در بخش مربوط به تدبیر منزل ،هر آن چه مربوط به کیفیت زیست اجتماعی است ،بررسی می شود.در این بخش ابتدا به این نکته اشاره می شود که انسان موجودی مدنی بالطبع است و سپس میزان هایی فلسفی ارائه می شود که در ذیل بحث تدبیرمنزل ،در واقع گونه ای از اخلاق عملی در عرصه های مادی زیست را سامان می دهد. مقاله حاضر، با ارجاع به آرای فلسفی ابن سینا درباره مفهوم خانواده، به پاره هایی از بحث تدبیرمنزل در حکمت اسلامی اشاره می کند .
خانواده نخستین اجتماعی است که بشر در آن پای می نهد و در آنجاست که مفهوم از خود گذشتگی و تعاون را فرا می گیرد، و برای شرکت در گروه های بزرگتر آماده می شود. نه تنها خانواده مکتب شایسته ای برای اجتماعی کردن انسان است بلکه وسیله بسیار مؤثری برای حمایت از اوست .
زیرا، اگر پدر به حمایت و سرپرستی از فرزندان خود پای بند باشد و آنان را در دل اجتماع بی پناه گذارد، معلوم نیست چه سرنوشتی در انتظار آنهاست و تا چه اندازه می توان به آموزش و پرورش سالم چنین کودکانی امیدوار بود. این همبستگی اخلاقی و حقوقی سبب می شود تا در روابط زن و مرد تنها تمایلات جنسی حکمفرما نباشد، وظیفه جای هوس را بگیرد و زن و مرد عشق را با اخلاق بیامیزند. کودکان ایشان محیط مساعدی برای رشد خانواده و فهم اصول آن از دیدگاه حکمای مسلمان بیابند.
قرآن مجید خانواده را بر سه اصل استوار می داند:۱ـ آرامش (سکون ) ۲ـ عشق (مودت ) ۳ـ مهربانی (رحمت ). در یکی از آیات قرآن به هر سه اصل اشاره شده به شرح زیر:
وَ مِن آیاتهِ ان خَلقَ لَکُم مِن اَنفُسِکُم اَزواجاً لَتسکنوا اِلیها وَ جَعَلَ بِیَنکُم مَودّة وَ رَحَمة. (۱)
در آیه فوق به روابط اجتماعی درون خانواده اشاره شده است . اساس این روابط، دوستی ، تفاهم متقابل و تعاون با عشق به هم آمیخته می گردند.
در آیه دیگری از قرآن به نکته دیگری اشاره شده که قابل اهمیت است :
هوالّذی خَلَقَکُم مِن نَفسٍ واحِدَة وَ جَعَلَ مِنه'ازَوجَه لِیَسکُن اِلَیها.(۲)
به نظر مفسّرین قرآن ، واژه نفس واحده ، اشاره به این حقیقت دارد که زن و مرد تنها در سایه نهاد خانواده به کمال می رسند، و هر کدام به تنهائی فاقد کمال اند و بهترین راه برای روابط جنسی ، راهی است که با اصول اخلاقی همراه باشد که تنها در داخل خانواده تأمین می گردد.
نوزادی که در خانواده به دنیا می آید و در آغوش پدر و مادر پرورش می یابد دست کم در حمایت و سرپرستی کسانی است که به هوسهای خود لجام زده و آماده پذیرفتن مسئولیت شده اند، کسانی که با همه وجود خود به او عشق می ورزند و به فضیلت و پاکی او بی اعتنا نیستند، ولی کودکی که بطور مستقیم با پلیدیها و ناپاکیهای جامعه روبرو می شود و در مبارزه زندگی یار و یاوری برای خود نمی بیند از این موهبت بی بهره است .
خانواده کانونی است که حقوق به معنای مجموعه مقررات خشک و بی روح برای نفوذ در آن همواره با موانع بزرگ روبرو شده و به دشواری به درون این مأمن طبیعی راه می یابد و نمی تواند نقش خود را همانند سایر موارد ایفا نماید چرا که آنچه در آن می گذرد عاطفی ترین چهره های زندگی است و حقوق ،ضمانت اجرائی برای تضمین قواعد خود ندارد.
