پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۸۲- سا ل يازدهم - شماره ۳۲۰۳ - Oct. 23,2003
علمي فرهنگي
Front Page

فعاليت پايگاه دائمي پژوهشي مهريز آغاز شد
000056.jpg
گروه علمي فرهنگي: با اتمام بازسازي و تجهيز ساختمان پايگاه دائمي پژوهشي ميراث فرهنگي در مهريز اين پايگاه فعاليت خود را رسما آغاز كرد.
آذرميدخت علي محمد اسفندياري سرپرست هيات باستان شناسي غربال بيز با اعلام اين خبر گفت: با قرار گرفتن پايگاه پژوهشي مهريز در فهرست پروژه هاي بزرگ فرمت، بازسازي و نيز ساختمان پايگاه پژوهشي مهريز آغاز شد.
به گفته وي هدف از ايجاد اين پايگاه كه ساختمان آن توسط فرمانداري شهرستان مهريز خريداري و در اختيار سازمان ميراث فرهنگي قرار گرفته است شناخت و معرفي پيشينه تاريخي يزد از طريق مطالعات باستان شناختي، مرمت آثار و بناهاي تاريخي، مطالعات مردم شناسي، زبان شناسي و هنرهاي سنتي خواهد بود.
به گزارش واحد اطلاع رساني سازمان ميراث فرهنگي كشور، تهيه بانك اطلاعاتي كامل از مطالعات مربوط به دوران تاريخي ايران به دليل وفور آثار تاريخي و شناسايي آثار دوران پيش از تاريخ كه به دليل پيشروي كوير مشخص نيست از جمله برنامه هاي اين پايگاه به شمار مي رود.
شهرستان مهريز در حدود ۳۰ كيلومتري جنوب يزد و در مسير جاده باستاني ابريشم قرار گرفته است.
براساس بررسيهاي انجام شده توسط كارشناسان سازمان ميراث فرهنگي تاكنون ۱۲۵ اثر تاريخي در آ ن شناسايي شده است.

دايرة المعارف حماقت
Encyclopedia of Stupidity
مترجم: وحيد رضا نعيمي
ما در عصر اشتباه زندگي مي كنيم. يكي از الزامات فناوري آن است كه شبكه ها از خطا  بري باشند. اين كار بسيار دشوار است، چرا كه متأسفانه انسانها احمق تر از ماشين هايي هستند كه به آنان خدمت مي كنند. قانون مورفي را در نظر بگيريد.
سرچشمه اين عبارت يا قانون به پايگاه هوايي سر ادواردز در كاليفرنيا برمي گردد. سرگرد جان پل استاپ، يك داشمند علم فيزيك زيستي مي خواست حد توان بدن را در كاهش سرعت آزمايش كند. روش وي براي انجام اين كار آن بود كه روي سورتمه اي مي نشست كه موتور محركه اش موشك بود (اگر از من بپرسيد، يك كار احمقانه). يك روز توانست ركوردي بهتر از ۳۱ جي را برجا بگذارد كه واقعاً خيره كننده است، اما نفهميد حد توان بدن وي براي تحمل كاهش اين سرعت چقدر بوده است، چرا كه يك تكنسين دستگاه سرعت سنجش را درست نصب نكرده بود. دستيار استاپ سرجوخه ادوارد مورفي بود كه تجزيه و تحليل وي از اين واقعه به پيدايش قانون مشهوري به اسم خودش شد: «اگر انجام كاري بيش از يك راه داشته باشد و يكي از آن راهها فاجعه به بار آورد، بالاخره يك نفر به آن روش عمل خواهد كرد.»
ماتيس فن باكسل در كتاب جديد خود به نام دايرةالمعارف حماقت فهرستي انبساط بخش از حماقتهاي ما براثر استفاده از فناوري عرضه مي كند، مطالبي از اين دست:
* از لامپهاي كم مصرف اغلب براي مصارف تزئيني در باغها استفاده مي شود.
