تاریخ انتشار: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۸:۵۳

جنگ تحمیلی سوم نه تنها یک جنگ نظامی بود، بلکه یک بحران انسانی نیز محسوب می‌شد، چرا که علاوه بر تاثیر مخرب بر سرزمین و زیرساخت‌های کشور، بر روح و روان مردم نیز آثار عمیق و ماندگاری بر جای گذاشت.

همشهری- پریسا نوری: جنگ تحمیلی سوم نه تنها یک جنگ نظامی بود، بلکه یک بحران انسانی نیز محسوب می‌شد، چرا که علاوه بر تاثیر مخرب بر سرزمین و زیرساخت‌های کشور، بر روح و روان مردم نیز آثار عمیق و ماندگاری بر جای گذاشت. از این رو اداره کل سلامت شهرداری تهران با مشارکت تیم های روانشناسی برای بازسازی روان شهروندان آسیب دیده از جنگ دست به کار شده و با اعزام تیم‌های روانشناسی به هتل‌های محل استقرار شهروندان در این مسیر گام‌های موثری برداشته. هادی سجادی پناه، روانشناس و مشاور خانواده در برنامه شهرنگار تلویزیون همشهری از مواجهه‌ خود با آسیب‌دیدگان و تلاش‌های سازمان‌یافته برای بازسازی سلامت روان در مراکز اسکان اضطراری می‌گوید.

شکل‌گیری گروه‌های خودجوش از نخستین روزهای جنگ

در نخستین روزهای جنگ بود که گروهی در شبکه‌های اجتماعی تشکیل شد و تمامی روان‌شناسان و مشاوران به‌صورت خودجوش گرد هم آمدند. ما بر این باور بودیم که با وقوع یک حادثه یا شکل‌گیری یک بحران، ما روان‌شناسان باید در کنار مردم حضور داشته باشیم؛ چرا که آنان در آن لحظات به سلامت روان، به همدلی و به این درک نیاز دارند که دیده می‌شوند. در مناطق تحت اصابت قرار گرفته‌ تهران، اطلاع‌رسانی‌ها به سرعت صورت می‌گرفت و من یا همکارانم بلافاصله در محل حاضر می‌شدیم.

مواجهه با تلخ‌ترین درخواست یک آسیب‌دیده

نخستین تجربه‌ من در یکی از مناطق تهران رقم خورد؛ زمانی که اعلام شد به حضور روان‌شناس نیاز است و من در آن محل حاضر شدم. در آنجا با مردی مواجه شدم که نشسته بود، لباس‌هایش پوشیده از خاک بود و زانوهای خود را در آغوش گرفته بود. هنگامی که نزد او رفتم و دستم را بر شانه‌هایش گذاشتم، از من پرسید: آیا می‌توانی زندگی من را از زیر آوار برایم بیرون بکشی؟ در آن لحظه با خود اندیشیدم که در برابر این مرد چه سخنی می‌توانم بر زبان بیاورم؟ مردی که ستون خانواده بود و تمام دارایی‌اش در برابر چشمانش از میان رفته بود. به او گفتم که من در کنار تو هستم و همراهت خواهم بود تا بتوانیم از این مرحله عبور کنیم. در آن شرایط، تنها توانایی ما همدلی کردن بود؛ ما تنها می‌توانستیم به رنج آن‌ها حق بدهیم و هرگز نمی‌توانستیم بگوییم اشکالی ندارد، جنگ است» و ... چون آنها در آن لحظه همه زندگی‌شان از دست رفته بود و درک آن برایشان سخت بود.

تشکیل کارگروه تخصصی سلامت روان در هتل‌ها

درست است که شهرداری تهران هتل‌ها را برای اسکان خانواده‌های آسیب‌دیده آماده کرده و از نظر زیستی تمامی امکانات فراهم است، اما آنچه باعث ارتقای تاب‌آوری افراد آسیب‌دیده می‌شود، سلامت روان است. از این رو تشکیل یک کارگروه روان‌شناسی که از روان‌شناسان مختلف دعوت شده بود، اقدامی بسیار به‌جا و شایسته بود. حتی در جلسه‌ای که در روز نخست در ستاد بحران برگزار شد، شاهد حضور برخی از همکاران بودیم که تحصیل و زندگی خود را در خارج از کشور رها کرده و داوطلبانه به تهران آمده بودند تا خدمات روان‌شناختی ارائه دهند.»

ساختار تیم‌های حمایتی و پایش سلامت خانواده‌ها

اداره کل سلامت شهرداری تهران کارگروه‌های مختلفی را تشکیل داد. برای تعداد هتل‌هایی که جهت این منظور پیش‌بینی شده بود، یک مدیر روان‌شناسی و یک تیم متخصص تعیین گردید. ما برای هر هتل، بر اساس تعداد جمعیت ساکن در آن، روان‌شناسان مختلفی از جمله روان‌شناسان فردی، کودک و نوجوان، و زوج‌درمانگران را مستقر کردیم. در مرحله‌ی نخست، به پایش خانواده‌ها پرداختیم تا نیازهای روان‌شناختی آن‌ها را شناسایی کنیم؛ ما حتی در فرآیند پایش سلامت روان، سلامت جسمی افراد را نیز مورد توجه قرار دادیم.

