چون وقتی عکاس با این عدسی زاویه باز تمام اجزای صورت قشنگم را از شکل انداخت، عکسی چاپ شد که حالا روبه روی شماست.
خداییاش پوزه من کجا میتواند اینقدر سیاه و بدشکل و مرطوب باشد یا همان دو زایدهای که از دو طرف کله خربزهایام زده بیرون، یعنی مثلاً گوشهایم، کجا میتواند مثل گوش فیل باشد؟
به هر حال این آدمها با هنر و فناوری پیشرفتهشان مثل عکاسی و کامپیوتر و نرمافزارهایی مثل فتوشاپ، میتوانند! بله، میتوانند از هر موجود زیبا و مفیدی مثل من، که روزی موضوع انشاهای پدرهایشان بودهام، چیزی بسازند که حالا زل زده توی چشمهای شما!
اما بدانید که ما اینجورها هم نیستیم. چشمهای معروف من – چشمگاوی – نه دنیا را از دید یک عدسی باز میبیند، نه از دید یک عدسی زاویه بسته یا معمولی؛ شاید ترکیبی از همه اینهاست، آنقدر قوی و تیز است که از میان میلیونها شبدر، در عرض کمتر از یک هزارم ثانیه، روی یک شبدر چهارپر تمرکز میکند و چند ثانیه بعد مغزم مزه جادویی آن را تجزیه و تحلیل.
هنوز بوی یونجه تازه ما را از خود بیخود میکند و باعث میشود که روی زمین، البته نه به این گردی که توی عکس میبینید، جفتکچهارگوش بیندازیم و دنیا را سبز و آبی ببینیم. هوای دنیایی من تمیز است، آنجایی را که شما هستید نمیدانم.
اینجا زمین سبز است، آسمان آبی با یکعالمه ابر سفید. دنیا اینجا مزه و شکل بهتری دارد، بهخصوص صبحهای زود، موقع خوردن علف با شبنمهای رویش.