* وجود خط عابر پياده، تعداد حوادث را افزايش مي دهد.
* بسياري از كرمهاي ضدآفتاب محتوي مواد سرطان زا هستند.
* استفاده از دستگاه تهويه مطبوع، اثر گلخانه اي را بيشتر مي كند.
* كامپيوتر مصرف كاغذ را بسيار افزايش داده است.
* رعايت بهتر بهداشت، باعث آسيب پذيري در برابر باكتريها مي شود.
به اين فهرست مي توانم جمله اي از خودم اضافه كنم كه به آن علاقه دارم. تعداد خلبانهايي كه در حين تمرين براي فرود اضطراري كشته شده اند، بيشتر از آناني است كه براثر سقوط هليكوپتر جان خود را از دست داده اند.
با اين حال فن باكسل- كه ساكن آمستردام است و شايد خود را دنباله رو سنت اراسموس مي داند، يعني شخصي كه كتاب نخستين خط را نوشت و در واقع اين رشته احمقانه را آغاز كرد- بيشتر به فرهنگ ادبي و روايتي حماقت پرداخته است تا داستانهاي جالب از فناوري. آنچه وي نوشته است دايرة المعارف نيست، دست كم نه به معنايي كه ريدرزدايجست يا ديدرو مي پندارند، بلكه گردآوري مشاهده ات روايتي و درهم بر هم با استفاده از داستانهاي جن و پري، كارتون، لطيفه و داستانهاي تخيلي است. متأسفانه (و برخي مي گويند به شكل احمقانه اي) وي نمايه اي در كتاب نگنجانده و كتابشناسي آن بسيار نحيف است.
شايد بهترين تعريف حماقت را كارلوام سيپولا استاد سابق تاريخ اقتصاد در دانشگاه بركلي و نويسنده مقاله اي با عنوان «قوانين اساسي حماقت انسان»  در سال ۱۹۸۸ عرضه كرده باشد كه ظاهراً فن باكسل از آن بي اطلاع بوده است. سيپولا مي گويد: «شخص احمق كسي است كه به خود يا سايرين لطمه وارد مي كند، بي آن كه برايش منفعتي به همراه داشته است.» چهار قانون ديگر وي عبارت است از:
۱- ما همواره تعداد افراد احمق را دست كم مي گيريم (هرچند كه والتربي پيتكين در كتاب مقدمه اي كوتاه بر تاريخ حماقت انسان در سال ۱۹۳۴ اين رقم را ۸۰ درصد جمعيت اعلام كرده است.)
۲- احتمال احمق بودن شخص مستقل از ديگر صفات است.
۳- آن ۲۰ درصدي از ما كه احمق نيستند به طور احمقانه خطر ناشي از اكثريت احمق را دست كم مي گيرند.
۴- شخص احمق خطرناك است.
آگاهي از حماقت، از صفات تعريف كننده زندگي هوشمندانه يعني يك صفت بقا است. جالب اينجاست كه به نظر مي رسد اين عرصه تقريباً به طور انحصاري در دست ساكنان اروپاي شمالي است. در قرون وسطي سباستيان برانت آلماني كتاب «واكنش حماقت» نوشت كه اول با در سال ۱۹۹۴ منتشر و سپس به زبانهاي فرانسوي و انگليسي ترجمه شد.
رابله، سروانتس، پوپ و استرن نيز به حماقت پرداختند. كتاب «جماعت كودن ها» نوشته پوپ و «بدترين دنياهاي ممكن» نوشته جرمي بنتام از جمله محصولات اين افراد است. فن باكسل از اين افراد سرشناس چيزي نقل نمي كند، اما ما را قدري با دانته و اليوت آشنا مي كند. عجيب تر اينكه فلوبر را ناديده مي گيرد، يعني كسي كه كتاب «بوواره و پكوشه» كه پس از مرگش چاپ شد، ازجمله آثار طنز درخشان قرن نوزدهم در مورد بي مغزي انسان است.
