پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۳ - سال سيزدهم - شماره - ۳۶۲۵
شايد اولين و البته آخرين گفت و گو با گوينده مرحوم استاديوم آزادي
حميد نهال از بازي خارج شد
سوت پايان به صدا در آمد، بازي تمام شد. حالا  ماييم و حسرت از دست رفتن سوژه اي كه هميشه در گوشمان زمزمه مي شد. خبر مثل هميشه كوتاه بود و واضح: صداي آزادي مرد
028716.jpg
درباره اين مصاحبه
روزي كه براي اين گفت و شنود با حميد نهال در يكي از خلوت ترين زمان هاي استاديوم آزادي به غرب تهران رفتيم، البته محور حرفا و سوژه ها بيشتر حول و حوش خاطرات شيرين و عيد نوروز بود. آن مرحوم در اين باره هم حرف هاي زيادي زد، حرف هايي كه مي دانيد متاسفانه به بحث امروز ما مربوط نمي شود! آن حرف هاي داغ نوروزي هم بايد بماند براي وقتي ديگر، شايد ايراد از ما باشد كه زودتر سراغش را نگرفتم. بالاخره گرفتاري زياد است. ديگر نمي شود با هر صدايي دراستاديوم ياد صداي حميد نهال افتاد!

امير مهدي علوي با من مصاحبه؟! من براي چي؟ آخه  اينهمه سوژه و حرف وحديث. من براي چي؟ حميد نهال جا خورده بود. فكر نمي كرد پس از سالها حالا نوبت او باشد، شايد! آن روز سرد برفي، روزي كه به جاي  آن صداهاي ماندگار و خاطرات ماندني، سكوت سنگيني روي سكوهاي رنگارنگ آزادي سنگيني مي كرد با نهال دقايقي گرم گرفتيم.
اول از جيبش ضبط صوت قديمي اش را درآورد، وسيله اي كه او در اين سالها سعي مي كرده خاطراتش را با آن ثبت كند و بعد ميكروفون را نشان داد كه از مدتها پيش، از امجديه و جايگاه شيشه اي منحصر به فردش به يادگار باقي مانده بود. لحن صدايش طوري بود كه دوست داشتيم كلامش قطع نشود. آن روز البته فكر نمي كرديم كمتر از يك ماه بعد بايد نهال و صداي گرمش را به بايگاني بسپاريم، براي هميشه، پيش از موعد، شايد كمي زودتر!
و امروز ما مانده ايم و اين پرسش و پاسخ و اين سوال كه اگر امروز او روبه رويمان بود چه مي پرسيديم، قبل از وداع هميشگي اش!
به صدايت چه نمره اي مي دهي؟
مي خندد نمره؟ نمي دانم! اميدوارم تك نباشد.
همه عادت كرده اند در بازي هاي مهم در استاديوم صداي شما را بشنوند!
خب، بالاخره اين هم ديگر قسمت ما بود. شغلي كه نمي توانم بگويم كار من است، ولي پشت قضيه عشق و علاقه ام نهفته، مهمش اين است. وقتي تماشاگر با صداي من شاد مي شود و به هيجان مي آيد راضي مي شوم. ديگر هيچ چيز نمي خواهم.
معمولا هم بلافاصله بعد از اعلام گلزن يا تعويض بازيكن صداي تشويق مي آيد!
تماشاگر ما احساس دارد، عاطفه دارد. من خيلي جاها و كشورها را ديده ام، ولي در ايران چيز ديگري است. شايد به خاطر طبع احساساتي ما ايراني ها باشد. شايد باور نكنيد اما من با صداي همين تماشاگران زنده ام.
در شرايطي كه كمتر خودتان به چشم مي آييد!
اهميتي ندارد. در همين ورزش ما خيلي ها آمدند و رفتند و دست آخر ناشناخته باقي ماندند. ما هم كه گوشه اي از كار هستيم. حالا بد نيست خاطره اي برايتان تعريف كنم. چند سال پيش فكر كنم 12 يا 13 سال پيش يكي از دوستانم قبل از مسابقه اي حساس ميان استقلال و پاس آمد و گفت فلاني من از خارج ميهمان دارم. امروز هم او استاديوم مي آيد. كاري كن كه آبروي ما حفظ شود. گفتم برو، خيالت راحت! هيچي، رفيقم رفت گفت كه مثلا من يك مقام ورزشي هستم و براي همين هر وقت حرف مي زنم تماشاچي ها تشويق مي كنند ! خدا را شكر آن روز 4 ، 5 گل رد و بدل شد و تماشاگران دوستم را سربلند كردند .
