در میانه غرش توپ‌های جنگی که سایه سنگینش بر بازار و معیشت مردم افتاده، صدای آژیر سیاست‌بازان نیز بلند شده است. یک سوی میدان، جریان‌های سیاسی به جای یافتن راه‌حل، خود به عنصر وحدت شکن تبدیل شده‌اند و در سوی دیگر واقعیت‌های جنگ، اقتصاد را تحت‌تأثیر قرار داده است.

به گزارش همشهری آنلاین، ایران امروز در میانه یکی از پیچیده‌ترین نبردهای تاریخ معاصر قرار گرفته است؛ جنگی که اگرچه صدای انفجارهای آن در مرزها شنیده می‌شود، اما ترکش‌هایش سفره و معیشت مردم را هدف گرفته است. درحالی‌که مثلث براندازی، سازش و تندروی در تلاش است تا از غبار جنگ، استفاده سیاسی کند، واقعیت‌های میدان حکایت از یک جراحی بزرگ برای تثبیت قدرت ملی ایران دارد.

مثلث تخریب؛ چه کسانی از آب گل‌آلود ماهی می‌گیرند؟

در شرایط بحرانی، اقتصاد فقط یک پدیده عددی نیست؛ بلکه به میدان رقابت روایت‌ها تبدیل می‌شود. امروز 3 جریان عمده در حال شکل‌دهی به افکار عمومی درباره وضعیت اقتصادی هستند:

۱. جریان برانداز (کاسبان ناامیدی)؛ همه‌چیز تقصیر ساختار است:این جریان تلاش می‌کند هرگونه فشار اقتصادی، از تورم گرفته تا کاهش قدرت خرید را صرفاً به ناکارآمدی داخلی نسبت دهد. در این چارچوب، جنگ، تحریم یا فشار خارجی عملاً نادیده گرفته می‌شود یا به حاشیه رانده می‌شود. هدف این روایت، تبدیل نارضایتی اقتصادی به نارضایتی سیاسی و درنهایت بی‌ثبات‌سازی است.استراتژی آنها یکسان‌انگاری مشکلات اقتصادی و نارضایتی‌های عمومی و تبدیل اعتراضات صنفی به اغتشاشات سیاسی با هدف براندازی کل ساختار است. آنها در پی ناامیدسازی مطلق و فروپاشی روانی جامعه هستند.

۲. جریان سازش‌کار (فروشندگان حراجی)؛ راه‌حل، عقب‌نشینی است:این جریان با ادبیاتی شبیه به «بدیم بره»، پذیرش شروط دشمن را تنها راه نجات می‌دانند. آنها با بی‌توجهی به فرجام از دست رفتن منافع راهبردی، خواستار واگذاری یک‌طرفه ابزارهای قدرت ایران هستند. غافل از اینکه تاریخ نشان داده، عقب‌نشینی‌های ناگهانی نه‌تنها تهدید را رفع نمی‌کند، بلکه اشتهای دشمن را برای گرفتن امتیازات بیشتر باز می‌کند.

۳. جریان تندرو (منتقدان وحدت‌شکن)؛ همه‌چیز تقصیر دولت است:جریان سوم، بدون توجه به شرایط جنگی و فشار خارجی، تمام مشکلات اقتصادی را متوجه دولت می‌داند. در این روایت، جنگ و تحریم تقریباً بی‌اثر فرض می‌شوند و راه‌حل، تغییر فوری دولت یا سیاست‌های کلان معرفی می‌شود. شعار محوری آنها این است که همه‌چیز تقصیر دولت است و مشکلات هیچ ربطی به جنگ و تحریم ندارد. آنها با نادیده گرفتن شوک خارجی، بر طبل برکناری دولت می‌کوبند و پروژه وحدت ملی را در حساس‌ترین مقطع تضعیف می‌کنند. این نگاه می‌تواند به تشدید شکاف‌های داخلی منجر شود.