«برخي مضار نبوغ» نام مقاله اي بود كه امبروز بيرس نوشت. وي از آن گلايه داشت كه نوابغ خوب فهميده نمي شوند- شايد گفتن تشخيص همين مطلب حماقت بود. وي پس از آن به مكزيك رفت و ديگر كسي او را نديد. نبوغ و ديوانگي به هم نزديك هستند و نيز حماقت و هوش بالا. ظاهراً هيچ كدام را خوب نمي فهمند.
ويتگنشتاين زماني گفت اگر مردم كار احمقانه نمي كردند، هيچ كار هوشمندانه اي رخ نمي داد. به اين معنا پيشرفت انسان به تداوم انجام كارهاي احمقانه بستگي دارد. بنابراين بهتر است خوشحال باشيم كه پيشرفت تضمين شده است.

آخرين گفت  وگو با زنده ياد دكتر حسام الدين خرمي، كارشناس اسناد خطي
كاري كه كار هر كس نبود
000040.jpg
اشاره
او را در نياوران ديدم، تالار آبي كاخ، بهمن ماه سال گذشته بود، تالار پر بود از مردمي كه از سر كنجكاوي يا علاقه براي ديدن بخشي از هويت تاريخي شان يا حتي از سرگذراندن وقت آمده بودند. او هم گوشه اي از تالار روي صندلي نشسته بود. سنش از ۸۰ مي گذشت. ديدن آن همه نسخه  خطي، كاغذ دست نويس و فرمان امضا شده،  فرصت كافي مي طلبيد. از كاغذها گذشتم و يك راست سراغ خودش رفتم، با او از نسخه هاي خطي، تقلبي يا اصل بودنشان، فرمانهاي بزرگان،  چگونگي نگهداري كاغذهاي قديمي و در نهايت زندگي خودش حرف زديم.
دكتر حسام الدين خرمي، ميراث زنده اي بود كه بايد با دقت به ملاقاتش رفت. لااقل بايد آن قدر دانست تا بتوان دانسته  ها و تجربه هاي پنجاه و چند سال تحقيق و پژوهش و كاوشش را از ذهنش به روي كاغذ آورد. امروز هم اگر خرمي ديگر نيست،  شايد چند كلمه اي از او و درباره او نشان دهد، كساني كه روز و شبشان را براي يافتن پاره اي از هويت خود صرف مي كنند،  خويش را نيز گوشه اي از اين ميراث مي كنند. يادش گرامي  باد.
گفت وگو: حامد فرمند
* چه طور شد كه به جمع آوري فرمان حكام علاقه مند شديد؟
- من در يك خانواده هنردوست به دنيا آمدم. در خانه اي رشد كردم كه ۳ كتابخانه بزرگ داشت و چند هنرمند در آن زندگي مي كردند. در ۴ سالگي، خواندن قرآن را شروع كردم و در ۱۴ سالگي معلم قرآن بودم، از همان زمان، تمرين خط مي كردم و از ۵ سالگي با تاريخ سروكار پيدا كردم. از ۸ سالگي هم موسيقي آموختم.
از همان سنين كودكي،  سؤالات خاصي در زمينه تاريخ كشورم داشتم، مثلاً هميشه دوست داشتم بدانم خط نادر و ديگر پادشاهان معروف چگونه بوده است. اين علاقه در من بود تا بالاخره به جمع آوري نسخه هاي خطي فرمانهاي پادشاهان پرداختم و طي ۵۰ سال، حدود ۱۰۰ نسخه خطي از اين آثار را خريداري كردم.
* چه ويژگي هايي، فرمانها را از ديگر نسخه هاي خطي قديمي مجزا مي كند؟
- يك فرمان چند ويژگي دارد؛ يكي مهر و نحوه قرار گرفتن آن در صفحه كاغذ و ديگري سجع يا عبارت مشخصه اي كه در فرمان به كار مي رفته است. مثلاً نام پدر فتحعلي ميرزا (فتحعلي شاه قاجار)، عباس است، سجع معروف او كه در نامه هايش به كار مي برده «در درياي خسروي، عباس» است؛ سجع محمدشاه قاجار «افوض امري الي الله، عبده محمد» بوده؛ سجع نادر شاه هم «الخير في ما وقع.»