شده تا به حال از اين كار خسته بشوي؟
گفتم، اگر پشت يك كار عشق باشد خستگي در كار نيست. شايد باور نكنيد ولي بعضي وقت ها مي شود كه من از تختي رفتم شيرودي، از شيرودي رفتم آزادي و دوباره برگشتم تختي! اصلا هم احساس خستگي نمي كنم.
پس مشغله زياده؟
حضور من در استاديوم ها اول براي گويندگي نبود، براي قرائت قرآن كريم بود. از خود شيرودي هم شروع كردم 
روزي يكي از دوستان نزديكم در صدا و سيما گفت: حميد بيا شروع كن مسابقات داخلي را گزارش كن. گفتم اي آقا! ما همينطوري كلي دردسر داريم، براي همين بي خيال شدم. در اين سالها خيلي پيشنهاد بوده.
به هر حال بعد از اينكه شناخته شديد، بايد انتظار چنين پيشنهاداتي را مي كشيديد!
حضور من در استاديوم ها اول براي گويندگي نبود، براي قرائت قرآن كريم بود. از خود شيرودي هم شروع كردم. بعد از مدتي گفتند تو كه اينقدر صدايت خوب است، همزمان گويندگي هم بكن. من هم علاقه داشتم پذيرفتم وخب... مي بينيد كه به امروز رسيدم.
برايم جالب است كه خيلي از آن استاديوم بروهاي حرفه اي صداي شما را تقليد مي كنند!
خودم هم ديده ام. اتفاقا چند وقت پيش يك نفر آمد پيش من و گفت: شرط مي بندد صداي مرا بي كم و كاست و درست عين خودم در بياورد. گفتم برو، حرف زد، ديدم بنده خدا راست مي  گويد، جوري صدايش را زير و بم كرد و چهره اش سرخ شد كه گفتم الان حالش بد مي شود. خدا را شكر به خير گذشت.
پس اگر يك روز شما نرفتي استاديوم، جانشين داري؟!
مي خندد آره، صف كشيده اند، ولي حقيقتا خودم خيلي علاقه دارم جوانترها بيايند روي كار، خود ما هم يك روز آمديم جاي قبل ترها. در همين چند ساله هم بوده زماني كه من نرسم يا مريض شده باشم، ولي جانشين زياد هست، همين الان!
براي بازي هاي تيم ملي تدارك خاصي نديده ايد؟
الان چند وقتي مي شود كه سيستم صوت استاديوم كاملتر شده ، قطعا در جبران مسابقات نيازمند همكاري تماشاچي هستيم. بازي با ژاپن كه فكر مي كنم اوايل فروردين سال بعد باشد آزادي را دوباره پر مي كند. نمي دانيد از همين حالا هيجان دارم .
بحرين نمي روي؟
اتفاقا صحبت شده. ما كه از اينجور سفرها نمي ترسيم و خيلي ديده ايم. داشتم به خودم مي گفتم اي كاش مي گذاشتند در منامه هم من پشت ميكروفون ورزشگاه بروم! آن موقع فكر كنم بحريني ها به من پيشنهاد همكاري بدهند.
راستي نگفتيد شما آبي يا قرمز؟
خنده طولاني اي آقا، شما هم وارد حاشيه شديد. من در هر دو تيم دوستان خوب قديمي و جديد زيادي دارم. آنهايي هم كه بايد بدانند، مي دانند، بگذار من جلوي طرفداران تيم حريف منفور نشوم!

صدايش افت مي كند!
تن صداي خاص حميد نهال او را تبديل به يك گوينده صاحب سبك كرده بود. جالب اينكه او مثل خيلي همكارانش براي اداي كلمات و بروز هيجانش زور نمي زد. همانطور كه آرام روي صندلي مي نشست، جملات را پشت سر هم و بدون تپق بيان مي كرد، مي گفت و مي گفت و مي گفت. يك ليوان مخصوص هم داشت كه كنارش مي گذاشت و چاي داغ مي نوشيد. دوستان نزديكش مي گفتند اگر اين ليوان و چاي را از حميد بگيريم، صدايش افت مي كند! البته شوخي مي كردند...