نمونه‌هایی از تجربه‌های ماندگار

اگر بخواهم روایت های به یادماندنی را شرح دهم، شاید اگر تا صبح نیز به روایتگری ادامه دهیم، زمان برای ما کافی نباشد. به عنوان نمونه، از پدری حدوداً ۸۲ ساله برایتان می‌گویم؛ ایشان از نظر سلامت جسمی آسیب‌دیده بودند و به دلیل بیماری قلبی، از نظر توان جسمی فاقد توانایی لازم بودند. ایشان چنین گفتند: "زمانی که منطقه مورد اصابت قرار گرفت، دخترم زیر آوار ماند. من نیز که پیش از این حادثه، در انجام امور روزمره خود ناتوان بودم و دخترم به من رسیدگی می‌کرد، در آن لحظه که دیدم آوار بر سر دخترم فرو ریخت، نمی‌دانم چه بر سرم آمد؛ گویی دیواری چند صد کیلویی را از روی دخترم بلند کردم. اکنون که به آن لحظه می‌اندیشم، می‌گویم خدایا آن چه توانی بود که به این دستان ضعیف من عطا کردی تا بتوانم آوار را از روی سر دخترم بردارم؟ " به اعتقاد من در جایگاه یک روان‌شناس قطعا این معجزه بوده.

مثال دیگر که در ذهنم مانده مادری بود که روایت کرد: "من در حال خواندن نماز ظهر بودم که ناگهان صدای وزش بادی را شنیدم، هم‌زمان با آن، اصابت صورت گرفت و تمامی آوار بر سر و صورتم ریخت. با وجود اینکه خودم آسیب دیده بودم و وضعیت جسمانی‌ام نامساعد بود، تنها به فکر فرزندانم بودم. فرزندانم را صدا زدم؛ پسرم آمد و مرا از زیر آوار بیرون کشید و گفت: مادر، من سالم هستم. با شنیدن این جمله، گویی فراموش کردم که آوار بر سرم است و احساس کردم در مکانی امن پناه گرفته‌ام. "»

چالش‌های روحی در شرایط اسکان در هتل

هنگامی که نام هتل مطرح می‌شود، همه تصور می‌کنند که افرادی که در آنجا ساکن هستند، هیچ دغدغه‌ای ندارند و وضعیت بسیار خوبی دارند، اما واقعیت این است که از نظر روحی وضعیت آنان چندان مساعد نیست. من این موضوع را با یک مثال برای شما بیان می‌کنم. زوجی در هتل نزد من آمدند و حدود یک ساعت و نیم با من صحبت کردند. می‌گفتند که وضعیت روحی‌شان بسیار نامساعد است. آن‌ها تنها یک سال بود که ازدواج کرده بودند و پیش از آن، هفت سال تلاش مستمر و چالش‌های فراوانی داشتند تا بتوانند به یکدیگر برسند. خانم می‌گفت: "من تمام جهیزیه خود را با دقت و وسواس بسیار تهیه کرده بودم و در خرید تمامی لوازم زندگی‌ام وسواس داشتم. زمانی که خانه‌مان مورد اصابت قرار گرفت، دیدم تمام آن چیزهایی که با دقت خریده بودم، زیر تلی از خاک مدفون شده است. " از طرفی در پی این جنگ، همسر وی نیز شغل خود را از دست داده بود و با ناامیدی می‌گفت: "من اکنون شغلی ندارم و بسیار ناامید هستم؛ چگونه می‌خواهم زندگی جدیدی بسازم؟ " "ما تازه در حال برنامه‌ریزی برای آینده و شکل‌گیری زندگی‌مان بودیم، اما اکنون دوباره باید به فکر پیدا کردن شغل، خرید دوباره وسایل و پایان یافتن جنگ باشیم.» تقریبا همه کسانی که در هتل‌ها ساکن هستند وضعیت مشابهی دارند و در سوگ وسایل از دست رفته‌شان هستند.

ضرورت حضور در کنار آسیب‌دیدگان

ما روانشناسان هم مثل مردم عادی هستیم. گاهی به ما گفته می‌شود که "خوش به حال شما که روان‌شناس یا مشاور هستید و می‌توانید شرایط را مدیریت کنید"؛ اما چگونه ممکن است من وقتی می‌بینم هم‌وطنم آسیب دیده، دچار سوگ شده، خانه‌اش ویران شده و عزیزی از دست داده است، بی‌تفاوت باشم و بتوانم احساسات و هیجانات خود را مدیریت کنم؟ اما زمانی که تصمیم می‌گیرم در کنار این خانواده قرار بگیرم، ناچار هستم احساسات شخصی خود را مدیریت کنم. در آن لحظات، دیگر خود را صرفاً یک روان‌شناس نمی‌بینم؛ زیرا پروتکل‌های روان‌شناسی در شرایط جنگی پاسخگو نیستند. من نمی‌توانم مانند یک دفتر مشاوره یا کلینیک، برخورد رسمی داشته باشم؛ بلکه در آنجا احساس می‌کنم یکی از اعضای خانواده خود دچار آسیب شده است. درست در همین نقطه است که می‌توانم ارتباطی عمیق برقرار کنم، آن‌ها را درک نمایم و با آن‌ها همدلی کنم؛ چرا که با خود می‌گویند: "اگر من در این شرایط بودم، دوست داشتم هم‌وطنم یا دوستم با من چه رفتاری داشته باشد..."

منبع: روزنامه همشهری