نه شاهدی برای رفتار ناهنجار می توان آورد، نه ضابطه دقیقی برای ارزیابی سلوک بدست داد. طبع خانواده با حقوق و احکام آمرانه آن چندان سازگاری ندارد و اثر قانون درایجاد نظم در آن بسیار اندک است .
متقابلا، دروازه این قلعه همیشه به روی قواعد اخلاقی و دینی کاملا باز است توصیه های اخلاقی و دینی در نفوذ خود به خانواده مانعی در راه ندارد. زیرا از درون دل و به نیروی اعتقاد راه خود را می گشایند و نیازی به ضمانت اجرایی خارجی و حکم زندان و غرامت نمی بیند.
حقوق نمی تواند از کسی انتظار فداکاری داشته باشد، به ساختن انسانی منظم و غیر متجاوز قانع است و عدالت را در این می بیند که هر کس به حق خویش برسد. ولی خانواده به چیزی بیش از اینها نیاز دارد.
فداکاری و خیرخواهی شرط نخست و سنگ زیرین این بناست . آنچه در درون خانواده نقش اصلی را ایفاء می کند عشق است که میان زن و شوهر از یک سو و میان آنان با فرزندان از سوی دیگر، حکمفرماست ، عاشق صادق آن است که در راه معشوق به خویشتن نیندیشد و در جستجوی منافع خویش نباشد. همچنانکه والدین دلسوز در راه سعادت فرزندان از هرگونه فداکاری دریغ نمی ورزند، از خویشتن می گذرند و آنچه که نمی بینند، چند و چون کار خویش است.
در چنین مکتبی است که فرزندان مفاهیمی مانند ایثار و فداکاری را فرا می گیرند و مفهوم اجتماع همبسته و همدل را می فهمند. فرزند نخستین درس را از مادر می آموزد که شیره جانش را به منظور استوار سازی استخوان او تقدیم وی می کند و شب بر بالین وی نمی خوابد تا گهواره نور دیده را به نظم جنباند و خواب نازش را شیرین تر کند.
پدر نیز برای او همواره در تلاش است و هر چه دارد به پایش می ریزد تا نهال نوخاسته را برومند سازد. وجود خویش را در او می بیند و از مرز فداکاری می گذرد تا به یگانگی برسد. برای رسیدن به اهداف و اجرای مقاصد فوق ، عامل عشق و یا به تعبیر قرآن مجید مودّت ، بی تردید صد در صد موفق است .
امّا پس از عشق چه ؟ پس از عشق عامل اخلاق است که از ضریب موفقیت بسیار بالائی برخوردار است ، به خصوص آنکه اگر اخلاق پشتوانه دینی داشته باشد، مستظهر به ضمانت اجرای نظارت الهی و ایمان قلبی خواهد بود.
اگر پدر و مادر یا همسران از فداکاری و ایثار نسبت به یکدیگر، کوتاهی ورزند در پیشگاه اخلاق قاصر و مردودند و دیگر مورد مؤاخذه ایمان قلبی و سرزنش اعتقادات مذهبی ، خود قرار خواهند گرفت . و بی شک حقوق از چنین قدرتی برخوردار نیست و نمی تواند تا این اندازه در تنظیم روابط اشخاص پیشروی کند.
مگر حقوق می تواند و اصولا ابزار و وسائل آن را دارد که جمعی را وادار به آن گونه اتحاد نماید؟ قانون صرفاً می تواند مظهری خشک و بی روح از این همه احساس لطیف و تکالیف گوناگون اخلاقی را مورد حکم قرار دهد، شوهر را وادار سازد که نفقه زن و فرزند را بپردازد، یا از زن بخواهد که در مسکن شوهر به سر برد، یا طفلی را که از خانه گریخته بازگرداند و یا در شرایط سخت و دشوار، انحلال خانواده را اعلام دارد. ولی به هیچ وجه این گونه احکام برای تأمین سلامت خانواده و ایجاد و روح همبستگی در آن کافی نیست.