اين صداي چيه؟
بالاخره روزي بايد بعضي خاطرات را نوشت. دقيقا 7 سال پيش، يك روز سرد پاييزي لشگر زرد و سبز و مشكي استراليا آمد ايران و رفت جلوي چشم 100 هزار تماشاگر عاصي مقابل تيم ما ايستاد و در ميان هياهو و سر و صداي مردم، براي لحظاتي سكوتي سنگين كل محوطه آزادي را فرا گرفت. گوينده استاديوم اول بازيكنان ايران و بعد استراليا را معرفي كرد. پس از آن مسابقه، جمله معروفي كه از تري ونه بلز سر مربي انگليس حريف به يادگار باقي ماند نه اظهارنظر فني بود و نه البته پيش بيني درباره بازي برگشت... مانده بودم تماشاگر را چه كسي عليه ما تهييج مي كرد، قبل از مسابقه وقتي اسم بازيكنان ايران را مي گفتند، نيمكت ما دچار مشكل شده بود. ما اصلا نمي دانستيم اين صداي چيه؟!
ما رو ديگه نمي شناسي؟!
شوخ طبعي او براي همه جالب بود. يكي از دوستانش مي گفت: حميد خيلي مردمدار است. البته شايد اين حس ماخوذ به حيايي كه در وجودش است باعث شده مردم كمتر چهره اش را بشناسند، اما رفقاي صيميي اش خاطرات خوش زيادي از او دارند... و اينكه او همين ويژگي اخلاقي را تا آخرين روزها حفظ كرده. رفته بودم آزادي، مي خواستيم براي مسابقات فوتبال جام دهه فجر، سالن 12 هزار نفري را بگيريم. ديدم از پشت يك نفر دستش را روي چشمم گذاشت، ول نمي كرد. او گفت حاجي ما رو ديگه نمي شناسي؟! برگشتم ديدم حميد نهال است. مي گفت حاجي ببين دنيا اينجوري نمي مونه، سراغ ما رو بگيريد... اين حرف هاي سيد محمد كاظم اوليايي بود. بي توضيح اضافي!
نواي دلنشين قرآن كريم 
حميد نهال كه امروز در   آغازين روزهاي يكي مانده به آخرين ماه سال 83، چهره در نقاب خاك فرو برده، صوت زيبايي در تلاوت قرآن كريم داشت. آن روز كه پيش او بوديم، قرآن جيبي  اش را در آورد و به نكته مهمي اشاره كرد. اينكه تلاوت آيات قرآن قبل از مسابقات فوتبال، معنويت ويژه اي به محيط مي دهد. اين را هم بدانيد كه نهال اين توانايي را داشت متن انگليسي قرآن را با نوايي دل انگيز بخواند. اينجور ما ايراني ها عادت داريم زود بگوييم؛ روحش شاد، يادش گرامي و جايش سبز!

يوشچنكو قرباني قلابي
اين يك نمايش ابلهانه بود
028701.jpg
چاد نيگل ناظر انتخابات اوكراين از كيف مي نويسد: مجموعه انتخابات اوكراين آدم را به فضاي جاسوس در مقابل جاسوس و رقابت بين دو بلوك شرق و غرب در عمليات جاسوسي و قتل هاي زنجيره اي حاصل از آن مي برد. در مورد يوشچنكو هم نخست سمي كه گفته شد به او داده اند ريسين بود. هوادارانش مي گفتند و رسانه هاي بزرگ مي نوشتند كه يوشچنكو يك بعد از ظهر ميهمان رئيس سازمان اطلاعات اوكراين بود و بعد ناگهان حال او خراب شده و صورت او به ناگهان تغيير شكل داد. اما به فاصله كوتاهي حرف معاون يوشچنكو را پس گرفته و گفتند سم نه ريسين بلكه ديوكسين بوده است. احتمالا به اين دليل كه ريسين حتما قرباني را مي كشد.
در خارج از اوكراين اين حرف ها را به راحتي پذيرفتند چون جريان درچارچوب كشوري كه بقاياي شوروي بود اتفاق افتاده و در اينجا چنين اعمالي نه تنها بعيد نيست، بلكه محتمل است.