* چه طور متوجه مي شويد كه يك نسخه خطي، مثلاً  همين فرمانها، اصل است يا تقلبي؟
- نوع كاغذ به من مي گويد كه قدمت اين فرمان چه قدر است. نوع مركب، طرز نگارش عبارات، نوع تذهيب يا آرايش كاغذ، همگي مي توانند اصل بودن اثر را مشخص كنند.
* اين مواردي را كه مي گوييد، با تجربه به دست آورده ايد يا از افراد خبره آموخته ايد؟
- من از پدر بزرگم درس گرفتم. او به من خطوط را نشان مي داد و مي گفت كه مربوط به چه شخصي است. بعد خلاصه اي از زندگي او را برايم تعريف مي كرد. سپس راجع به مهر صحبت مي كرد. قديمي ترين مهر پيدا شده مربوط به ۶۰۰۰ سال پيش است. مهرهاي قديمي، استوانه اي شكل بوده اند كه آنها را روي گل نوشته ها مي غلتاندند. در دنيا دهها هزار نوع مهر وجود دارد. بعد از اسلام مهرها به شكل چهارگوش در آمدند. همراه با مهر، يك نشان مربوط به نام خانوادگي صاحب مهر هم بر كاغذ نقش مي كردند. مرسوم بوده است كه بعد از مرگ شاه، مهر او را خرد مي كردند تا فرماني به نام او جعل نشود. هر فرمان را هم بسته به اهميت آن در ۵ دفتر يا بيشتر ثبت مي كردند، پادشاهان هميشه يك مهردار هم داشته اند و مثلاً مهردار ناصر الدين شاه، امين الدوله بوده كه خزانه دار كشور بوده است.
* به محل قرار گرفتن مهر بر روي كاغذ اشاره كرديد. جاي مهر بر روي كاغذ چگونه تعيين مي شده است و چه اهميتي داشته است؟
- مهر پادشاهان معمولاً در بالاي صفحه، سمت چپ كاغذ قرار مي گرفته است. وليعهد و حكام درجه يك هم مهرشان را سمت راست، بالاي كاغذ مي زدند. مردم عادي هم پايين كاغذ را مهر مي كردند، اما كريم خان زند، از آنجا كه پادشاه بي ادعايي بوده، مهرش را بر پايين فرمان هايش نقش مي كرده. اگر پادشاهي براي سلطاني ديگر نامه اي ارسال مي كرده، مهرش را سمت راست كاغذ، زير نام مخاطب نامه مي زده است. نمونه اش، نامه اي است كه ناصر الدين شاه به پادشاه بلژيك نوشته است.
در زمان ناصرالدين شاه قاجار، اميركبير براي جلوگيري از تقلب در فرمانهاي شاهي، پيشنهاد مي كند تا زماني كه روي فرماني، عبارت «صحيح است» نوشته نشود، قابل اجرا نباشد. از اين زمان به بعد روي فرمان ها، پايين سطري كه عنوان نامه آمده، سمت چپ كاغذ، عبارت «صحيح است» نوشته شده است. يك فرمان از كامران ميرزا وجود دارد كه به جاي اين عبارت، «ملاحظه شد» آورده است.
* قدمت فرمان هاي دست نويس را تا چه زماني دانسته اند؟
- فرمان هاي دست نوشته اي كه براي ما باقي مانده از قرن چهارم هجري قمري به بعد است. البته مي دانيم كه در زمان اشكانيان برخي از فرمان ها روي چرم نوشته مي شده و ساسانيان هم براي اين كار از نوعي ابريشم به نام ديبا استفاده مي كردند. اما تنها فرمانهايي از آن زمان باقي مانده كه بر روي سنگ حك شده است.
