دونالد ترامپ می‌خواهد با فشار بر صادرات نفت، محدود کردن مسیرهای تجاری و دریایی و افزایش هزینه ارتباط اقتصادی، ایران را تحت فشار قرار دهد.

به گزارش همشهری آنلاین، محمدعلی صنوبری، جامعه‌شناس سیاسی: دونالد ترامپ می‌خواهد با فشار بر صادرات نفت، محدود کردن مسیرهای تجاری و دریایی و افزایش هزینه ارتباط اقتصادی، ایران را تحت فشار قرار دهد. تحریم‌های جدید علیه بخش‌های نفت، کشتیرانی و اقتصاد ایران نیز همین منطق را دنبال می‌کنند؛ کاهش درآمد، افزایش فشار اقتصادی و وادار کردن تهران به انتخابی سخت. با این حال، تجربه ماه‌های گذشته نشان داده فشار اقتصادی الزاماً به عقب‌نشینی سیاسی ایران منجر نشده و گزارش‌های آمریکایی نیز با وجود اشاره به آثار سنگین فشارها، نشانه روشنی از تغییر سیاسی مورد نظر واشنگتن ارائه نمی‌کنند.

هم‌زمان، ترامپ با یک مسئله داخلی روبه‌روست. انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره در 12 آبان امسال. بر اساس گزارش آسوشیتدپرس، تنها ۲۶ درصد عملکرد او در مدیریت اقتصاد و ۱۷ درصد عملکردش درباره هزینه زندگی را تأیید می‌کنند. پنجم اکتبر، متوسط قیمت بنزین معمولی آمریکا به ۴.۳۵۴ دلار در هر گالن رسید؛ حدود ۱.۲۳ دلار بیشتر از یک سال قبل.

در این میان، جغرافیای ایران اهمیت ویژه‌ای دارد. بر اساس داده‌های EIA، در سه‌ماهه چهارم ۲۰۲۵ روزانه حدود ۲۱.۶ میلیون بشکه نفت و فرآورده از تنگه هرمز عبور می‌کرد؛ این رقم در سه‌ماهه دوم ۲۰۲۶ به حدود ۴.۹ میلیون بشکه کاهش یافت. متوسط برنت در سپتامبر به ۱۱۴ دلار رسید؛ ۲۳ دلار بیشتر از اوت و در مقطعی تا ۱۳۱ دلار نیز افزایش یافت. اداره اطلاعات انرژی آمریکا متوسط قیمت سه‌ماهه چهارم را حدود ۱۰۵ دلار پیش‌بینی کرده است.

با افزایش ریسک کشتیرانی، بیمه نفتکش‌ها و نگرانی از گسترش جنگ، فشارهای منطقه‌ای می‌توانند از بازار نفت به پالایشگاه‌ها و در نهایت قیمت سوخت آمریکا منتقل شوند. ترامپ نیز در روزهای اخیر بخشی از افزایش قیمت بنزین را به مشکلات پالایشگاهی آمریکا و حملات اوکراین به زیرساخت انرژی روسیه نسبت داده است.

در کنار هرمز، باب‌المندب نیز اهمیت دارد. اداره اطلاعات انرژی آمریکا حجم عبور نفت و فرآورده از این مسیر را در سه‌ماهه دوم ۲۰۲۶ حدود ۸.۱ میلیون بشکه در روز اعلام کرده است. ناامنی هم‌زمان هرمز، دریای سرخ و باب‌المندب می‌تواند مسیرهای جایگزین صادرات انرژی را محدود کند و محاسبات واشنگتن را پیچیده‌تر سازد.

در نهایت، مسئله فقط توان آمریکا برای افزایش فشار بر ایران نیست؛ مسئله کنترل پیامدهای این فشار است. هرچه فشار بیشتر شود، ریسک واکنش و ناامنی مسیرهای انرژی افزایش می‌یابد و بازار نفت می‌تواند پیش از سیاستمداران واکنش نشان دهد. ترامپ باید هم در سیاست خارجی نتیجه فشار بر ایران را نشان دهد و هم مانع انتقال هزینه آن به قیمت انرژی و هزینه زندگی آمریکایی‌ها شود. همین تضاد، «پارادوکس محاصره» را شکل می‌دهد. می‌توان بر ایران فشار وارد کرد، اما نمی‌توان پیامدهای ژئوپلیتیکی و اقتصادی آن را درون مرزهای ایران محصور نگه داشت.