به گفته نيگل به رغم اين، دلايل زياد براي ترديد در صحت اين داستان وجود دارد. قبل از همه اين كه يوشچنكو يك پرونده پزشكي دارد كه شامل زنجيره طولاني از بيماري هاي معده اي و روده اي است. تورم معده، تورم روده، بيماري مزمن كبد، عفونت مثانه، ديابت و بيماري هاي ديگر. او بايد يك رژيم غذايي شديد را رعايت كند و كوچك ترين غفلت در اين زمينه او را به بستر مي اندازد. سوابق 10 ساله او نشان مي  دهد كه هر بار ناپرهيزي كرده ومقدار زيادي غذا خورده و مشروب نوشيده، از پاي افتاده است و همين علايمي را نشان داده كه اكنون مي گويند علامت مسموميت است، از قبيل تهوع، استفراغ، سردرد، سوزش دهان، دردهاي معده و روده .
نيگل يادآوري مي كند اكنون نه كسي به خاطر مي آورد و نه كسي يادآوري مي كند كه در سال 96 وقتي طرفداران يوشچنكو شايعه مسموم شدن را پخش كردند آخر پروژه ها نسبتا درازمدت است و تدارك آنها به زمان نياز دارد همين كلينيك اتريشي كه اكنون از تئوري ديوكسين پشتيباني كرده، به شدت اين شايعات را رد كرد و آنها را قلابي خواند و اعلام كرد يوشچنكو به تورم لوزالمعده، زخم روده، آپانديسيت حاد، فلج محدود و يك بيماري پوستي دچار است. ولي مهمترين بيماري او تورم پانكراس است كه در 65 تا 75 در صد مواقع به علت مصرف زياد مشروب و سنگ مثانه ايجاد مي شود. غذاهايي كه يوشچنكو قبل از حمله مجدد بيماري در سپتامبر همان موقع كه ميهمان رئيس دستگاه امنيتي بود مصرف كرده بود عبارت بود از خرچنگ، خربزه، سوشي و نيز كنياك . نيگل مي گويد: در كشوري كه ميزبان علاقه خود را به ميهمان با بلند كردن دايمي جام به سلامتي او بلند مي كند، براي مسموم كردن يوشچنكو هيچ سمي بهتر از يك ليتر مشروب اوكرايني نبود.
آنچه كه بيش از همه مظنون كننده است اين است كه به رغم پرونده آشكار پزشكي يوشچنكو در مورد بيماري هاي مزمن او، در اواخر سپتامبر او جلوي دوربين ها مي گويد هرگز بيمار نبوده و از وقتي او را مسموم كرده اند بيمار شده است. دكتر توماس بويل تمام شرح حال پزشكي يوشچنكو را كه علني شده در وبلاگ خود بازتاب داده و آنها راتجزيه و تحليل كرده و نوشته است هر پزشك كه نخواهد به اعتبار مدرك خود آسيب برساند در مقابل اين شرح حال مي  تواند فقط يك تشخيص بگذاردAlcoholic pancreatitis:.او به صراحت مي گويد: آري يوشچنكو مسموم شده است ولي با يك ليتر ودكاي اوكرايني!
اما درباره تغيير شكل چهره؛ مسلما نه ديوكسين و نه بيماري هاي احشايي او و نه مصرف الكل به خودي خود توضيح دهنده تغييرات صورت او نيست. تغيير چهره او ناشي از يك بيماري پوستي به نامRosacea است كه فرم صورت را تغيير مي  دهد.
دست راستي ها در پاسخ دكتر بويل نوشتند بيماري Rosacea به اين سرعت باعث تغيير نمي شود اما دكتر بويل به طور مستند نظرات آنها را رد كرد و نشان داد اولا اين بيماري تغييرات قابل ملاحظه در شكل صورت به وجود مي آورد، ثانيا با چاپ تصويرهايي از يوشچنكو نشان داد تغييرات صورت او نيز يك شبه صورت نگرفته است و ثالثا حتي يك بار مصرف الكل نمي تواند به سرعت به تغييرات ناگهاني و فوق العاده در صورت بينجامد و خود دكتر بويل طي 5 سال كار در كلينيك هاي مآنهاتان با چندين مورد آن برخورد داشته كه مواردي از آنها را در وبلاگ گزارش كرده است.
