تاریخ انتشار: ۹ مرداد ۱۳۸۵ - ۱۶:۲۹

احمد شهدادی: امامان معصوم(ع)، هریک به فراخور وضعیت سیاسی ـ اجتماعی دوران خود، به گونه ای ویژه، مرام الهی خود را تبلیغ می کرده اند.

از علی(ع) تا پیشوای غایب(عج) تاریخ تشیع را که می بینیم، به خوبی آشکار است که این عزیزان خداوند، به حکم آن که همگی «نور واحد» بوده اند، اسلام را ـ اگرچه در جلوه های متعدد ـ اما به یک هویت می دیده اند.

 مجموعه سیره و سخن این پیشوایان دین، اسلامی را در پیش چشم پیروان می نهند که ما امروزه ـ در مقام تسمیه و توجه تاریخی ـ بر آن نام «تشیع» می نهیم. معصوم پنجم، حضرت امام محمدباقر(ع) و نیز فرزند بزرگوارش، امام صادق(ع) را ـ به حکم آن که روایات بسیاری از آنان در تبیین مرام شیعی از ایشان نقل شده است- صاحبان مکتب تشیع می نامند.

این مقاله به مناسبت میلاد خجسته امام باقر(ع) به نسبت میان تشیع و جهان مدرن می پردازد.

مقدمه

تشیع چیزی جز اسلام نیست و آن چه می نماید بازتاب یک صورت و کلیّت ویژه (Gestalt) از این آیین وحیانی است. تشیع نه جزئی از اسلام که عین آن است، اما این ادعا باید بتواند خود را در رویارویی با دیگر اندیشه ها اثبات کند.

در این روند، بی تردید، مفهوم «تشیع ایرانی» که عنوان و نمادِ گونه ای جریان تمدن ساز و فرهنگ گستر، با ویژگی های ساختاری و مفهومی کاملاً متفاوت است، سپهری نو تصویر می کند.

آن آفاق معنوی و نیز مادی که جریان تشیع در پیش چشم انسانِ پیرو می گشاید، حاوی عناصری ویژه است. این البته در عرصه هر دیانت و گرایش گفتنی و جستنی است. اما این، همه سخن نیست. نکته ژرف تر نسبت هر جریان معنویت گرا با زیست بومِ دنیای مدرن است.

انسان در جهان مدرن صبغه ای دیگر یافته و از پسِ سده ها و دوره ها به حیات کنونی- به این وضع خاصِ امتداد یابنده از هستی شناسی تا معرفت شناسی و تا ابزار و تخته- رسیده است. پرسش بنیادین این است که هر گرایش و نگرش معنویت جو چه سان می تواند با این عرصه جدید نسبت برقرار کند و خود را در چارچوب پارادایم های آن زنده و شاداب بدارد؟ آیا کدام عناصر ویژه است که نگاه دین را در دنیای نو، پایدار و قابل اعتنا می کند؟

سخن این است: تشیع در سنجش با هر دیانت و نگره معنوی و احیاناً ماورایی دیگر چه توانی در جوهر خویش دارد که بتواند در عرصه های زندگی امروزین بشر- در این ساحت های درهم تنیده طوفان خیز- تاب بیاورد؟ همین پرسش بی گمان نگره ای مفروض را با خود دارد: هر اندیشه ای باید در کنش گریِ شعورمندانه و عقلانی با جهان پیرامون خود برآید و همچون ارگانی زنده در مقابله با مناسبت های بیرونی، پویایی و تحرک و همزیستی از خود نشان دهد. اگر کسی در این فرض خدشه کند، راه را بر هر اعتقادی در دوران مدرن بسته است.

برای پرداختن به بحثی چنین فراگستر وپر شاخ و برگ، نیازمند آنیم که مختصات فکری و فلسفی دنیای نو را سیاهه کنیم و آنها را یک به یک در ریشه و مبنا باز بینیم، اما با التزام منطقی به چنین ضرورتی، این مکتوب می خواهد یک سره به سراغ همان مفهوم «تشیع ایرانی» برود و با تحلیل بن مایه و درون مایه آن، قوه های فلسفی آن را برای نشو و نما در جهان جدید برشمارد.