واقعیت‌های اقتصاد جنگ؛ فشار از کجا می‌آید؟

برای درک وضعیت موجود، باید از سطح روایت‌ها عبور کرد و به واقعیت‌های میدانی اقتصاد نگاه کرد. اقتصاد در شرایط جنگی، با مجموعه‌ای از شوک‌های همزمان مواجه می‌شود:

۱. آسیب به زیرساخت‌های حیاتی: در هر جنگی، زیرساخت‌ها نخستین هدف یا نخستین قربانی هستند. در ایران نیز بخش‌هایی مانند نفت، گاز، پتروشیمی، فولاد، شبکه برق و حمل‌ونقل در معرض آسیب یا اختلال قرار گرفته‌اند.حتی اگر این آسیب‌ها گسترده نباشد، نااطمینانی ناشی از آن، به‌تنهایی می‌تواند سرمایه‌گذاری و تولید را کاهش دهد.

۲. محاصره دریایی و تنگنای تجاری: اقتصاد ایران به مسیرهای دریایی وابسته است. هرگونه محدودیت در تردد کشتی‌ها، افزایش هزینه بیمه، یا تهدید امنیت مسیرها، مستقیماً بر صادرات و واردات اثر می‌گذارد. نتیجه این وضعیت، افزایش هزینه تمام‌شده کالاها و کاهش رقابت‌پذیری در بازارهای جهانی است.

۳. شوک ارزی و کاهش درآمد ملی: در شرایط جنگی، صادرات کاهش پیدا می‌کند و دسترسی به منابع ارزی محدودتر می‌شود. این موضوع فشار مستقیم بر نرخ ارز وارد کرده و به افزایش تورم دامن می‌زند. کاهش درآمد ارزی همچنین توان دولت برای مدیریت بازار و واردات کالاهای اساسی را محدود می‌کند.

۴. فشار بر بازار کار و کسب‌وکارها: کسب‌وکارها در شرایط نااطمینانی، نخستین واکنش‌شان کاهش فعالیت یا توقف سرمایه‌گذاری است. این موضوع به افزایش بیکاری منجر می‌شود.در این میان، اقتصاد دیجیتال نیز به‌دلیل محدودیت‌های اینترنتی و شرایط امنیتی آسیب دیده و بخشی از مشاغل نوپا را با چالش مواجه کرده است.

۵. افزایش هزینه‌های دولت: دولت در شرایط جنگی با یک تناقض جدی مواجه است. از یک‌سو درآمدها کاهش می‌یابد و از سوی دیگر هزینه‌ها به‌شدت افزایش پیدا می‌کند. پرداخت خسارت، بازسازی مناطق بمباران شده، تداوم پرداخت یارانه‌ها، هزینه‌های نظامی، بازسازی صنایع، حمایت از بنگاه‌ها و کسب‌وکارها همگی فشار سنگینی بر بودجه وارد می‌کنند. این وضعیت می‌تواند به افزایش کسری بودجه، رشد نقدینگی و درنهایت تورم منجر شود.

چه باید کرد؟ نسخه عبور از شرایط جنگی

عبور از اقتصاد جنگی، صرفاً با سیاست‌های دولتی ممکن نیست؛ بلکه نیازمند مشارکت جمعی و تغییر رفتارهای اقتصادی یا به‌عبارتی تشکیل یک «قرارگاه اجتماعی» است.

۱. مدیریت مصرف و صرفه‌جویی: باید باور کنیم که هر وات برق و هر لیتر بنزین، مهمات جنگ است. اصراف منابع محدود، مساوی با شلیک به خزانه کشور است. صرفه‌جویی جمعی در مصرف انرژی، آب و کالاهای یارانه‌ای یک ضرورت ملی و امنیتی است.

۲. تطبیق سبک زندگی: سبک زندگی باید با مختصات جنگی بازتعریف شود. کاهش ترددها، پرهیز از خروج ارز برای کالاهای لوکس و غیرضرور، مدیریت تقاضا و دل‌کندن از تجملات ریال‌سوز، راهبرد اصلی عبور از تنگناهاست. کاهش هزینه‌های غیرضروری، افزایش پس‌انداز و احتیاط در تصمیمات مالی، بخشی از این تغییر است.

