همشهری آنلاین-رابعه تیموری: خانوادههای بسیاری خانه و کاشانه خود را ازدستدادند. شهادت ۵ غیر نظامی و زخمی شدن شمار زیادی از عابران و ساکنان حریم اتوبان اتفاقات تلخی بود که بر اثر این حمله رقم خورد.
جستجو برای زندگی
ساعت هنوز به ٣ بعد از ظهر نرسیده. با آن که لحظات کوتاهی از انفجار گذشته، نیروهای اورژانس، آتشنشانی و هلالاحمر سر رسیدهاند و در تک و تای ورود به ساختمان مسکونی چهار طبقهای هستند که نبش خیابان شهیدان صادقی و در همسایگی ساختمان پلیس راهور قرارگرفته و بر اثر اصابت موشک ویران شده است. نوار زردرنگی که برای جلوگیری از ورود افراد به محل حادثه کشیدهاند، نمیتواند مانع جوان موتورسواری شود که با شنیدن خبر اصابت موشک به محل زندگی خواهرش به آن جا آمده است.
با دیدن زنی که با سروصورت زخمی از زیر آوار بیرون کشیدهاند، بیتابی مرد جوان بیشتر میشود و به طرف ساختمان نیمهسوخته و ویران میدود. انگار قرار است که با فریاد نام خواهرش، روزنهای از امید را بشکافد. از نمای ساختمان فقط اسکلتی نیمهسوخته بر جا مانده و گویی هیچوقت نشانهای از زندگی در آن وجود نداشته است. امدادگر جوانی که دو کودک را بیحال و هراسان از یکی از طبقات پایین آورده، امیدوار است که قبل از انتقال آنها به بیمارستان بتواند پدر و مادرشان را میان زخمیها پیدا کند.
یکی از زنان امدادگر با صدای وحشتزده بانوی سالخوردهای که کمک میخواهد به طرف ورودی طبقه اول ساختمان میرود که شیب و انحنای به وجود آمده در کف آن سست و لرزان به نظر میرسد. با تلاش نیروهای امدادگر پیرزن سلامت از ساختمان بیرون میآید، درحالیکه به پنجره دودزده و بیشیشه و پرده خانه اش چشم دوخته با گریه میگوید: «من تازه از دکتر اومده بودم و حالم خوب نبود. همینکه با داروی مسکن و خوابآور چشمهام گرم شد، به صدای انفجار از خواب پریدم و تا چشم باز کردم دیدم دیوارهای اتاق شکاف خورده و گچ و سیمان سقف داره میریزه پایین... »
خانههایی که خاکستر شدند
در و شیشههای ساختمان پلیس راهور فرو ریخته و دود و سیاهی از دیوارهای لرزانش بالا رفته است. اغلب ساختمانهایی که در کنار ساختمان راهور ردیف شدهاند، مسکونی و تعدادی تجاری هستند. با آن که دیگر ساختمانهای مسکونی این محدوده از آثار راکتها در امان نماندهاند اما ساکنان آنها به کمک همسایههای آسیبدیده خود آمدهاند. وقتی امدادگران به آنها اجازه ورود به محدوده محصور در نوار زرد را نمیدهند، منتظر میمانند تا جستجوی آنها برای پیدا کردن زخمیها از لابه لای آوارهای داخل ساختمان بهپایان برسد. نیروهای شهرداری هم از راه رسیدهاند و با عجله مشغول پاکسازی خیابان هستند که آوار ساختمانها آن را مسدود کرده است.یکی از همسایهها با نگرانی از امدادگران سراغ مادر و کودکی را میگیرد که از ساکنان مجتمع تخریبشده هستند. مدام روی دستش میزند و با چشمانی هراسان میگوید: «دخترش همکلاسی دختر من است. مادرش صبح دنبال کاری رفته بود و بچه تنها بود. نمیدانم تا حالا برگشته یا نه، نمیدونم... »
٧ خودرو از بین رفت، موشک وسط اتوبان اصابت کرده و دامنه انفجار اتوبان به خیابان شهیدان صادقی کشیده شده است. چند خودرو بر اثر برخورد موشک به آهن پاره تبدیل شدهاند و نیروهای اورژانس مشغول بیرون کشیدن سرنشینان آنها از لابه لای اتاقکهای مچاله شده هستند. رانندگان خودروهایی که در ترافیک و راهبندان اتوبان منتظر باز شدن راه عبوری هستند، به کمک نیروهای امدادی آمدهاند، اما امدادگران مانع دخالت آنها میشوند تا ناشی بودن شهروندان عادی باعث آسیبدیدگی بیشتر مصدومان نشود. بخشی از آسفالت خیابان پودر شده و دود و بوی خودروهایی که در آتش میسوزند، نفسکشیدن را دشوار کرده است. سنگینی ترافیک مسیر منتهی به ساختمان پلیس راهور فرصتی پیش آورده تا سر درد و دل رانندگان پیاده شده از ماشین باز شود: «خدا لعنتشان کند، جاهایی را میزنند که فقط مردم عادی هستند...»