مدعا این است هر دین، معنویت و گرایش نمی تواند بار دنیای نو را بر شانه بکشد و از سهمگینی خسته کننده و توان کاهنده آن جان به در ببرد. اما تشیع ایران در خود عناصری دارد که این ضرورت را ممکن می کند.

۱- اسلام شیعی؛ در متن و در حاشیه زندگی

اسلام شیعی دیانتی است که هم به متن و هم به حاشیه حیات پیرو متعلق است. گونه ای بلوغ گوهرین در تشیع هست که به همه ارکان و زوایای پیدا و پنهان زیستن رخنه می کند. اکنون و در این دوره نو، بسیاری از نگره های دینی یا شبه دینی وجود دارند که در مواجهه با حیات همه جانبه و عرصه های وجود انسان، نقشی تک وجهی (sectoral) یا حاشیه ای (marginal) ایفا می کنند.

گستردن عرصه رویارویی در همه جوانب زندگی، کار کارستانی است که هر تدینی آن را برنمی تابد. بودیسم، تائوئیسم و ادیان و مذاهب شرقی که روحی تعالی گرا و اندیشه ای گریزنده از جهان دارند، نمونه های این بخشی نگری است.

پیرو در بسیاری از این گرایش ها تنها برای بخشی از حقیقت هستی خود تحلیل، معنا و هدف می بیند و در پاره های دیگر تنها با سکوت مواجه است. همین است که این ادیان در سده ها و هزاره های پیشین، راه گشا می نمودند و سکوتشان خود گونه ای نگاه ویژه قلمداد می شد، اما دنیای مدرن این سکوت را با تهی وارگی یکسان می بیند. سکوت در برابر پرسش های مدرن، اکنون گونه ای خلأ تئوریک شناخته می شود.

۲- تشیع و معنای زندگی

نکته بنیادین دیگر، مفهومی به نام «معنای زندگی» است. در عرصه این سپهر نظری و عملی، آن چه امروزه بیش از هر عنصر دیگری ضروری، خواستنی و جستنی است، نگره ای است که به زندگی انسان مدرن معنا ببخشد. وقتی از معنابخشی به زندگی مدرن سخن می گوییم، مرادمان همین زندگی روزمره تکرار شونده است.

امروزه فلسفه زندگی روزمره، گرفتار بحران هایی جدی و درخور توجه است. علم منضبط و الگو شده در عرصه های روان شناسی، روان کاوی، بهداشت خانواده، روان پزشکی و زیرشاخه هایی از این دست، کوشیده است به هویت زندگی روزمره آدمی رنگی تازه ببخشد.

درست است که سامان چنین زندگی علمی شده و علم زده ای اکنون بر منطق خاص خود می چرخد، اما این به کلی با عنصر «معنا» متفاوت است. «معنا» آن سویه زیرین زندگی است: وقتی صبح طلوع می کند، کار روزمره- هرچه هست- آغاز می شود و وقتی شب فرا می رسد، این طیف تکراری کوچک، که به حقیقت همه زندگی بشر است، نیازمند عناصری چون پذیرش، جهت، عمق، رضایت، دوست داشتن، اثربخشی، اشتیاق زایی و کفایت است.

بی رنگ این عنصرهای سازنده، معنا از زندگی روزمره می گریزد و لحظه ها- این بستر هستی هرکس- تهی می شوند. دنیای مدرن اکنون گرفتار همین دگردیسی است.

ادعا این است: تشیع به زندگی روزمره پیرو معنا می دهد. این معنا نیز سرشار از همان عناصر پیش گفته- از پذیرش تا کفایت- است. شیعه، زندگی روز امروز خود را می پذیرد، آن را سوگیرنده به جهتی ویژه می داند، در پس این سطح تکراری عمق می بیند، از آن راضی است، آن را دوست می دارد، آن را زاینده و اثربخش می خواهد، مأیوس نمی شود و آن را- همین زندگی کوچک را- کافی می داند.

