به گزارش همشهری آنلاین، تصاویر رویداد اخیر یک یوتیوبر، هزاران نوجوان مشتاق را نشان میداد که برای دیدن چنددقیقهای این یوتیوبر محبوب گرد هم آمده بودند. اما پشت این تصاویر، پرسشی وجود دارد که فقط به او مربوط نمیشود؛ در عصر شبکههای اجتماعی، مرز میان «علاقه» و «وابستگی» به چهرههای محبوب دقیقاً کجاست؟
ویدئوهای منتشرشده از رویداد(ایونت) اخیر یوتیوبری به نام «نیما تکیدو»، فقط یک تجمع پرجمعیت را نشان نمیداد؛ در میان تصاویر، نوجوانهایی دیده میشدند که ساعتها منتظر مانده بودند، بعضی با هیجان اشک میریختند، بعضی تلاش میکردند از میان جمعیت خودشان را به چندقدمی او برسانند و بعضی فقط امیدوار بودند یک عکس یادگاری بگیرند.
اگر این تصاویر را بدون دانستن نام صاحب رویداد ببینیم، احتمالاً اولین سؤالی که به ذهن میرسد این نیست که «این شخص چه کسی است؟» بلکه سؤال مهمتر این است که «چه اتفاقی میافتد که دیدن یک چهره، برای بعضی نوجوانها به چنین تجربه مهمی تبدیل میشود؟»
پاسخ این سؤال را باید کمی دورتر از فضای شبکههای اجتماعی جستوجو کرد؛ در دورهای از زندگی که به آن «نوجوانی» میگویند.
روانشناسان معتقدند نوجوانی، دوره شکلگرفتن هویت است؛ دورهای که هر نوجوان تلاش میکند به این سؤال پاسخ بدهد که «من چه کسی هستم؟» طبیعی است که در این مسیر، نوجوانها از افراد مختلف الهام بگیرند؛ از ورزشکار و بازیگر گرفته تا معلم، نویسنده یا یک تولیدکننده محتوای اینترنتی.
الهامگرفتن، بخشی طبیعی از رشد است. اما گاهی مرز میان «الگوگرفتن» و «وابسته شدن» آنقدر آرام جابهجا میشود که خود فرد هم متوجه آن نمیشود.
در چنین شرایطی، آنچه اهمیت پیدا میکند، دیگر فقط محتوای یک صفحه یا یک کانال نیست؛ بلکه خودِ آن شخص به بخشی از احساس ارزشمندی مخاطب تبدیل میشود. اینجاست که برخی روانشناسان از مفهومی به نام «هویت وابسته» یاد میکنند؛ وضعیتی که فرد، بخشی از تعریف خودش را از نسبتش با یک چهره محبوب میگیرد.
به همین دلیل، رویدادهایی از جنس آنچه روز جمعه در ایران مال تهران برگزار شد، فقط یک برنامه سرگرمی نیستند؛ بلکه میتوانند پنجرهای برای شناخت بخشی از سبک زندگی نسل جدید باشند. نسلی که ساعتهای زیادی از روز را با چهرههای فضای مجازی میگذراند، آنها را دنبال میکند، با موفقیتهایشان خوشحال میشود و گاهی احساس میکند رابطهای نزدیک با آنها دارد؛ درحالیکه این رابطه، در واقع یک ارتباط یکسویه است.
شاید به همین دلیل باشد که بعضی نوجوانها حاضر میشوند برای چند ثانیه دیدار با یک اینفلوئنسر، ساعتها در صف بایستند یا سختی ازدحام جمعیت را تحمل کنند؛ نه صرفاً بهخاطر آن چند ثانیه، بلکه به این دلیل که آن دیدار، برای آنها معنایی فراتر از یک ملاقات معمولی پیدا کرده است.
البته این موضوع فقط به این یوتیوبر مربوط نیست. اگر نام او را با هر خواننده، فوتبالیست، استریمر یا اینفلوئنسر دیگری جایگزین کنیم، اصل ماجرا تغییری نمیکند. مسئله، سازوکار شکلگیری رابطه نوجوان با چهرههای مشهور در عصر شبکههای اجتماعی است.
شاید مهمترین پرسش پس از دیدن این تصاویر این نباشد که «چرا فلان اینفلوئنسر اینقدر محبوب است؟» بلکه این باشد که در دنیایی که هر روز دهها نفر برای جلب توجه ما رقابت میکنند، هویت خودمان را بر چه چیزی بنا کردهایم؟
اگر پاسخ این سؤال، تواناییها، علایق، هدفها و رؤیاهای خودمان باشد، دنبالکردن یک تولیدکننده محتوا میتواند صرفاً یک سرگرمی یا علاقه باشد. اما اگر احساس ارزشمندبودن ما به حضور یا تأیید یک چهره گره بخورد، شاید وقت آن باشد که دوباره به این رابطه فکر کنیم.
این رویداد که قرار بود با حضور حدود ۵ هزار نفر برگزار شود، در عمل با حضور دهها هزار نفر در ایران مال همراه شد. بر اساس روایت برگزارکنندگان، اگرچه برای پذیرایی از جمعیتی بیش از ظرفیت بلیتها نیز برنامهریزی شده بود، اما ورود گسترده افراد بدون ثبتنام، کنترل جمعیت را با مشکل روبهرو کرد.
تصاویر منتشرشده از محل برگزاری، ازدحام شدید جمعیت، فشار برای نزدیکشدن به محل حضور این یوتیوبر و تلاش هواداران برای گرفتن عکس را نشان میدهد. در ادامه، خود او نیز اعلام کرد که در میان ازدحام از ناحیه زانو و پای راست آسیبدیده و برای ادامه درمان به بیمارستان منتقل شده است. در برخی روایتهای منتشرشده در فضای مجازی، از گمشدن یا سرقت وسایل شخصی او از جمله تلفن همراه نیز خبر داده شد.
در شبکههای اجتماعی نیز ویدئوهایی از صفهای طولانی، ازدحام مقابل ورودیها و حتی درگیری چند نفر از حاضران برای رسیدن به محل عکسبرداری دستبهدست شد؛ تصاویری که بحث درباره نحوه مدیریت چنین رویدادهایی و البته نوع رابطه نسل نوجوان با چهرههای محبوب فضای مجازی را دوباره به صدر گفتوگوها آورد.
شاید مهمترین تصویر این رویداد، نه شکستهشدن پای یک یوتیوبر باشد و نه شلوغی یک مرکز خرید؛ بلکه این سؤال باشد که وقتی هیجان دیدن یک چهره مجازی میتواند هزاران نفر را به چنین موقعیتی بکشاند، آیا وقت آن نرسیده است درباره مرز میان «علاقه» و «وابستگی» بیشتر فکر کنیم؟