محمود اشرفی: دیری مانده به هنگامه سرما و در آغاز خزان غوغای برگریزان بود. در سالی دور با استاد در امتداد بلندترین خیابان شهر همگام شدیم.

از قلبِ چوبیِ‌سازها گفت که چگونه نغمه‌ها را بر دل مردمان می‌نشاند. از این‌که آواز صنوبرها و توتستان و خلسه درختان کهن گردو در آواهای این سرزمین جاودان می‌شود. استاد انگاره‌های زنگارگرفته ما را صیقل زد.

استاد برایمان گفت؛ چوب درختانی که به جویبار نزدیک‌ترند، آوایی خوشتر دارد. این راز پنهان آب و درخت است که در دلِ چوبینِ‌ساز آشکار می‌شود.

آفتاب از خاوران و خراسان بر فلات ما می‌تابد و استاد سال‌ها با نغمه‌های خود از این سرزمین مقدس خداوند بزرگ را ستود. در این برگریزان روح استاد به بیکران هستی پر کشید.

درختان و جویبارها استاد فرامرز شکرخواه را به یاد می‌آورد. روح بزرگ استاد فرامرز شکرخواه در زلال جویبارها جاری شد و هر بهار بر درختان نشسته بر لب آب جوانه می‌زند.

برچسب‌ها