یکایک این گفته ها در متون شیعی- در سنت زندگی روزمره هر سرمشق شیعی- نمود و نمونه دارد. آیا این عناصر کافی نیست تا زندگی در دنیای مدرن معنا پیدا کند؟ اکنون موسیقی متال و روانگردان اکستازی، شادی آوران دنیای جدیدند. برای آدم کوچه در این سپهر، همین هاست که نیرو می آفریند و بس. از این رو، وقتی مفهومی تازه رخ می نماید، می توان آن را با سنجه معنابخشی به زندگی نیز سنجید.

۳- تجربه خداوند

بن مایه فلسفی- معرفتی دیگر در سپهر اندیشه تشیع، مفهوم «تجربه خداوند» است. این عنوان به پیروی از سنت نه چندان درست ترجمه بر نهاده شده است. زیباتر و عمیق تر از آن مفهوم «ملاقات با خدا» است. در دنیای نو خدایی نیست، یا اگر بوده مرده است.

 هایدگر از خدای سرنگون شده (das fehlen Gottes) سخن می گوید و کارل رانر- متأله مسیحی- از خدای متروک (die Gottesterne) و آلتیزر از مرگ خدا (the death of God) حرف می زند و مارتین بوبر از «محاق خداوند». حتی اگر کارکردگرایانه به کار ویژه (function) مفهومی به نام «خداوند» در زندگی بشر بنگریم، آثار فیاض آن را انکار نمی توانیم کرد. تشیع مفهومی را به زندگی آدم دنیای مدرن می آورد که اکنون عصر بی خبری از آن است: خداوند. آشکارا اگر این «هستی- حقیقت» به افق زندگی آدمی درآید، همه تناسبات زیستن او تغییر می کند.

آیا زیستن به ضمیمه توجه به حضور خداوند با زیستن بی حضور او یکسان است؟ امروز که بی کرانگی هستی آشکارتر شده، حضور خداوند در زیست بشری از هر عصر دیگر تماشایی تر و غریب تر است.

۴- قدسی گرا، اما مادی نگر

تشیع ساحتی قدسی گرا اما مادی نگر است. این سازه به ظاهر متعارض، چیزی نیست جز کرانه ای وسیع از اندیشه ها، آرمان ها، خطوط و خواست ها که هم به ژرفنای قدسیت مثالیِ عالم یا عوالم برتر توجه دقیق و عمیق دارد و هم جهان مادی و رؤیای زندگی روی کره خاکی را یک سره فراموش نمی کند.

حضور جهان های متعدد در عرصه اندیشه شیعی، آمیزه ای از اندیشه های فراگیرنده است و شیعه، همان سان که جهان قدس، عالم لاهوت و مفهوم متعالی را همواره پیش چشم دارد، به زمین و ماده نیز می نگرد و آن را بر اساس طرحی قدسی تفسیر می کند.

حقیقت این است که امروزه ادیانی که تنها شکلی خمیرگون و ماورایی دارند، با هر تفسیری از جهان و همه چیز کنار می آیند، خود را از زندگی خاکی و دشواری پرسش های آن برتر می انگارند و خلاص می کنند، تنها به رؤیایی شمایلی از ماورا، دل خوش می دارند، یا حتی چون پاره ای از آیین های نوپدید، همت را یک سره وقف مناسبات عالم مادی می کنند، نمی توانند در میانه این خیزاب ها پایدار بمانند.

تشیع برای تولد، تربیت، تغذیه، تماشا، ازدواج، درمان، عشق، خرید و فروش، طبیعت و محیط زیست، پارادایم به دست می دهد.

۵- عرفان شیعی

عرفان شیعی افقی بس گسترده است. این دانش رستگاری، که درون مایه هایی روان شناختی، هستی شناختی ارتباطی و معرفت شناختی دارد، چنان است که در همه ابعاد بی کرانه و انبوه خویش، به راستی توان زاد و ولد و تکثیر گونه های متعدد از دستگاه های عرفانی متمایز دارد و می تواند همه دستاوردهای سده های پیشین عارفان را به جبر ذهن و زبان دنیای مدرن، بازتولید کند.

