«فکر میکنی توی این هوا میشه پرواز کرد؟» از راننده میپرسم. قطرههای باران تند و بیوقفه به شیشه سواری میخورند و برفپاککن مدام بالا و پایین میرود. راننده جوان گرگانی، میگوید: «نگران نباش. باران این موقع موقته، زود بند مییاد. تا برسیم مینودشت آسمون صاف شده».
همشهری آنلاین، ۲ سوی جاده سبز است، انگار زمین را رنگ زدهاند. ساعتی بعد از صدای راننده به خود میآیم: «ببین، چه اکسیژنی اینجاس». هر دو با هم نفس عمیقی میکشیم، به مینودشت رسیدهایم؛ «محل اقامت خلبانان پاراگلایدر» که روی پلاکاردهای راهنمای ورودی شهر به چشم میآید.
پاراگلایدرسوارها به جاده نزدیک نمیشوند اما پاراموتور به راحتی این کار را ميکند. این بالها با موتور کنترل ميشود و خلبان با آرامش و خونسردی بالای جاده در ارتفاع کم ميراند.پرنده روی باد برمیخیزد. باد توی بالهایش خشخشی راه مياندازد و آن را بلند ميکند. انگار بالهای پرندهای غولپیکر جان ميگیرند.بر فراز جنگلهای زیبای گلستانمسابقات مینودشت فقط در قسمت نشانهزنی برگزار شد. هرکس دقیقتر روی این دایره خاکی فرود بیاید پرنده برتر است.پرواز با موفقیت انجام شد. حالا وقت جمعوجورکردن بالهاست. دو یک دو، فرمول پاراگلایدرسوارهای گروهی است.بعد از اینکه امین محمدی، عکاس مجله همراه
سلمان- قهرمان مسابقات- پريد، گفت:«انگار یک بچه کوالا به مادرش چسبیده و با خیال راحت از درختی به درخت دیگر ميپرد».خلبانان بار و بندیلشان را گذاشتهاند پشت نیسان. بيشتر مردم این منطقه کوهستانی به دلیل صعبالعبور بودن جاده از الاغ و نیسان به عنوان مرکب استفاده ميکنند.پرندگانی که از بالای سایت تنگه راه در آسمان مینودشت پریدند جنگلهای تودرتوی پارک ملی گلستان را از بالا تماشا کردند.شاید فقط بازهای شکاری این پارک از چنیننمایی این جنگلها را دیده باشند.همه چیز برای عملیات مهیاست. بالهای بزرگ پهن شده است و خلبان وسط و رو به آن ميایستد. حالا چشمها به بادنماست. برای پروازی موفق فقط باید منتظر باد موافق بود.برای کنده شدن پاها از زمین و پرواز در آسمان باید شتافت. هرچه گامها بلندتر برداشته شود، راحتتر ميتوان از زمین دل کند و بالاتر از زمین و داراییهایش پایین را تماشا کرد.