افشین علا، شاعر و نویسنده، متولد ۱۳۴۸، مهمان برنامه «جان ایران» در تلویزیون همشهری بود؛ برنامه‌ای که آغاز آن با یاد شهدای میناب همراه شد. 

همشهری آنلاین-سیده کلثوم موسوی: در آغاز «جان ایران» شعری از افشین علا با مطلع «بلدم شعر بخوانم... بلدم خستگی‌ات را به سلامی بتکانم...» پخش شد. و پس از آن، فیلم یکی از شهدای میناب به نام «علی‌اصغر» به نمایش درآمد که شعر افشین علا را از حفظ می‌خواند. افشین علا با دیدن این تصاویر به‌شدت متأثر شد: «برای یک شاعر کودک، چیزی از این خوشایندتر نیست که شعرش را از زبان مخاطبش بشنود. اما من در تمام سال‌های شاعری‌ام شاهد چنین تجربه‌ای نبوده‌ام که مخاطبم شعرم را بخواند و بعد با مظلومیت به شهادت برسد. من فقط از روح‌بلند علی‌اصغر خواهش می‌کنم در بهشت، شعر مرا برای خدا بخواند.» این شاعر و نویسنده در ادامه، به خاطرات خود از دیدارهای شاعران با رهبر شهید انقلاب و توجه و محبتی که ایشان به شعر و شاعران داشتند، پرداخت.

احساس می‌کنم یتیم شده‌ام

علا درباره محبت و توجه رهبر شهید می‌گوید: «سایه محبت، لطف و توجه ایشان آنقدر گسترده بود که من با از دست‌دادن ایشان و شهادتشان احساس می‌کنم یتیم شده‌ام.» افشین علا، نگاه رهبر شهید به فرهنگ و ادبیات را متفاوت از نگاه بسیاری از بزرگان در جهان می‌داند: «برخلاف بسیاری از بزرگان در کل دنیا که هنر و ادبیات را زینت مجالس یا یک رویداد مناسبتی و فرمایشی می‌دانند، رهبر شهید، ادبیات فارسی را یکی از رازهای ماندگاری ملت ایران می‌دانستند. ایشان تأکید داشتند که یکی از رازهای ماندگاری ملت ایران، با وجود همه مصیبت‌هایی که در این چند هزار سال از طرف اجانب بر این ملت تحمیل شده است، همین ادبیات غنی و ارزشمند فارسی است؛ اینکه این ملت همیشه مثل ققنوس سربلند مانده و از دل خاکستر دوباره بلند شده و جهان را به شگفتی درآورده است.» علا ادامه می‌دهد: «رهبر فرزانه همان‌قدر که در عرصه دفاعی و نظامی عمر خودشان را گذاشتند تا ایران به اقتدار برسد، همزمان در جبهه فرهنگی هم همین نقش را داشتند.»




خاطره آخرین دیدار
افشین علا در روایت آخرین دیدارش با رهبر شهید، از محبت پدرانه‌ای سخن می‌گوید که همواره در این دیدارها احساس می‌کرد: «مادرم آنقدر خوب بود که من همیشه به مادرم می‌گفتم مثل حروف مقطعه قرآن هستی برای من. من نمی‌دانم خداوند چطور مرا قابل دید که در دامن تو گذارد. می‌دانید که حروف مقطعه راز دارند و کسی معنی آنها را نمی‌داند. درباره رهبر شهید هم همیشه چنین احساسی داشتم. همیشه می‌گفتم خدایا، ایشان چقدر محبت دارند. مگر می‌شود یک رهبر، ولی‌امر مسلمین و امام امت، با همه مشغله و دغدغه، مراقب ما باشند و این‌قدر به ما توجه داشته باشند؟»
علا از غزلی که در سال ۱۴۰۲ سروده و مورد توجه رهبر شهید قرار گرفته بود نیز یاد می‌کند: «سال ۱۴۰۲ غزلی گفتم که مورد توجه ایشان قرار گرفت: بنشین شبی به خلوت خود در حضور خویش/ روشن کن آسمان و زمین را به نور خویش/ توفان اگر گرفت تو کشتی نوح باش/ رو کن به وقت خشم چو موسی به‌طور خویش.... بارها پیام می‌دادند که شعرهای شما را می‌خوانم، همه خوب است. بعد فرمودند: همیشه هم ابراز اخلاص می‌کنم؛ اگر واقعاً بعضی مواقع نمی‌رسم، مرا ببخشید.»
او با تأثر می‌گوید: «خب، من اشکم درمی‌آمد.
سال ۱۴۰۳ هم آخرین دیدار شاعران بود و تعداد شعرا زیاد. من سعی کردم شعر نخوانم و نوبت خودم را به شعرای جوان بدهم. آن جلسه حدود 4 تا 5ساعت طول کشید و همه شعرشان را خواندند. اما در پایان جلسه، بار دیگر محبت پدرانه رهبر شهید شامل حالم شد. آخر جلسه که شد، آقا با حالتی پدرانه فرمودند: پس آقای افشین علا چی؟ آنجا باز هم من شرمنده محبت آقا شدم و شعر سوگ مادرم را خواندم.»