۳. تقویت همدلی اجتماعی(سپر مردمی): در شرایط جنگی، سرمایه اجتماعی اهمیت بیشتری از سرمایه مالی پیدا می‌کند. در غیاب توان مطلق دولت، مردم باید سپر یکدیگر شوند. گذشت موجران از اجاره‌بهای کمرشکن، توقف ساخت‌وسازهای سرمایه‌ای و عرضه املاک خالی برای سکونت، ارائه خدمات رایگان یا کم‌بها از سوی صاحبان مشاغل مانند پزشکان یا حقوقدانان و رسیدگی محله‌محور به فقرا، مصداق‌های عینی جهاد بشردوستانه در میدان اقتصاد است.

۴. نقش دولت؛ هدف‌گیری هوشمندحمایت‌ها: دولت باید منابع محدود خود را به‌صورت هدفمند تخصیص دهد؛ حمایت از اقشار آسیب‌پذیر، حفظ اشتغال و جلوگیری از تعطیلی بنگاه‌ها باید در اولویت قرار گیرد.

۵. ثبات در سیاستگذاری: در شرایط بحران، تغییرات مکرر سیاستی می‌تواند نااطمینانی را تشدید کند. ثبات در تصمیم‌گیری، یکی از مهم‌ترین عوامل کنترل بحران است.

طلوع پس از توفان؛ چرا آینده متعلق به ایران است؟

نباید فریب تصویر تاریک لحظه را خورد. نگاه استراتژیک نشان می‌دهد که ایران در حال‌گذار از یک ابر چالش تاریخی برای رسیدن به جایگاه قدرت چهارم دنیاست. تاریخ نشان می‌دهد که اقتصادها می‌توانند از دل بحران‌ها عبور کنند و حتی قوی‌تر شوند.

۱. موقتی بودن بحران‌ها: هیچ جنگی دائمی نیست. اقتصادها پس از عبور از بحران، وارد دوره بازسازی و رشد می‌شوند. ظرفیت‌های ایران بسیار فراتر از این شرایط موقت است.

۲. تاب‌آوری اقتصادی و اجتماعی: ایران در دهه‌های گذشته تجربه مواجهه با تحریم‌ها و شوک‌های متعدد را داشته است. این تجربه، نوعی تاب‌آوری ساختاری ایجاد کرده که می‌تواند در شرایط فعلی نیز مؤثر باشد. افزایش قیمت انرژی و فروپاشی زنجیره تأمین در غرب، پاشنه‌آشیل آنها در یک نبرد فرسایشی طولانی‌مدت است.

۳. فرصت‌های پساجنگ: موقعیت ژئوپلیتیک بی‌بدیل و نیروی انسانی ماهر، بقای ایران در فلات مرکزی را تضمین کرده است. پس از این جنگ، توازن قوا به نفع ایران گسسته خواهد شد. بازسازی زیرساخت‌ها، توسعه صنایع داخلی و افزایش خودکفایی، می‌تواند به رشد اقتصادی در دوره پساجنگ منجر شود.

۴. گنج پنهان هرمز: صرف‌نظر از نفت، موقعیت گلوگاهی تنگه هرمز یک دارایی راهبردی با درآمد بالقوه چند ده میلیارد دلاری از مسیر ترانزیت و حقوق حاکمیت دریاها است که با مدیریت صحیح، جایگزین اقتصاد تک‌محصولی می‌شود.

۵. پایان انحصار تحریم: تنگه هرمز شمشیری دولبه است. همانطور که امروز دستاویز فشار است، در دوران پساجنگ، این گلوگاه حیاتی تجارت جهانی است که تحریم‌ها را در عمل بی‌معنا کرده و قدرت چانه‌زنی ایران را برای شکستن دائمی محاصره تضمین می‌کند.

منبع: روزنامه همشهری