از عامل های عشق و اخلاق که بگذریم ، نوبت به قانون می رسد، و در این مرحله نقش حقوق را در تنظیم خانواده نباید انکار کرد زیرا هستند کسانی که جز به زور به هیچ منطقی تسلیم نمی شوند و درباره اینان تنها حقوق می تواند حداقلی از نظم و عدالت را مستقر سازد. ولی نباید فراموش کرد که این آخرین و کندترین حربه است و هیچ گاه نمی تواند جایگزین نظام و اصول بنیادین خانواده گردد.
در تعلیمات اسلامی درمورد خانواده آمیختگی عواطف و احساس ، اخلاق و حقوق کاملا محسوس و مشهود است ولی برای افرادی که عوامل عاطفی و اخلاقی درمورد آنان کارایی ندارد نظام بسیار دقیق و حساب شده ای منظور شده که حقوق خانواده اسلامی را تشکیل می دهد و شامل مقررات مربوط به قرارداد ازدواج ، نفقه ، مهریه ، حضانت فرزندان ، جدائی و امثال آن است ولی اصول سه گانه عاطفی و اخلاقی زیربنائی ترین اصول لازم از نهاد خانواده است.
قرآن مجید در مواردی حقوقی را برای اعضاء خانواده ، و متقابلا تکلیفی را برای اعضاء دیگر اعلام می دارد و بلافاصله به فداکاری و ایثار و کرامت و بزرگواری تذکار می دهد.
جالب تر آنکه اغلب واژه های بکار رفته درمورد نهادهای حقوقی در روابط اعضاء خانواده ، به گونه ای انتخاب شده که بار اخلاقی و عاطفی دارد. (برای نمونه ، واژه صداق ، که حاوی مفهوم صدق و صفا است و یا نحله که حاوی مفهوم اخلاقی هدیه دادن به همسر است . ) عقد نکاح در اسلام یک قرارداد صرفاً حقوقی نیست بلکه پیمانی است عاطفی - اخلاقی - حقوقی . (۳)
در موارد عدم امکان سازش ، انحلال نکاح از طریق طلاق ، به معنای جدائی خشمانه و کینه توزانه از نظر قرآن مردود است بلکه جدائی زیبا و نیکو توصیه شده است.( ۴)
حکمای باستان به نقش اصلی و محوری عاطفه و اخلاق در تنظیم کانون خانواده توجه داشته اند و رخنه دولت در این سرای مردمی را زیان بار و خطرناک شمرده و در بخش بندی «حکمت عملی » «تدبیر منزل » را از «سیاست مدن » جدا نموده و با این جدا سازی مرز قاطع و طبیعی میان دولت و خانواده را نمایان ساخته اند.
دراین جداسازی ، حق با حکیمان است ، چرا که تجربه نشان داده است که دولت ها، به خصوص دولت های سکولار هرگاه خواسته اند، به استناد قوانین خود ساخته ، وجود خویش را به خانواده تحمیل کنند به آن آسیب رسانده اند.
پس به ناچار یا به ویرانی این کانون کمر بسته اند تا مانع خودکامگی و قدرت نمائی خویش را از میان بردارند و یا به ساختن چارچوب بیرونی آن قناعت کرده اند تا مشکل دلخواه را به آرامی مستقر سازند.
امّا قوانین برگرفته از ادیان که مبتنی بر اصول و مبانی اخلاقی است ، از وضعیت دیگری برخوردار است .
حکیمان اسلامی نیز از تقسیم بندی فلاسفه باستان پیروی کرده و حکمت را نخست به دو قسم نظری و عملی و حکمت عملی را به اخلاق ، سیاست مدن و تدبیر منزل بخش نموده اند. حکمای اسلامی در آرای خود درمورد تدبیر منزل اگر چه از فلاسفه یونان باستان به ویژه ارسطو تأثیر پذیرفته اند ولی در بسیاری موارد آن را تکمیل و یا با آن مخالفت کرده و قوانین شرع را مد نظر قرار داده اند.
