زهره شهریاری، معلم کلاس دوم در مدرسه‌میناب بود که همراه دانش آموزان پسرش پرکشید. او باردار بوده و ۳‌ماه دیگر قرار بود صدای گریه نوزادش را بشنود.

همشهری آنلاین - مهناز عباسیان: زهره شهریاری، معلم مدرسه‌میناب، ۳‌ماه دیگر قرار بود صدای گریه نوزادش را بشنود. قرار بود «محمدعلی» را در آغوش بگیرد و او را پای درس مداحی اهل‌بیت(ع) بنشاند. اما موشک‌های آمریکا اجازه نداد. نه فقط محمدعلی هرگز به دنیا نیامد، که خود زهره هم با همان «پسرانش» - همان شاگردانی که دوستشان داشت مثل فرزند خودش - آسمانی شد. حالا خانواده‌اش مانده‌اند و سیسمونی‌ای که هیچ‌وقت به‌دست نوزاد نرسید. در روز بزرگداشت مقام معلم یادی کردیم از زهره شهریاری به نمایندگی از ۲۶ معلم شهید مدرسه میناب.

از امروز مرا ام‌البنین صدا کنید

زهرا شهریاری، خواهر شهید، با چشمانی اشک‌آلود از آخرین روزهای خوش خواهرش می‌گوید: «ما ۵ خواهر بودیم و برادر نداشتیم. زهره باردار بود. وقتی برای سونوگرافی رفت و فهمید بچه پسر است، انگار تمام غم دنیا از دلش بیرون رفت. همان روز به خانه مادرم آمد. پدرمان تازه فوت کرده بود و می‌خواستیم مادرم تنها نباشد. زهره با همان ذوق و شوق کودکی گفت: «من ۱۲ سال معلم بودم. شاگردان زیادی داشتم که مثل پسرانم بودند. حالا خدا یک پسر دیگر هم به من داده است. از امروز مرا ام‌البنین صدا کنید؛ مادر پسران. کاش پدرم بود و این شادی را می‌دید.» افسوس که خبر نداشتیم که خودش زودتر از همه قرار است با پسرش پیش پدر برود.» او ادامه می‌دهد: «از همان روز سونوگرافی گفت می‌خواهم اسمش را محمدعلی بگذارم. اگر زبان باز کرد، حتماً می‌گذارمش کلاس مداحی. دوست دارم از کودکی مداحی یاد بگیرد و برای اهل‌بیت(ع) بخواند. کسی چه می‌دانست که پسرش نیامده شهید شده و خودش می‌شود سمبلی از شهدای مظلوم میناب.»

نمی‌گفت شاگردانم؛ می‌گفت پسرانم

زهره از قدیمی‌ترین معلم‌های مدرسه میناب و از بدو تأسیس، مربی پیش‌دبستانی بود. بعد هم پایه‌های بالاتر درس داد و علاقه زیادی به شاگردانش داشت. خواهر شهید در این‌باره می‌گوید: «هیچ وقت نگفت شاگردانم. همیشه می‌گفت پسرانم، بچه‌هایم». تمام فکر و ذکرش این بود که شاگردانش چه در مدرسه، چه در خانه، آرامش و شادی داشته باشند. اگر می‌فهمید دانش‌آموزی مشکلی دارد، خودش شخصاً پیشقدم می‌شد برای حل کردن.»

در لحظه شهادت هم فداکاری کرد

این معلم در لحظه شهادت هم فداکاری مثال‌زدنی داشت. خواهر شهید دراین باره می‌گوید: «یکی از اولیایی که آن لحظه در مدرسه بود، برای من تعریف کرد؛ دیدم خانم شهریاری وسط حیاط بود و با خانواده‌ها تماس می‌گرفت که مدرسه تعطیل شده است. ناگهان موشک اول به ساختمان خورد. او به جای اینکه از ساختمان دور شود، دوید به سمت کلاس دوم. حدود ۹ دانش‌آموز در آن کلاس تنها مانده بودند و منتظر پدر و مادرشان بودند. زهره رفت که پیش آنها باشد. رفت و دیگر بازنگشت... با همان پسران دوست‌داشتنی‌اش آسمانی شد.»

آخرین تماس خانم معلم

فرزاد کرم‌زاده، پدر شهید سامان کرم‌زاده، آخرین نفری است که صدای این معلم شهید را شنیده است. خودش می‌گوید: «روز حادثه، یک شماره ناشناس با من تماس گرفت. خانمی از پشت تلفن گفت من شهریاری هستم، معلم سامان. می‌توانید بیایید دنبال سامان... مدرسه تعطیل شده. هنوز جمله‌اش تمام نشده بود که صدای انفجار آمد... جیغ کشید... و بعد هیچ صدایی نشنیدم. او نمونه یک معلم فداکار بود و با پسرم پرکشید.»