* نسخ خطي در چه شرايطي بايد نگهداري شوند؟
- محل نگهداري كاغذهاي قديمي بايد دماي متعادلي داشته باشد. اگر سرد باشد، كاغذها مي تركند و اگر گرم باشد، كپك مي زنند. همچنين در محل نگهداري آنها بايد از نفوذ موش و موريانه هم جلوگيري شود. رطوبت محل هم بايد كنترل شود. اما مهمترين خطري كه اين اسناد را تهديد مي كند، سرقت و آتش سوزي است.
* جمع آوري اين تعداد نسخه خطي (حدود ۴۰ فرمان شاهي) و نسخه هاي ديگري كه در اين جا به نمايش درنيامده، قطعاً  كار مشكل و وقت گيري بوده است. من مي خواستم بدانم اين كار چه طور به ثمر نشست؟
- در فوتبال ده نفر پاس مي دهند تا يك نفر گل بزند. اما مردم معمولاً  متوجه اين موضوع نيستند و هميشه نفر آخر در ذهنشان مي ماند. مقابل منزل كودكي من، خانه «ملك خانم» بود، چند اتاق داشت كه آنها را اجاره داده بود. يكي از مستأجرهاي او، نواب صفا، ترانه پرداز بود كه با نوكرش در يك اتاق زندگي مي كرد. نواب صفا اسباب و وسايل زيادي نداشت و هر وقت ميهمان برايش مي رسيد، احتياجاتش را از صاحب خانه مي گرفت.
يك روز كه به خانه مي رفتم ديدم منزل ملك خانم دعواست. ملك خانم،  نوكر نواب صفا را مي زد و مي گفت: «دائم از راديو، آهنگ پخش مي كنند و مي گويند: «شعر و ترانه از نواب صفا». چرا نمي گويد: «كماج دان و قليان هم از ملك خانم». كار ما هم همين طور است. به هر حال افراد مختلفي در زندگيم بوده اند كه كمك كردند تا اين كار مهم ميسر شود.
***
گفت وگو با دكتر حسام الدين خرمي به همين جا ختم شد. شماره تماسش را گرفتم، اما هيچ وقت به خودم جرأت ندادم تا دوباره به سراغش بروم و امروز افسوس مي خورم كه او و چون اويي كه شايد يادگارهاي گذشتگانمان را به گونه اي جدي تر در قلب و سينه هايمان نقش مي كردند، بي پروا رها كرديم.
اهل تفرش بود، كوچه دانيال ها، محله شش ناو، اما گويا به هيچ كجا تعلق نداشت. او تنها به فرهنگ ايراني،  هر كجا و هر زمان كه باشد وابسته بود. اين را از نگاهش مي شد فهميد. يادآوري نام خرمي و امثال او، شايد امروز تنها يك حسن داشته باشد، اين كه به خود يادآوري كنيم براي حفظ ميراث گذشته بايد ايستادگي كرد و اين كه تكرار كنيم ميراث ما متعلق به ماست و حفظ كردنش تنها از عهده ما برمي آيد و اين كه به خود بقبولانيم بارها مي توان در اين راه اشتباه كرد، اما بايد ايستاد، چندان كه ميراث، تاكنون ايستاده اند. ميراثي كه اگر چه امروز تنها براي حفاظت در موزه ها به كارمان مي آِيد، اما لااقل با ما از ايستادگي حرف مي زند،  ايستادگي حتي در برابر قضا و قدر.
و خرمي هم مانند همه اسنادي كه تا امروز جمع آوري كرده، ايستاد،  حتي امروز كه قضا او را از ما گرفت اما نامش براي ما باقي است، اگر بتوانيم همچون يادگاري ارزشمند حفظش كنيم.

|   اجتماعي    |    اقتصادي    |    انديشه    |    خارجي    |    سياسي    |    شهر    |
|   شهري    |    علمي فرهنگي    |    گلستان كتاب    |    ورزش    |    ورزش جهان    |    صفحه آخر    |

|    صفحه اول    |    آرشيو    |    شناسنامه    |    بازگشت    |