ابن سینا (۴۲۸ـ ۳۷۰ ق) در رساله ای که به همین منظور تألیف کرده (این رساله یک بار تحت عنوان «تدابیر المنازل » یا«السیاسات الاهلیه » در بغداد، مجله الرشد ۱۳۴۷ ق به چاپ رسیده و یک بار با عنوان «فی السیاسه المنزلیه » در بیروت به کوشش عبدالامیر شمس الدین ، الشرکة العالمیه للکتاب ، ۱۹۸۸ م ، منتشر شده که اختلاف جزئی در میان دو نسخه دیده می شود)، به اهمیت خانواده و ارکان آن و چگونگی روابط میان زن و شوهر و نیز پدر و مادر و فرزندان پرداخته است . وی می کوشد برای دستیابی به جامعه ای صالح و تربیت فرزندان شایسته ، تصویری گویا از خانواده مطلوب ارائه دهد.
اهداف تشکیل خانواده
اهداف تشکیل خانواده از نظر ابن سینا به شرح زیر است :
۱ـ انگیزه اقتصادی : به عقیده ابن سینا انسان برای حفظ دارایی خویش و نگهداری آن برای هنگام نیازمندی به مسکن و بیت نیازمند است و این همسراست که می تواند در این امر همراه و شریک مناسبی به شمار آید. از این رو درمورد ویژگیهای زن شایسته می گوید:
«ان المرأة الصالحه شریکة الرجل فی ملکه و قیمته فی ماله و خلیفته فی رحله و امینه فی تربیة اولاده »
«زن شایسته شریک مرد، نگهبان مال او و جانشین وی در منزلش و امین او در تربیت فرزندانش می باشد»(۵)
۲ـ انگیزه اجتماعی : به نظر ابن سینا «فرزندی نیاز است تا به هنگام ناتوانی و به حال پیری یاور پدر و مادر باشد و نسل ایشان را تداوم بخشد و یا ایشان را پس از مرگ زنده بدارد»( ۶)
ابن سینا به علت همین نقش مهم اجتماعی ، از ازدواج با عنوان «برترین رکن مدینه » یاد می کند.( ۷)
۳ـ انگیزه محبت و آرامش : ابن سینا بر این باور است که «بیشترین اسباب مصلحت محبّت است و محبت تحقق نمی یا بد مگر در سایه الفت و الفت حاصل نمی شود به جز با عادت و عادت هم تنها با همنشینی طولانی پدید می آید»(۸)
به نظر او سکون و آرامش درونی نیز در سایه ازدواج و گزینش همسر پدید می آید و در این نکته تأثیر پذیری ابن سینا از قرآن کاملا روشن است ، متن سخن او چنین است :
«ولم تکن سکو الاّ الی الزوج التی جعلها الله للرجل سکنا» «نفس انسان آرامش ،نمی یابد مگر با همسری که خداوند او را برای مرد آرام بخش قرار داده است »(۹)
همانطور که ملاحظه می کنید ابن سینا همان واژه سکن را که در قرآن آمده به کار برده است . (۱۰)
۴ـ انگیزه رفع نیاز جنسی : اگر چه ابن سینا ازدواج را امری مقدس می داند و برای انگیزه های معنوی و اجتماعی نقش اساسی در آن قائل است ، ولی معتقد است که شهوت جنسی ، نیازی طبیعی است که باید برآورده شود ولی این امر تنها باید از طریق نهاد ازدواج صورت گیرد و هر راه دیگری جز ازدواج که نیازهای جنسی را برآورده مثل زنا ولواط باید ممنوع گردد زیرا این امور افراد را از مهمترین رکن مدینه یعنی ازدواج مستغنی می سازند. (۱۱ )
پا نوشت ها:
۱ .۲۱/۳۰.
۲ . ۱۸۱/۷۱.
۳ . ر. ک . به : محقق داماد ، مصطفی، حقوق خانواده ، چاپ پنجم ، نشر علوم اسلامی ، تهران ، ۱۹۹۵. فارسی ، ص ۳۰
۴ . (تسریح با حسان، ۳۷/۲ ).
۵ . ابن سینا، فی السیاسه المنزلیه ، ص ۲۵۰.
۶ . ابن سینا، تدابیر المنازل ، ص ۱۲.
۷ . ابن سینا، الشفاء، الهیات (۱)، ص ،۴۴۸ قاهره ۲۱۹۶ .
۸ . همان ، ص ۴۴۹
۹ . ابن سینا، تدابیر المنازل ، ص ۱۱ .
۱۰ . ۲۱/۳۰
۱۱ . الشفاء،ص ۴۴۸