همشهری آنلاین- سیده کلثوم موسوی: آنچه در ادامه میآید، روایتی از زندگی اوست از زبان اضحی و رقیه مباشری، مادر و خواهر شهید. برای علیرضا، خدمت به کشورش ایران، رؤیایی بود که سالها در مسیر تحقق آن تلاش کرد. اطرافیانش به خوبی به خاطر دارند که از همان دوران نوجوانی، هر جا سخن از نیروهای مسلح به میان میآمد، نگاهش برق خاصی پیدا میکرد. اضحی مباشری، مادر شهید، میگوید: «برای او تفاوتی نداشت که این خدمت در نیروی زمینی، هوایی یا دریایی باشد؛ مهم این بود که بتواند سهمی در حفاظت از ایران داشته باشد. پس از پایان خدمت سربازی، با پشتکار فراوان مراحل استخدام در نیروی دریایی ارتش را دنبال کرد تا به آرزوی دیرینهاش رسید. از همان روزهای اول خدمت، مسئولیتپذیری و علاقه به کارش بارز بود. هر بار که به مرخصی میآمد، با شور و اشتیاق از آموزشها، مأموریتها و فضای رفاقت میان همقطارانش سخن میگفت و عکسهایی را که در محیط خدمت گرفته بود، با شور و شوق نشان میداد. علیرضا بارها تأکید کرده بود که بزرگترین آرزویش این است که پوتین به پا کند و در لباس نظام، خدمتگزار وطن باشد. همین باور سبب شد که سختیهای آموزش، دوری از خانواده و مأموریتهای طولانی، هیچگاه او را از ادامه مسیر دلسرد نکند. حتی روزی که پاهایش بهخاطر اتفاقی که در محل کار افتاده بود سوخته بود، با اینکه چندین روز مرخصی استعلاجی داشت، اما همین که کمی حالش بهتر شد به محل کار بازگشت؛ او خدمت را بر همهچیز ترجیح میداد.»