به گزارش همشهری آنلاین، امروز، ۱۸ آوریل مصادف با ۲۹ فروردین روز جهانی سیمبانان است؛ روز افرادی که با حضور در خط مقدم تعمیر و تأمین شبکه برق، مسئولیتی حساس و تعیینکننده برعهده دارند. کار سیمبانان به روایت خودشان در حالت عادی هم شبیه کار در خط مقدم جبهه است، چه برسد به زمان جنگ و بمباران و انفجار. در روزهای جنگ که پایداری زیرساختها نقش حیاتی در ادامه خدمات و حفظ امنیت شهروندان دارد، سرعت عمل، دقت فنی و توانایی فعالیت در محیطهای پرخطر سیمبانان یکی از ارکان اصلی تابآوری کشور در بحران محسوب میشود.
عظیم صدیقی یکی از همین سیمبانان و اهل بندرعباس است که ۴۰ سال سن و ۱۷ سال سابقه کار در شرکت توزیع برق هرمزگان را دارد. او به همشهری میگوید: «شغل سیمبانی (نگهداری و تامین برق شبکه توزیع) در شرایط عادی هم مثل کار کردن در خط مقدم است. مثلا در فصل تابستان با دمای ۵۰ درجه بالای صفر بندرعباس، وقتی با قطعی برق مواجه میشویم، تازه کار ما شروع میشود.»
این سیمبان با وجود اعلام آتشبس دو هفتهای اما به همراه همکارانش هنوز درگیر تعمیر و مرمت آسیبهای جنگ به شبکه توزیع برق است: «در روزهای جنگ، انفجار یا موج انفجار منجر به آسیبهایی در شبکه برق میشد و ما برای رفع آسیب و مرمت اعزام میشدیم. در حین کار هم بارها شاهد بمباران و انفجار بودیم. با این حال، یک لحظه هم درنگ نمیکردیم و به فعالیت ادامه میدادیم. با اینکه وقتی در ارتفاع ۱۵ متری از زمین کار میکردیم، موج انفجار تیرهای برق را به لرزه درمیآورد و احتمال سقوط سیمبان وجود داشت، اما ترسی نداشتیم و کار میکردیم.»
او تاکید میکند: «در زمان جنگ، گاهی تا ۷۲ ساعت آمادهباش بودیم و برای خود من اتفاق افتاده بود که ۵ روز به طور مداوم فعالیت کنم.»
علاوه بر شهر بندرعباس، مسئولیت شبکه توزیع برق روستاهای اطراف نیز عهده شبکه بندرعباس است. عظیم صدیقی خاطرهای را از روزهای جنگ تعریف میکند: «یک بار به یکی از این روستاها اعزام شدیم. وقتی میخواستم بالای تیر برق بروم، بانوی سالخوردهای آنجا بود که اجازه نمیداد. میگفت بالای تیر برق نرو، خطرناک است. ما در حین عملیات بودیم و گفتم مسئولیت من این است و باید کارم را شروع کنم. این بانو میگفت ما فعلا برق نمیخواهیم و اجازه بده جنگندهها از محل دور شوند، بعد کارت را بکن. با این حال، این وظیفه من و همکاران سیمبان است که در هر شرایطی اجازه ندهیم چراغ خانه شهروندان خاموش باشد. موضوعی که به دلم نشست این بود که در حین کار، این پیرزن پایین تیربرق اسپند دود میکرد و قرآن میخواند.»
او همچنین اضافه میکند: «زمانی که در شهر ما به درمانگاه حمله شد، به محل اعزام شدیم. جنگندهها بالای سر ما بودند. در کانالهای برق دراز میکشیدیم تا جنگندهها دور شوند و بعد به کار ادامه میدادیم.»