همشهری آنلاین - گروه سیاسی: ادوارد فیشمن، پژوهشگر سابق تحریمهای آمریکا در دولت اوباما و نویسنده کتاب «گلوگاهها؛ قدرت آمریکا در عصر جنگ اقتصادی»، با رد این تصور که ایران تنها با بستن کامل تنگه هرمز میتواند از این آبراه به عنوان اهرم فشار استفاده کند، گفت تهران با حملات محدود پهپادی و تغییر محاسبات ریسک در صنعت کشتیرانی جهانی، عملا تنگه هرمز را به یک گلوگاه ژئوپلیتیکی موثر تبدیل کرده است. متن گفتوگوی او با سیانان را میخوانید:
چه چیزی هرمز را به یک گلوگاه بینالمللی تبدیل میکند؟ برای مخاطبان ما توضیح دهید که دقیقا منظور از «گلوگاه» چیست و چگونه ممکن است در سال ۲۰۲۶ این مسیر باریک آبی تا این اندازه بر اقتصاد جهانی فشار وارد کند؟
گلوگاهها بخشهایی از اقتصاد جهانی هستند که در آنها یک کشور موقعیت مسلطی دارد و جایگزینهای اندکی برای آن وجود دارد یا اساسا جایگزینی وجود ندارد. بیشتر گلوگاههایی که در دهههای اخیر در جنگهای اقتصادی مورد استفاده قرار گرفتهاند، گلوگاههای اقتصادی بودهاند نه فیزیکی. برای مثال، دلار در حدود ۹۰ درصد مبادلات ارزی جهان نقش دارد یا عناصر خاکی کمیاب که چین حدود ۹۰ درصد فرآوری جهانی آنها را در اختیار دارد.
هم ایالات متحده و هم چین در سالهای اخیر از چنین گلوگاههایی به عنوان سلاح اقتصادی استفاده کردهاند. اما گلوگاههای جغرافیایی مانند تنگه هرمز نیز از قدرت مشابهی برخوردارند. تفاوت اصلی این است که استفاده از آنها به عنوان سلاح، خارج از شرایط جنگی دشوارتر است. برای مسدود کردن دسترسی دیگر کشورها معمولا باید از ابزارهایی مانند پهپاد یا موشک استفاده شود.
نکته جالب اینجاست که اگر به توافق هستهای ایران در سال ۲۰۱۵ نگاه کنیم، آن توافق در اصل نمونهای از استفاده آمریکا از یک گلوگاه اقتصادی، یعنی دلار، برای اعمال فشار بر ایران و وادار کردن تهران به دادن امتیاز در برنامه هستهای بود.
آنچه امروز شاهد آن هستیم تا حدی معکوس همان روند است؛ ایران از گلوگاه خود یعنی تنگه هرمز برای اعمال فشار اقتصادی بر آمریکا استفاده کرده و واشنگتن را به سمت ارائه امتیازات اقتصادی سوق داده است. بنابراین تنها ایالات متحده نیست که میتواند از گلوگاهها به عنوان ابزار فشار استفاده کند؛ کشورهایی مانند چین و حتی قدرتهای میانی مانند ایران نیز چنین ظرفیتی دارند.
در مقالهای در نشریه فارن افرز نوشته بودید که یک گلوگاه واقعی باید ۳ ویژگی داشته باشد: نخست اینکه یک کشور یا ائتلافی از متحدان نزدیک سهمی مسلط و متمرکز از بازار را در اختیار داشته باشند؛ دوم اینکه در کوتاهمدت جایگزینی برای آن وجود نداشته باشد؛ و سوم اینکه آن کشور بتواند از موقعیت خود به گونهای استفاده کند که فشار نامتقارن بر طرف مقابل وارد کند و در عین حال هزینه محدودی بپردازد. با توجه به اینکه بسته ماندن تنگه هرمز برای خود ایران نیز هزینه اقتصادی دارد و مانع صادرات نفت این کشور میشود، آیا تنگه هرمز امروز همچنان با تعریف شما از یک گلوگاه واقعی مطابقت دارد؟
به نظر من دقیقا به نقطه ضعف تحلیلی دولت ترامپ اشاره کردید. تصور دولت آمریکا این بود که تنگه هرمز واجد شرایط یک گلوگاه واقعی نیست، زیرا ایران نمیتواند به شکل نامتقارن از آن استفاده کند. فرض بر این بود که ایران برای بستن تنگه ناچار خواهد بود از مینهای دریایی استفاده کند. ایران هزاران مین دریایی در اختیار دارد و اگر صدها یا هزاران مین در این آبراه باریک، که در باریکترین نقطه تنها حدود ۲۰ مایل عرض دارد، کار گذاشته شود، عملا کشتیرانی برای همه متوقف خواهد شد.
مینهای دریایی میان نفتکش حامل نفت عربستان و نفتکش حامل نفت ایران تفاوتی قائل نمیشوند و هر ۲ را هدف قرار میدهند. اما نوآوری و غافلگیری ایران در این بحران استفاده از پهپادهای بسیار ارزانقیمت بود. ایران تنها تعداد محدودی از کشتیها، حدود ۲۴ شناور، را در طول این درگیری هدف قرار داده است، اما همین اقدام روانشناسی صنعت کشتیرانی را به طور کامل تغییر داد.
