همشهری آنلاین -لیلاباقری: هنوز هم این ملک با دیوارهای خشتی دوره ناصریاش در سمت شمال کوچه هست. کوچه جدای از اینکه جایی برای نگهداری شترها داشته، داستان معروفی هم از یک روضهخوان کاشانی در خاطرات خود دارد. شیخ حسن روضهخوان که به دلیل زندگی در این کوچه و برخوردی که با ناصرالدینشاه داشته در شهر به شیخ حسنروضهخوان کوچه شترداران معروف میشود
قصههای خواندنی تهران را اینجا دنبال کنید
شیخ حسن هر روز با پای پیاده به مدرسه صدر میرفته و طلبگی میخوانده. مدرسه صدر در جلوخان مسجد شاه قرار داشته، پایین پلهها. شیخ عادت داشته در شبهای خاص در گلدسته مدرسه یا مسجد روضه هم بخواند. گویا صدای غرّا و رسایی هم داشته. آنقدر که یک شب ناصرالدینشاه در عمارت خوابگاه از صدای شیخ بیدار میشود. فاصله مدرسه تا عمارت زیاد است اما صدا به گوش شاه میرسد. چون تابستان بوده و در حیاط عمارت خوابیده بوده. به هرحال از خواب ملوکانه بیدار شده بوده و این کم چیزی نبوده و حسابی عصبانی میشود و میگوید این صدای کیست این وقت شبی! بیاوریدش! گزمهها هم سراغ شیخ حسن میروند و کت بسته میآورنش خدمت همایونی حضرت اشرف. شاه با غضب میگوید این وقت شبی برای چه اینهمه سر و صدا میکنی؟ تو کی هستی اصلاً؟ او میگوید من نامم حسن است و از دارالمؤمنین کاشان آمدهام تهران و زن و بچهام هم در کوچه شترداران است. شاه که کمی غضبش فروکش کرده بوده، میگوید حالا بخوان ببینم، چه میخواندی! شیخ حسن میخواند: بیایید این شترداران/ ببندید محفل زینب/ که بر باد فنا رفته/ مکان و منزل زینب/ کجاییای علیاکبر/ شبیه روی پیغمبر/ ببندی محمل مادر... بعد از آن، شیخ حسن معروف میشود به شیخ حسن کوچه شترداران و این شعر هم یادگاری برای این کوچه میماند. البته زینب(س) عمه حضرت علیاکبر(ع) میشود که حالا یا برای جور کردن قافیه گفته شده یا کل ماجرای عاشورا را در این شعر دیدند. حالا دیگر تابلوی کوچه «شترداران» نیست. کسی هم نمیداند آن ملک با دیوارهای دراز و دری بزرگ و چوبی، روزگاری محل نگهداری شتر بوده است. خبر هم ندارند روزگاری خانواده شیخی کاشانی در اینجا زندگی میکردند که بعضی شبها پای پیاده از کوچه شترداران حرکت میکرد و شترداران را با سوز صدا میکرد تا برای بستن محمل زینب بیایند...
-----------------------------------------------------------------------------------------------
*منتشر شده در همشهری محله منطقه ۲۰ به تاریخ ۱۳۹۵۳/۵/۱۸