چاد نيگل مي نويسد: ما به عنوان انسان به شدت با كسي كه قرباني بيماري هايي مي شود كه ظاهر او را از شكل مي اندازد احساس همدردي مي كنيم. با وجود اين سياستمداران در همه جا مي دانند اگر مردم از بيماري سخت يك كانديدا در جريان انتخابات اطلاع داشته باشند اثر به شدت منفي بر انتخاب او خواهد داشت. اما براي يوشچنكو اين بهترين وسيله براي مخفي كردن بيماري اش در جريان انتخابات هم بود. او آرزو مي كند در شرايط فقدان هر گونه دليل، اجازه ندهيم احساس همدردي انساني كه طبيعي است، باعث نشود بازيچه يك نمايش ابلهانه شويم.

دكه
028713.jpg
جنگ آب 
ديلي نيشن با چاپ عكسي رقت انگيز از وضعيت بي آبي در ناحيه ماي  ماهيو واقع در استان ناكورو، تيتر اصلي خود را به كشته شدن 8 نفر ديگر در نزاع بر سر آب اختصاص داده است. جرقه نزاع از زماني شكل گرفت كه يكي از مقام هاي دولتي با تاييديه وزارت توسعه آب، اقدام به تغيير مسير رودخانه محلي و آب را به مزرعه شخصي خود سرازير كرد. در اين نبرد كه به جنگ نايواشا شهرت يافته است، تاكنون 13 نفر كشته و 5 نفر زخمي شده اند.
028710.jpg
عراق، تلويزيون و كمدين 
۲ مطلب ستون سمت راست واشنگتن پست به مسايل عراق و انتخابات ربط دارد. تيتر اولي در اين رابطه است كه شبه نظاميان در انتخابات عراق اعلان جنگ كرده اند. مطلب پايين سمت راست نيز مطلبي است كه در آن اين احتمال داده شده است كه گروه مقتدي صدر علايمي در رابطه با تحريم انتخابات بروز داده اند. يك مطلب پاپ هم هست، درباره يكي از كمدين هاي مشهور تلويزيون آمريكا كه اخيرا درگذشته است. با اين مضمون كه: چندين دهه است اين كمدين  برنامه شب هاي تلويزيون را به سيطره خود درآورده است.
028707.jpg
جنگ پرخرج با تروريسم
سر مقاله آتلانتا جورنال به درخواست بودجه كلان دولت بوش براي هزينه هاي جنگ با تروريسم در افغانستان و عراق مربوط مي شود. بوش در سال 2005 به 80 ميليارد دلار نياز دارد كه با اين مبلغ، بودجه كلي كه تاكنون صرف جنگ با تروريسم از زمان 11 سپتامبر 2001 به اين سو شده است به بيش از 280 ميليارد دلار مي رسد، يعني تقريبا كمتر از نصف هزينه 613 ميلياردي جنگ جهاني اول يا 623 ميلياردي كه خرج جنگ ويتنام شد.
028704.jpg
خرابي هاي توفان
خسارت هاي توفان از مرز 43 ميليون دلار گذشته است و بيشتر از اين هم خواهد شد. عكس بزرگ صفحه اول روزنامه لس آنجلس تايمز به خورده شدن يك جاده كوهستاني اختصاص دارد. توفان در شهر لس آنجلس به تنهايي 5/14 ميليون دلار و در ونتورا 13، اورنج 5/2 ، ريورسايد و سن برناردينو 2/13 خسارت به بار آورده است. يكي از مطلب  هاي اصلي نيز به موضوع عمل جراحي قانوني تغيير جنسيت در ايران اختصاص دارد.

كوتاه تر از گزارش
تغيير خنده
نيكول كيدمن، بازيگر مشهور استراليايي گفت: من يك عادت زشتم اين است كه وقتي مي خندم خرخر مي كنم! اما سعي كرده  ام تا اين عادت را كنار بگذارم.
كيدمن از اينكه خنده هايش در بعضي مواقع صداي غاز وحشي مي دهد و باعث خنده ديگران مي شود، آنقدر ناراحت است كه تصميم دارد طرز خند ه هايش را عوض كند.
حضور جسيكا پاركر در شرك۳
جسيكا پاركر در فيلم شرك 3 حضور خواهد يافت. طبق گزراش يكي از سايت ها اينترنتي، وي مايل است در اين فيلم كه كودكان بسياري از جمله كودك خودش آن را مشاهده خواهند كرد نقش داشته باشد. پاركر 39 ساله به همراه ادي مورفي، كامرون دياز، مايك مايرز و آنتونيو باندراس در سومين قسمت شرك حضور خواهند يافت. انتظار مي رود شرك۳ در سال 2007 به سينماها راه يابد. البته همانطور كه مي دانيد شرك يك انيميشن است و اين ستارگان فقط بايد به جاي نقش هاي اصلي حرف بزنند.