در تشیع ایرانی، از ابن عربی تا سیدحیدر آملی، راهی طولانی نمایان است که در آن بی شمار واحه های آباد و مصفا هست.

حتی اگر سویه های زمینی و این جهانی عرفان شیعی را در نظر نیاوریم- همان سویه هایی که آن را از سایر گونه های عرفان تمایزی شاخص می بخشد- و دانش عرفان را اصالتاً متعلق به حوزه جهان برتر و عالم اعلی بدانیم، باز هم در اندیشه های عرفانی تشیع، چنان قوه متکثر شونده ای می یابیم که به کار مردمان در جهان جدید بیایند و از معماری تا سینما و از نقاشی تا تئاتر دامنه پیدا کنند و در آن ساحت ها نیز مقهور و خاموش نشوند و تِم و طعمه بسازند.

۶- سنت فلسفی

دوام و پایداری هر اندیشه در «دنیای شگفت انگیز نو» متکی بر چند و چون ذخیره فلسفی آن است. امروزه با آن که فلسفه، در معنای رئال خود، در دنیای مدرن به فرجام رسیده و جایی ندارد، ذهن ها بیش از هر زمان دیگر به دستاوردهای فلسفی عصر جدید تکیه و استناد می کنند.

 آن چه امروزه هست، فلسفه ای برای فیلسوفی نکردن است. این فلسفه در کرانه های گوناگون، از سازه های معماری یک برج تا جنگ و از هنر مفهومی (conceptual) تا فیلم ماتریکس، ظهور می یابد. نمی خواهم و نمی باید همه این عرصه ها را بستر تجلی یک نوع فلسفه به شمار آورم، اما معتقدم که این همه، بروز گونه هایی از نوعی در هم تنیدن عینیت و ذهنیت و به اصطلاح درست تر، گونه ای پسا فلسفه (postphilosophy) است.

تشیع گری ایرانی، به ویژه با کلیت تاریخی خویش، ذخیره ای گرانمایه از مباحث و چشم اندازهای فلسفیِ به واقع ناکاویده و متکثر دارد. پژوهنده حتی برای فلسفه  های ایده آلیست نیز ذخایر و شواهدی غنی و عمیق در آن می یابد. سنت فلسفی شیعی، سنتی است که از صدر تاریخ آن آغازیده و تاکنون امتداد یافته است.

 این فلسفه متکثر، در قوه فلسفی خود می تواند آفاق جدیدی در دنیای مدرن بگشاید و از سیطره سیبرنتیک یا پرسش از خلأ سیاهچاله ها نهراسد و به متافیزیک تخیل نیز احترام بگذارد و حتی یاری برساند.

۷- معنویت رهایی بخش

جامعه گرایی و گونه ای معنویت رهایی بخش و ظلم ستیز نیز از مختصات اندیشه شیعی است. قطب بندی های جهان جدید، این ضرورت را پدید آورده است که به جای اندیشه ای صلح کل و خاکشیری طبع، که به هر صدر و ذیلی بپیوندد و برای مناسبات اجتماعی- اقتصادی و عوامل ساختاری تمدن جدید چونان بنده در برابر خدایان باشد، نگرش رهایی ساز، ستم سوز و برنامه دار برای عناصر اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و نیز موضع گیر در برابر رویدادها و کنش های جهان سیاست و تمدن باشد.

اگر تشیع را درون کاوی کنیم، به سازه هایی بر می خوریم که هوشمندانه برای تعامل با نظامات اجتماعی تهیه شده اند و جامعه گرایی و جامعه پذیریِ پیرو را عمق می بخشند.

همین نکته، تشیع را از کسوت گونه ای دیانت شخصی تک افتاده رقعه گون خارج می کند و جامه جمع نگری و جامعه اندیشی به آن می پوشاند. الهیات رهایی بخش در جهان تشیع، پیشینه ای به اندازه تاریخ آن دارد و از صدر آن آغاز می شود. این خود می تواند عاملی برانگیزاننده برای تعلق خاطر ذهن های پرسشگر و جامعه اندیش در دنیای مدرن باشد.