اکنون مالکان کشتیها میگویند حاضر نیستند شناورهای خود را از تنگه عبور دهند و هزینه بیمه نیز دیگر عامل تعیینکننده نیست؛ زیرا آنها نمیخواهند جان خدمه خود را به خطر بیندازند. به همین دلیل معتقدم ایران با استفاده از جنگ نامتقارن مبتنی بر پهپادها توانسته است تنگه هرمز را به گلوگاهی تبدیل کند که قابلیت اعمال فشار نامتقارن را دارد.
در آمریکا شاهد ۲ رویکرد متفاوت بودهایم. رئیسجمهور ترامپ بارها گفته است که ایالات متحده کنترل کامل تنگه هرمز را حفظ خواهد کرد. در مقابل، وزیر خارجه آمریکا، مارکو روبیو، هفته گذشته در سفر به کشورهای عربی خلیج فارس موضع متفاوتی اتخاذ کرد و گفت بر اساس حقوق بینالملل هیچ کشوری نمیتواند کنترل انحصاری این تنگه را در اختیار داشته باشد. با توجه به تمایل ترامپ به پرهیز از تشدید نظامی، آیا آمریکا بدون ورود دوباره به درگیری نظامی قادر خواهد بود آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز را احیا کند؟
پاسخ کوتاه منفی است. این وضعیت بسیار ناخوشایند است، زیرا از منظر حقوق بینالملل، موضوع کاملا روشن است. ایران نباید این اختیار را داشته باشد که تصمیم بگیرد چه کشتیهایی میتوانند از تنگه عبور کنند و چه کشتیهایی نمیتوانند. تنگه هرمز یک آبراه طبیعی و بینالمللی است. با این حال، تنها چند روز پیش زمانی که سازمان ملل و سازمان بینالمللی دریانوردی با استفاده از آبهای عمان مسیری برای تخلیه کشتیها ایجاد کردند، ایران ۲ شناور بیطرف را هدف قرار داد.
روز پنجشنبه یک کشتی باری با پرچم سنگاپور هدف قرار گرفت و روز شنبه نیز یک نفتکش با پرچم پاناما که نفت خام قطر را حمل میکرد، توسط پهپاد ایرانی مورد اصابت قرار گرفت. به نظر میرسد ایران در حال تلاش است تا از طریق پهپادها این پیام را منتقل کند که نگهبان و کنترلکننده تنگه هرمز ایران است، نه ایالات متحده و نه سازمان ملل. احتمالا ایران به هدف خود خواهد رسید، مگر آنکه آمریکا آماده بازگشت به میدان نبرد باشد؛ موضوعی که در حال حاضر به نظر نمیرسد ترامپ تمایلی به آن داشته باشد.
چین در ماههای اخیر نشان داد که چگونه میتواند از تسلط خود بر بازار عناصر خاکی کمیاب به عنوان اهرم فشار استفاده کند؛ موضوعی که آمریکا، اروپا و شرکای تجاری آنها را غافلگیر کرد. اما این شاید تنها یک بار قابل استفاده باشد، زیرا سایر کشورها اکنون تلاش میکنند منابع خود را توسعه دهند یا تامینکنندگان خود را متنوع کنند تا دوباره در چنین موقعیتی قرار نگیرند. آیا ممکن نیست درباره تنگه هرمز نیز شاهد روند مشابهی باشیم؟ آیا کشورها به سمت ایجاد مسیرهای جایگزین حرکت نخواهند کرد تا وابستگی به این گذرگاه کاهش یابد؟
این اتفاق معمولا درباره گلوگاهها رخ میدهد. زمانی که یک گلوگاه به ابزار فشار تبدیل میشود، کشورهایی که خود را آسیبپذیر میبینند، برای کاهش وابستگی و محافظت از خود اقدام میکنند. برای نمونه، از زمانی که چین در سال گذشته از اهرم عناصر خاکی کمیاب استفاده کرد، ایالات متحده میلیاردها دلار برای بومیسازی زنجیره تامین این مواد سرمایهگذاری کرده است.
این سرمایهگذاریها قطعا مفید خواهند بود، اما به زمان نیاز دارند و احتمالا سالها طول میکشد تا به نتیجه برسند. به همین دلیل چین همچنان برای سالهای آینده بخش مهمی از این اهرم فشار را در اختیار خواهد داشت. درباره ایران نیز تقریبا بدون تردید شاهد توسعه خطوط لوله بیشتری خواهیم بود که هدف آنها دور زدن تنگه هرمز است.
امارات متحده عربی از هماکنون در حال کار روی افزایش ظرفیت خط لوله خود به بندر فجیره است و به احتمال زیاد عربستان سعودی نیز اقدامات مشابهی انجام خواهد داد. بنابراین تصور میکنم اهمیت راهبردی تنگه هرمز در ۵ تا ۱۰ سال آینده کمتر از امروز خواهد بود، اما این روند کوتاهمدت نیست.
ایران همچنان برای سالهای آینده اهرم قابل توجهی بر نظام انرژی جهانی در اختیار خواهد داشت. در نتیجه، اگرچه قدرت تنگه هرمز به عنوان یک گلوگاه ژئوپلیتیکی به تدریج کاهش خواهد یافت، اما این اتفاق یکشبه رخ نخواهد داد و تحقق آن به سالها زمان نیاز دارد.