دردسر پليس آلمان
نيروهاي پليس در آلمان، به دنبال كساني هستند كه پرچم هاي مينياتوري آمريكا را روي مدفوع سگ ها در پارك هاي آلمان مي گذارند. اين پديده كه نزديك به يك سال است در جريان است، مسوولان پليس را با مشكل مواجه كرده، زيرا آنان نمي دانند كه به چه جرمي بايد اين افراد را دستگير كنند. گفته مي شود اين افراد كه از مخالفان حمله نظامي آمريكا به عراق هستند در جريان انتخابات رياست جمهوري آمريكا به فعاليت هاي خود افزودند.
تهديد به مرگ وكيل صدام
وكيل عراقي صدام كه مسووليت دفاع از اين جنايتكار عراقي را برعهده گرفته، اعلام كرده از جانب مخالفان به مرگ تهديد شده است. به گفته مسوولان تيم دفاع از صدام حسين، سه گروه مرگ مسووليت به قتل رساندن خليل دولايمي وكيل مدافع صدام حسين را از طريق حمله انتحاري برعهده گرفته اند. در بيانيه اي كه تيم دفاع از صدام حسين منتشر كرده است، اين اقدام پيغامي است به تمام كساني كه داوطلبانه به دفاع از صدام پرداخته اند. در اين بيانيه مدافعان صدام از دولت عراق و حاميان آمريكايي آنها خواسته اند تا حمايت هاي لازم را از دولايمي به عمل آورند. خليل دو لايمي ماه گذشته با صدام حسين به مدت 4 ساعت ملاقات كرد.
از هاليوود با عشق
مايكل داگلاس و جرمي آيرونز كه هر دو از برندگان جايزه اسكار هستند، از سوي بازيگران هاليوود به نخست وزير يكي از كشورهاي آسيب ديده در زلزله سونامي، كمك مالي اهدا كردند. آيرونز و داگلاس كه از سوي سازمان ملل لقب پيام آوران صلح را گرفته اند، به تاكسين نخست وزير تايلند مبلغ 26 هزار دلار پرداخت كردند. اين دو شخصيت در حال حاضر براي شركت در فستيوال فيلم تايلند در بانكوك به سر مي برند. داگلاس پس از ابراز تاسف از حادثه پيش آمده گفت كه به همراه همسرش كاترين زتاجونز به تايلند باز خواهد گشت. تاكسين نيز پس از دريافت چك 26 هزار دلاري از بازيگران سينما تشكر كرد و ابراز داشت كه اميدوار است تا بازيگران هاليوود از موقعيت كشورش، تايلند، براي ساختن فيلم هاي سينمايي استفاده كنند. تاكسين گفت بازيگران هاليوود تاكنون مبلغ 263 هزار دلار به زلزله زدگان تايلندي كمك مالي كرده اند.
باديگارد چيه؟
بونو، خواننده ايرلندي گروه يوتو براي دريافت جايزه موسيقي NRJ در شهر كن به محافظانش بي اعتنايي كرد و مسايل امنيتي را براي لحظاتي ناديده گرفت. بونو كه براي رسيدن به فستيوال موسيقي در ترافيك شديد گرفتار شده بود به محض رسيدن به محل فستيوال بدون حضور محافظانش از ماشين بيرون پريد و از ميان جمعيت مشتاق عبور كرد و خود را به داخل سالن رساند. يكي محافظانش از اينكه هيچكس حضور او را بدين صورت تصور نمي كرد با خوشحالي گفت: اين حركت ممكن بود جان بونو را به خطر بيندازد. بونو به زبان فرانسوي به جمعيت مشتاق حاضر گفت: من اهل اين كشور نيستم اما بايد اعتراف كنم احساس مي كنم در كشور خودم هستم. بونو در اين فستيوال جايزه مخصوص را براي فعاليت هاي خيرخواهانه اش دريافت كرد.

خبرسازان
ايرانشهر
تهرانشهر
دخل و خرج
در شهر
محيط زيست
شهر آرا
يك شهروند
|  ايرانشهر  |  تهرانشهر  |  خبرسازان   |  دخل و خرج  |  در شهر  |  محيط زيست  |  شهر آرا  |  يك شهروند  |  
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |