همشهری آنلاین - مریم سرخوش: اینجا مرکز درمانی شهید شوریده است... جایی که روزی صدای قدمهای بیماران، رفتوآمد پزشکان و امید به درمان در راهروهایش جریان داشت؛ اما در همان نخستین روز جنگ تحمیلی سوم؛ نهم اسفند ناگهان همه چیز تغییر کرد. با اصابت چندین موشک حوالی خیابان پاستور، موج انفجار به این مرکز هم رسید و سالها خدمت و خاطره را زیر آوار برد. شیشهها شکستند، سقفها فرو ریختند، دیوارها ترک برداشتند و سکوتی سنگین جای صدای زندگی را گرفت.
این فقط تخریب یک مرکر درمانی نبود. اینجا بخشی از حافظه شهر هم با ۸۰ سال قدمت ناگهان فروریخت. بنایی که سالها مأمن درمان مردم عادی بوده.
دیوارهای قدیمیاش قصه دههها درمان است، امروز اما از آن شکوه سلامتبخش چیزی نمانده. حتی همان اتاق بزرگ بالای پلهها که وزیر بهداشت گاهی در وقفههای جلسات هیات دولت سری به آنجا میزد.
شهید شوریده از همان روز از چرخه درمان خارج شد و امید نزدیک به ۳۰۰ مراجعهکننده روزانه، پشت دیوارهای شکسته جا ماند. پرسنلاش هم حدود دو ماهی است که خانهنشین شدهاند.
البته که قصه شوریده سر درازی دارد. در هیاهوی اخبار هم کمتر نامی از این مرکز درمانی و فداکاری پرسنل شنیده شد. دوربین مداربستهای هم نبود که ایثارشان را به تصویر بکشد. صدای انفجار آمد، ساختمان لرزید، شیشهها فرو ریخت و درست همان لحظه چند جراحی همزمان در اتاق عمل جریان داشت. بیماران بیهوش روی تخت و تیم درمان میان مرگ و زندگی، اما هیچکس جانش را مقدم نمیدانست. همه فقط یک چیز را میدانستند؛ اول نجات بیماران، بعد خودشان. همه یک کار انجام میدادند اینکه بیماران به سرعت برای خروج آماده شوند. هر قدم در میان گرد و خاک، هر ثانیه زیر سایه خطر، فقط برای آن بود که کسی جا نماند.
آن روز، کادر درمان از جان خود گذشتند تا آخرین بیمار را به مکانی امن منتقل کنند. وقتی مطمئن شدند کسی جا نمانده، تازه نوبت بیرون آمدن خودشان رسید. حکایتی که دکتر سیدحسین دهدشتی، رئیس مرکز درمانی شهید شوریده و دو نفر از کادر درمانش در فیلم زیر شرح دادهاند.
چراغ آن اتاق عمل که روزی ۳۰ تا ۴۰ جراحی سرپایی انجام میداد، نزدیک دو ماه است خاموش شده. چراغهایی که هر روز برای درمان روشن میشد اما حالا سکوت و تاریکی جای صدای زندگی و دستگاههایش را گرفته است. شوریده امروز به لطف ظلم دشمنان ایران به خاک نشسته و بیمارانش که اغلب سالمندان بودهاند میان نگرانی، سرگردانی و بلاتکلیفی ماندهاند. اما بیشک روزی دوباره ساخته خواهند شد، چراغ این مرکز دوباره روشن میشود و صدای زندگی بار دیگر در راهروهایش خواهد پیچید. چون اینجا ایران است، امید هرگز نمیمیرد.
چند تصویر از قصه شوریده را هم در ادامه ببینید که محمد عباسنژاد ثبت کرده است.