از این طرف که منم راه کاروان باز است

نخستین دیدار افشین علا، شاعر و نویسنده، با رهبر شهید، به سال ۱۳۸۸ بازمی‌گردد؛ زمانی که جمعی از شعرا به دیدار ایشان رفتند: «اولین دیدارم با رهبر شهید برمی‌گردد به بعد از وقایع سال ۸۸. بنده در جمع شاعران جای بعضی از دوستان را خالی دیدم. احساس وظیفه کردم که بروم خدمت آقا، هم عرض ادب کنم و هم به ایشان بگویم اگر بعضی از دوستان نیامدند، نشانه این نیست که از شما دور شده‌اند؛ کمااینکه همه ما شما را دوست داریم.» علا ادامه می‌دهد: «ایشان بعد از حرف‌های من، با لبخند و شوخی گفتند: دوری و دوستی. بعد با محبتی مثال‌زدنی که خیلی هم در رسانه‌ها زبانزد شد، گفتند: از قول من به همه این عزیزانی که نیامدند بگویید از این طرف که منم، راه کاروان باز است.» او توضیح می‌دهد که بیت کامل شعر چنین است: «تو قاصد ار نفرستی و نامه ننویسی/ از این طرف که منم، راه کاروان باز است» علا می‌گوید این مکالمه میان او و رهبر شهید بسیار منتشر شد و تأثیر زیادی نیز بر جای گذاشت.



خواهیم دید چه‌کسی ضعیف شده است

شهادت رهبر شهید برای افشین علا، تنها یک سوگ نبود؛ سوگی بود که از همان ابتدا با حماسه درآمیخت: «وقتی رهبر به شهادت رسید، سوگ ما با حماسه آمیخته شده بود؛ چون ایشان قبل از شهادتشان، در جواب به قلدری آمریکا فرموده بودند: خواهیم دید چه‌کسی ضعیف شده است. و اگر حادثه‌ای اتفاق بیفتد، خداوند ملت ایران را مبعوث خواهد کرد.» علا می‌گوید: «آنچه پس از شهادت رهبر شهید در میان مردم شکل گرفت، یادآور همین سخن بود؛ از همان لحظه شهادت ایشان، واقعاً مردم مبعوث شدند؛ یعنی ما دچار تحولی شدیم که دریافتیم الان موقع سوگواری نیست. باید بایستیم در مقابل دشمنی که آیین و آب و خاک و تمدن ما را هدف قرار داده است.»
نخستین شعری که افشین علا پس از شهادت رهبر شهید سرود، با همین نگاه حماسی شکل گرفت: «اهریمنی که رهبر ما را شهید کرد/ از او حسین ساخت، خودش را یزید کرد...»

هر بلایی کز تو آید رحمتی‌ست

یکی از خاطرات افشین علا، به زمانی بازمی‌گردد که رهبر شهید کسالت داشتند و جمعی از هنرمندان برای عیادت ایشان رفتند: «یادم می‌آید یک زمان آقا در بیمارستان بودند. ما همراه جمعی از هنرمندان به عیادت ایشان رفتیم و طبق رسوم ایرانی که به عیادت می‌رویم، گفتیم خدا بد ندهد! ایشان خندیدند و گفتند: مگر خدا بد می‌دهد؟ این جمله اشاره‌ای بود به اینکه حتی در گفت‌وگوهای روزمره نیز باید مراقب مضامینی که به زبان می‌آوریم باشیم. بعد شروع کردند یک شعر را خواندند: هر بلایی کز تو آید رحمتی‌ست... در آخر از همه پرسیدند: خب، این شعر از چه‌کسی بود؟ هیچ‌کس به یاد نیاورد و خودشان گفتند: پروین اعتصامی.»

علا می‌گوید که رهبر شهید در ادامه، درباره جایگاه پروین اعتصامی و غفلتی که نسبت به مقام این شاعر شده است، نکات مهمی را مطرح کردند: «مثل همه دیدارها، هر نکته‌ای را که ایشان بیان می‌کردند، بدیع، تازه، پرمضمون و ضربه‌دار بود. گفتند که پروین حق بزرگی به گردن ما ایرانیان دارد و اشعار فوق‌العاده‌اش هم حکمت‌آموز است و هم در نهایت صلابت و استواری سروده شده است.»

افشین علا در ادامه خاطره خود به نوع نگاه برخی روشنفکران به پروین اعتصامی اشاره می‌کند: « بعضی از روشنفکرها برای اینکه مقام پروین را کم‌رنگ کنند، به شاعران زن دیگر پر و بال بیشتری دادند؛ مثلاً به فروغ فرخزاد. پروین را شاعر نخ و سوزن و نخود و لوبیا می‌دانستند و می‌خواستند با این روش تحقیرش کنند.»

به‌گفته علا «رهبر شهید در همان دیدار تأکید داشتند که بزرگ‌کردن یک شاعر نباید به‌معنای کوچک‌کردن شاعر دیگری باشد. البته درباره فروغ فرخزاد هم گفتند که بسیار شاعر خوبی است. ایشان چندبار درباره فروغ صحبت کردند و گفتند در شعرهایش محتواهای معنوی بوده است و از عاقبت‌خیری فروغ صحبت کردند. فروغ در ژانر دیگری شعر سروده است. منظورشان این بود که مبادا بزرگ‌کردن او باعث کوچک‌کردن دیگری باشد.»