در مراسم افتتاحیه فیلم حاضر شد و زمانی که عکس‌های این مراسم در مطبوعات  چاپ شد، تعدادی او را به عنوان مامور سابق امنیتی شناسایی کردند و در واقع راز پدرش پس از 20 سال فاش شد و او ناچار شد تا  شخصاً از تمام قربانیان فعالیت‌های مخفی‌اش در ظرف 20 سال عذرخواهی کند.

  •  آیا برای خلق شخصیت‌ها از الگوهای واقعی استفاده کردید؟

- بله اکثر آنها از زندگی واقعی افراد در آلمان شرقی الگوبرداری شدند، تا جایی که برخی از آنها از سوی ساکنان آلمان شرقی سابق به عنوان شخصیت‌های حقیقی تلقی شدند!‌

  •  فیلمبرداری در لوکیشن‌های آلمان شرقی سابق چگونه بود؟

- من تا جایی که امکان داشت از لوکیشن‌های اوریژینال استفاده کردم که از جمله آنها مقرهای پلیس مخفی آلمان‌شرقی بود و ما حتی موفق شدیم از مبلمان و اثاثیه این مقرها استفاده کنیم.

 این امتیاز باعث شد تا فضای این محلی که سکانس مربوط به بازجویی اولریخ تاکه (در نقش آنتون گروتبینر) در آن فیلمبرداری شد، تقریباً‌ مشابه شرایط آن در 20 سال قبل باشد. ما اولین گروهی بودیم که اجازه استفاده از این مرکز را داشتیم. علاوه بر این در آنجا یک آرشیو بزرگ مکانیکی بود که هنوز به همان شکل حفظ شده بود و ما از آن استفاده کردیم.

  •  در مورد طراحی صدا و صحنه چه ابداعاتی داشتید؟

- برای حفظ فضای برلین شرقی، تصمیم گرفتیم تا صدا را به صورت آنالوگ ضبط کنیم.
همچنین ما می‌دانستیم که در آلمان شرقی سابق به مراتب رنگ سبز به چشم می‌خورد تا رنگ آبی، به همین دلیل تصمیم گرفتیم تا این نکته را در طراحی صحنه رعایت کنیم. خیابانهای آلمان شرقی در اغلب ساعات روز خالی بودند و در فیلم ما هم به همین شکل هستند.

  •   چگونه موفق شدید گابریل یارد را برای تنظیم موسیقی فیلم به کار بگیرید؟

- این کار مستلزم گذشت زمان بود. من آخرین پروژه‌ام در مدرسه فیلم‌سازی را راجع به فیلم «آقای ریپلی با استعداد» نوشتم و همیشه این احساس را داشتم که از طریق موسیقی توانستم این فیلم را درک کنم.

من چند نامه برای یارد فرستادم تا این که در نهایت او را راضی به ملاقات کردم. او فرانسوی‌زبان است و ما به ناچار ترجمه‌ای از فیلمنامه‌ را در اختیارش گذاشتیم و چند جلسه هم درباره آن در لندن و پاریس صحبت کردیم. یارد بخش عمده موسیقی‌اش را براساس فیلمنامه می‌نویسد و برای مثال قطعه «سونات برای مرد خوب» را قبل از شروع فیلمبرداری ساخته بود. موسیقی فیلم در پراگ و با همکاری ارکستر سمفونی پراگ ضبط شد.

  •   به نظر می‌رسد شما برای توزیع این فیلم دچار مشکلاتی شده بودید!

- تقریباً‌ تمام توزیع‌کنندگان آلمانی فیلمنامه را با وجود حضور هنرپیشگان مشهور رد کردند. به عقیده آنها فیلمنامه بیش از حد تیره و روشنفکرانه بود و در کشوری که فیلمهای کمدی با اقبال خوبی در گیشه مواجه می‌شوند، توزیع فیلمی که از لنین، برشت و بتهوون می‌گوید، ریسک بزرگی بود. آنها حتی از اعطای تضمین 30هزار دلاری برای فیلم خودداری کردند و من به ناچار فیلمبرداری را بدون توزیع‌‌ کننده به پایان بردم.

اما هنوز شرایط بدتری در انتظار ما بود. یکی از حامیان مالی ما در آخرین لحظات از تصمیمش منصرف شد و تا پایان فیلمبرداری حدود 250 هزار یورو از بودجه عقب بودیم. من سعی کرده بودم در خلال فیلمبرداری این مشکل را برطرف کنم، ولی تلاش من بی‌ثمر بود و چون فیلم ما توزیع‌کننده‌ای نداشت که این اختلاف حساب را از بین ببرد، تهیه کننده به من گفت که باید مدت زمان فیلم را به 90 دقیقه کاهش دهم، چون برای تدوین و کار صدابرداری فیلم نمی‌توانستیم هزینه کنیم.

 من به ظاهر با پیشنهاد آنها موافقت کردم و کار تدوین را در دفتر کارم در برلین شروع کردم و شش ماه مشغول تدوین بودم تا در نهایت نسخه‌ای 137 دقیقه‌ای را آماده کردم و امیدوار بودم که لااقل این نسخه بتواند توزیع‌کنندگان را راضی به پرداخت این مبلغ و حمایت مالی از فیلم کند.

 اما در اکران آزمایشی فیلم هم امیدهایم بر باد رفت و همه آنها فیلم را جدی و نامناسب برای سینماروهای آلمانی ارزیابی کردند. من به ناچار از دوستان و آشنایانم خواستم تا در صورت امکان 180 هزار یورو به من قرض دهند که البته درخواست غیرمنطقی بود، از طرفی  تهیه‌کنندگان تنها دو قسط از هزینه ضبط موسیقی در پراگ را پرداخت کرده بودند و برای عدم بوجود آمدن شرایط وخیم‌تر گابریل یارد شخصاً‌ قسط سوم را پرداخت کرد و قسط چهارم را هم من پرداخت کردم. اما در نهایت شرکت «بونئاریستا»‌آلمان توزیع فیلم را برعهده گرفت و فیلم تبدیل به چهارمین فیلم پرفروش آلمانی زبان سال با حضور 7/1 میلیون تماشاچی در سینماها شد!

  •   فیلم‌ها و ژانرهای  مورد علاقه شما چیست؟

- من ژانر خاصی را به عنوان ژانر مورد علاقه‌ام معرفی نمی‌کنم و در بین فیلمها آنچه در زیر نهفته است (رابرت زمه‌کیس)‌جن‌گیر (ویلیام فریدکین) جری مگوایر (کمرون کرو) تغییر چهره (جان وو) و Midnight Run (مارتین برست) را دوست دارم.

  •   پروژه بعدی شما چیست؟

- طبیعی است که پس از موفقیت‌های اخیر پروژه‌های زیادی به من پیشنهاد می‌شود ولی نباید فراموش کنیم فیلمسازی پروسه زمان‌بری است. نگارش فیلمنامه حدود 15 ماه زمان می‌خواهد و مراحل تولید و پس تولید فیلم نیز حدود یک سال و نیم به طول می‌انجامد و تقریباً‌ یک سال هم صرف بازاریابی فیلم در سطح جهان می‌شود، از این‌رو باید موضوعی را انتخاب کنم که ارزش این همه زمان را داشته باشد!

پره میر/ ایندی وایر فوریه 2007