تعدادی از شهدا رهگذرانی هستند که بر اثر موج انفجار به حاشیه اتوبان پرتاب شدهاند. از یک خودرو نیسان، فقط اسکلتی فلزی باقی مانده که با اشاره چنگالهای آهنی بلدوزر از کف خیابان بلند میشود. ام وی امی مشکی رنگ و ۵ خودروی دیگر هم خودروهایی هستند که لاشه آنها بهدنبال خودروی نیسان و به ضرب و زور بلدوزرها از مسیر تردد سایر خودروها جمعآوری میشوند. یکی از سرنشینان خودروهای تخریبشده که با موج انفجار به بیرون از خودرو پرتاب شده از داخل آمبولانس مات و مبهوت به خودروی اسقاط شده اش زلزده است...
شانههایی آشنا
هنوز تاریکی بر آسمان شهر سایه نینداخته که کار آواربرداری از کف خیابان بهپایان میرسد و نیروهای امدادگر کمکم تجهیزاتشان را جمعآوری میکنند. همسایهها که برای آسان شدن کار امدادگران دندان روی جگر گذاشته بودند و سعی میکردند به ساختمان آسیبدیده نزدیک نشوند، یکییکی به کمک همسایههایشان میآیند تا به مهربانی خود غمشان را کمی تسکین دهند. مادری که مشغول کار خانه بود، با دیدن چهرههایی آشنا، صورت بهتزده اش از اشک خیس میشود: «تمام زندگیام نابود شد... خودم دیدم که سقف خانه ریخت... داشتم آشپزخانه را تمیز میکردم که دیدم تمام خونه لرزید. مگه نمیگفتن با مردم کاری ندارن؟ اینجا که فقط مسکونی بود. یه عمر برای این زندگی زحمتکشیدیم، همش از بین رفت.»
یکی از همسایهها سعی میکند موضوع را برای زنی توضیح دهد که پشت خط تلفن از شنیدن صدای ناله خواهرش شوکه شده است: «نگران نباش. حال خواهرتون خوبه. من اون رو میبرم خونه خودمون تا شما برسید...» زن آسیبدیده نمیتواند از خانه و زندگی ویران شده اش دل بکند و همراه او برود: «من باید برگردم. لااقل مدارک شناسایی و لوازم ضروریم رو بردارم.. شوهرم خونه نبود و نمیدونه چه بلایی سرمون اومده... وای خدایا، دیوار ریخت و توی خونه گیر افتاده بودم. اگه نیروهای هلالاحمر دیرتر رسیده بودن، خودم هم زیر آوار میموندم...»
بیشتر بخوانید:حال مردم جزیره خارگ یک روز پس از حمله | رجز خوانی به شیوه مردم جنوب | صف مردم برای بازگشت به جزیره
روایت همدلی به وقت جنگ | مردم تهران در اینروزها بیشتر هوای یکدیگر را دارند