«دلم به جدایی نمی‌آمد. دختر و نوه هایم را محکم چسبیده بودم. آقارضا دامادم به شوخی گفت: چه خبره حالا گویا خداحافظی آخره، این همه طول و تفسیر دوباره برمی گردیم. فرودگاه امام خمینی شهریور ماه سال ۱۴۰۴ آخرین دیدار با دخترم، آقا رضا دامادم و نوه‌هایم بود. آنها راهی لبنان شدند و... »

همشهری آنلاین- ثریا روزبهانی: این چند سطر روایتی است از بانو «مهری شریفی روزبهانی»، مادر همسر شهید سرتیپ دوم پاسدار «رضا خزاعی» که در دومین روز حمله امریکایی-صهیونیستی همراه همسر و سه فرزندش در لبنان به شهادت رسیدند. این بانو از سبک زندگی این خانواده و شهیدان سرافزار میهن روایت می کند.

ازدواج ساده و آسان

«همین یک دختر را داشتم. از همان دوران کودکی دخترم اهل دین و رعایت واجبات دینی به بهترین نحو ممکن بود. دخترم «مینا کاوه‌آهنگران» متولد سال ۱۳۶۶ بود و در دانشگاه رشته ریاضی محض خوانده بود. آقا رضا دامادم هم متولد سال ۱۳۶۳ بودند. آقا رضا از وقتی که وارد خانواده ما شد، حکم پسر خانواده را پیدا کرد. من و همسرم برای بیشتر کارهایمان با آقا رضا مشورت می کردیم بس که پسر عاقل با تدبیری بود.»

مهری شریفی با بیان این مطلب در ادامه از ماجرای خواستگاری و ازدواج دخترش تعریف می کند: «معیار دخترم برای ازدواج ایمان و تقوا بود. خواستگاران زیادی هم داشت. شرط کرده بود اگر فرد مورد نظرش را در جلسه خواستگاری پسندید، در مجلس می‌نشیند و در صورت عدم موافقت، سریع مجلس را ترک می کند. خواستگاری آقا رضا خیلی جالب بود. شب ۲۳ ماه رمضان بود و ما برای مراسم احیا همراه دخترم مسجد رفته بودیم. البته این ماجرا را عمدا نگفته بودیم تا مخالفت نکند. رفتیم مسجد و بیرون که آمدیم دیدم آقا پسری مشغول صحبت با یکی از اقوام ما است که با آمدن ما به هر دوی ما نگاه کرد. دخترم کاملا صورتش را پوشانده بود که شنیدم به همان فامیل ما گفت: من ندیدم چون چهره هر دو کاملا پوشیده بود.»

بانو شریفی در ادامه توضیح می‌دهد: «اما دست تقدیر و سرنوشت ما را به‌هم رساند. آقا رضا به خواستگاری دخترم آمد و دخترم هم قبول کرد و مراسم عقد آنها در کمال سادگی در آبان ماه ۸۸ همزمان با سالروز تولد امام رضا(ع) انجام شد. سال ۱۳۸۹ هم مراسم عروسی را برپا کردند و در کمال سادگی راهی خانه و زندگی‌شان شدند. حتی از مراسم ازدواجشان فیلم و عکس هم نگرفتند. ترجیح می‌دادند از تجملات دوری کنند.»

ارادت به مقام معظم رهبری

توجه به نماز اول وقت یکی از مهم‌ترین ویژگی شهید رضا خزاعی بود که بانو شریفی به آن اشاره می کند و می‌گوید: «تأکید زیادی به خواندن نماز اول وقت داشت و هر جا بود همه را به خواندن نماز اول وقت دعوت می کرد. همیشه نماز را با صدای بلند می‌خواند. علاوه بر همه خصوصیات اخلاقی نیکش، ارادت ویژه‌ای به مقام معظم رهبری داشت. هر جا که بود، وقتی اسم آقا می آمد یا اینکه سخنرانی‌اش از تلویزیون پخش می شد، دو زانو می نشست. دخترم مثل همسرش بود و هر دو تأکید زیادی به اطاعت از اوامر رهبری داشتند و شاید همین عشق و علاقه بود که یک روز پس از شهادت آقا به رهبر شهید پیوستند.»

هدیه سید حسن نصرالله

بانو شریفی با یادی از ویژگی‌های اخلاقی و رفتاری دخترش از ماجرای دریافت هدیه انگشتری از سید حسن نصرالله چنین می گوید: «دست‌های دخترم خیلی ظریف بود و این ظرافت با توجه به حجم سنگین کاری و داشتن فرزندان زیاد برایش کمی مشکل‌آفرین شده بود و اغلب درد می‌کرد. برای بهبودی و شفای دست‌هایش به پزشکان زیادی مراجعه کرده بودیم. خاطرم هست حتی شیخ حسن نصرالله به دخترم انگشتری برای شفای دستانش هدیه داده بود. دخترم با وجود اینکه تک دختر بود از همان بچگی قوی، محکم و مستقل بود. بسیار معتقد به امور مذهبی و مسلط بر امور زندگی بود. از همان ابتدای کار برای امور خانه و بزرگ کردن فرزندانش از من هیچ کمکی نگرفت. در امور دینی و مذهبی بسیار معتقد به بجا آوردن همه واجبات و مستحبات دینی بود. با داشتن ۵ فرزند، نماز شب‌های طولانی و نماز جعفر طیار می‌خواند. به بسیاری جزئیات توجه داشت که شاید برای مادری که مشغله فرزند دارد بعید به نظر برسد.»

زود برمی‌گردیم

مرور قصه جدایی و بازگشت فرزندان بانو شریفی به خاک کشور، کار چندان راحتی نیست، ماجرایی که بانو با تعریف آن صدایش بغض آلود می‌شود: «آخرین خداحافظی ما شهریور ماه سال گذشته در فرودگاه امام خمینی بود. یک خداحافظی طولانی که حتی آقا رضا دامادم به شوخی گفت: مگر خداحافظی اینقدر طولانی می‌شود؟ بچه ها که رفتند ندیدمشان تا روز جنگ که ۹ اسفند ماه ساعت یک بعد از ظهر دخترم تماس گرفت و جویای حالم شد و گفت: مامان مراقب خودتان باشید ما هم زود بر می گردیم و نگران ما نباشید. ما جای امنی هستیم. در صورتی این حرف را برای دلگرمی من زده بود. محل زندگی‌شان خیلی به نقطه حملات نزدیک بود. البته دامادم هم از دو سال پیش در لیست ترور اسرائیلی‌ها بود. در دومین روز جنگ دختر و دامادم همراه سه فرزنداشان فاطمه، زهرا و علی به شهادت رسیدند. دو فرزندشان محمد ۴ ساله و حسین یک ساله آسیب دیدند.»