تاریخ انتشار: ۱۵ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۵:۱۲

شیدا اعتماد: هنوز نمی‌شود بهش گفت خانه. هنوز یک کارگاه ساختمانی است پر از صدا و رفت‌وآمد ده‌ها نفر.

پراز كساني كه روي تخته‌هاي داربست، به‌راحتي بالا و پايين مي‌روند. پر از گرد و خاك است و كيسه‌هاي مصالح و پشته‌هاي بزرگ بلوك سيماني. هنوز يكي دو سال راه دارد تا بشود خانه. تا وقتي يك كارگاه ساختماني تبديل به خانه شود هزارها اتفاق ريز و درشت در آن مي‌افتد. همه اجزا بارها و بارها تغيير شكل مي‌دهند و با لايه‌هاي مختلف پوشانده مي‌شوند.

لوله‌كشي و كابل‌كشي انجام مي‌شود. گچ‌كاري ديوارها، شيب‌بندي كف، نصب سنگ، نصب قرنيز و...اما از وقتي كه ديوارهاي دور ساختمان بالا مي‌روند و جاي حفره‌ها معلوم مي‌شود، پنجره‌ها متولد مي‌شوند و ديگر تغيير نمي‌كنند. چارچوب را رنگ كني و پنجره را هم كه نصب كني، منظره پشت پنجره همان است كه بود و شعاع آفتابي كه از آن مي‌تابد هم همان. درخت پشت پنجره هم اگر آفت نزند سال‌هاي سال همانجا مي‌ماند با همان شكل.

پنجره چشم درشتش را از همين وقت به اطراف مي‌دوزد و همه بضاعتش در نماياندن اطراف از همان اول، معلوم مي‌شود.
وسط خستگي از صداها، جلوي قاب پنجره، كارگاه خانه مي‌شود. مي‌شود چشم‌ها را نيمه‌باز كرد. فقط مستطيل كشيده پنجره را ديد و رنگ سبز پشتش را. بعد به آرامي صداها محو مي‌شوند، روز رخوت خوشايندي پيدا مي‌كند و زمان به كندي مي‌گذرد. براي چنددقيقه كوتاه در يك روز خيلي طولاني.