رزمایش رزم‌نوازان (گروه موزیک نیروی دریایی) ایران ۴-۳ روز در سریلانکا به طول انجامید. بچه‌های ایران در انظار مردم بین کشورهای دیگر می‌درخشیدند. تمام سعی‌شان این بود که پرچم ایران را بالا ببرند و همینطور هم شد؛ پرچم ایران بین دریانوردان بین‌المللی بالا رفت و امتیاز بچه‌های ایران از همه بیشتر شد.

همشهری آنلاین-سیده کلثوم موسوی: حالا فرمانده عطایی سرش را بالا می‌گیرد و دستان تاول‌زده آن رزم‌نواز طبال را می‌بوسد. خبرنگارها دور بچه‌های ناو حلقه می‌زنند و از راز ایستادگی و نظم چشم‌نواز ناوبانان دنا می‌پرسند. ذوق هم‌صحبتی با ناوبانان رزم‌نواز آنها را تا پرسش از خوشمزه‌ترین غذای ایرانی می‌کشاند. بعد از اصابت موشک به ناوشکن دنا، همین فیلم در فضای مجازی منتشر می‌شود. بلاگر هندی، این تیتر را برای فیلم کوتاهش انتخاب می‌کند: آخرین صحبت‌های مهدی عطایی، ۲۵ساله، ناوبان‌دوم ناودنا، فرمانده رزم‌نوازان. او تصور می‌کند مهدی کشته شده است. اما مهدی با خانواده تماس می‌گیرد. مهدی عطایی مهمان برنامه جان ایران شد و برایمان از لحظات سخت اصابت موشک به ناو دنا تعریف کرد.

برای انجام رژه‌ شهری مشغول رزم‌نوازی بودیم و من فرمانده رزم‌نوازان بودم. رژه دوستان طوری نظر همگان را جلب کرده بود که حتی نماینده هند هم چند بار از جایگاهش بلند شد و بچه‌های ایران را تشویق کرد. رزم‌نوازان ایران بالاترین نمره را کسب کردند. سعی و تلاش بچه‌ها را می‌دیدم؛ طبل‌زن ما در طول چندین ساعت رژه در شهر، آنقدر طبل‌ زده بود که دستانش تاول زده بود. بعد از انجام رژه با افتخار رفتم دست و سرش را بوسیدم؛ او با همان دستان تاول‌زده به شهادت رسید.

همزمان با رژه‌شهری، یگان‌هایی که در دریا بودند، یعنی نفرات باقی‌مانده در یگان شناور و ناوشکن ما هم رژه دریایی انجام می‌دادند. آنها ماموریت‌های رزمی و تیراندازی و موارد نظامی را در دریا با ناوشکن انجام می‌دادند؛ همان صورت‌بندی‌هایی که در دریا انجام می‌شود؛ از تیراندازی، شناسایی هدف هوایی، شناسایی هدف زیرسطحی و خیلی موارد دیگر. وقتی از رزمایش شهری برگشتم، بچه‌ها تعریف می‌کردند که ناوشکن دنا رژه‌های دریایی و ماموریت‌های دریایی را هم به نحو احسن پاس کرده است و رتبه عالی را از فرماندهی نیروی دریایی هندوستان گرفته و این هم باعث افتخار بود.



آن ۷‌دقیقه دلهره‌آور

ناوشکن دنا، فقط ناوشکنی نبود که رفته باشد رزمایش و برگردد؛ نماینده ایران بود و پرچم ایران را بالاتر از تمامی کشورها قرار داد. بعد از این ماموریت‌ها به ما ابلاغ شد که باید برگردیم سمت بندرسریلانکا. در همین مسیر برگشت خبر دادند که آمریکا و اسرائیل به کشورمان حمله کرده‌اند و رهبرعزیزمان شهید شده است. طبیعتا حساسیت‌ها بالا رفت و هر لحظه درگیری با دشمن را حس می‌کردیم. هوشیاری و شجاعت بچه‌ها خوب بود. مسئول عقیدتی و روحانی مستقر در ناو هم با ما صحبت کردند. هیچ امکانات نظامی برای دفاع نداشتیم. ساعت۳:۲۰
۱۳ اسفندماه زیردریایی‌ای به ما حمله کرد. فاصله اصابت اژدر اول که به پاشنه ناو خورد تا اژدر دوم ۷دقیقه بود. زمانی که اژدر دوم زده شد، همه در اقیانوس افتادیم. از قبل جلیقه نجات و قایق‌ها را آماده کرده بودیم.



لحظات سخت شهادت دوستان

جزو نخستین نفراتی بودم که به آب پریدم. به فاصله چند دقیقه وقتی نگاهم روی اقیانوس افتاد پیکر بچه‌ها را می‌دیدم و آبی اقیانوسی که به رنگ خون بچه‌ها، رنگین شده بود. به‌خودم دلداری می‌دادم. از یک طرف رفقایم را می‌دیدم که بی‌جان روی آب بودند؛ رفقایی که تا چند ساعت پیش با هم صحبت می‌کردیم، می‌گفتیم و می‌خندیدیم، حتی وصیتنامه‌هایمان رابا هم نوشته بودیم. از طرف دیگر، باید به‌خودم قوت قلب می‌دادم تا به بچه‌هایی که زخمی بودند کمک کنم و پیکر بچه‌ها را به قایق برسانم. روی آب شنا می‌کردم و پیکرها را با جلیقه‌شان به قایق می‌بستم که آب آنها را نبرد. چند نفر از بچه‌ها روی دست‌های خودم آخرین نفس‌هایشان را کشیدند و شهید شدند. می‌رفتم داخل قایق، فریاد می‌زدم کسی صدای مرا می‌شنود؟ جوابی نمی‌آمد. در همین حین یکی از بچه‌ها ۳تا قایق را به طناب بسته بود و شناکنان سمت من می‌آمد. یکی از همکاران که ما حاجی صدایش می‌زدیم، به اسم غلامحسین‌نیا، با یکی دیگر از بچه‌ها شناکنان پیکرها و بچه‌های زخمی را سوار قایق کرده بودند. خدا می‌داند آن ساعت‌ها چه بر ما گذشت.