به گزارش همشهری آنلاین، هدف اصلی درحرکت جدید آمریکا فشار به شبکههای حملونقل، شرکتهای واسطه و شرکای تجاری ایران با هدف زمینگیر کردن تجارت منطقهای و افزایش هزینه آن است تا شاید رؤیای فروپاشی ۲ هفتهای اقتصاد ایران محقق شود، هرچند شکست این سیاست قطعی بهنظر میرسد.
ماهیت محاصره زمینی آمریکا
فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا (سنتکام) روز شنبه گذشته از تشکیل کارگروه ویژهای با عنوان «دروازه آهنین» خبر داد. این کارگروه حدود ۲۰ نیروی نظامی و غیرنظامی دارد و در شهر تمپا در ایالت فلوریدا مستقر خواهد شد. مأموریت اعلامشده این کارگروه، هماهنگی با دیگر نهادهای دولتی آمریکا برای جلوگیری از جابهجایی سامانههای تسلیحاتی پیشرفته، فناوریهای دومنظوره، کالاهای تحریمی و آنچه واشنگتن جریانهای درآمدی غیرقانونی مینامد، از مسیر مرزهای زمینی ایران و دریای خزر است.
این تصمیم در ادامه محاصره دریایی بنادر ایران اتخاذ شده است؛ محاصرهای که سنتکام مدعی است تاکنون مانع صادرات بیش از ۲۵میلیارد دلار نفت خام ایران شده است. اکنون واشنگتن میخواهد دامنه محدودیتها را به مسیرهایی گسترش دهد که در سالهای تحریم به یکی از مجاری اصلی تداوم تجارت خارجی کشورمان تبدیل شدهاند.
محاصره یا فشار بر شبکه تجارت؟
در نگاه نخست، عنوان دروازه آهنین این تصور را ایجاد میکند که آمریکا قصد دارد مرزهای زمینی ایران را نیز به سرنوشت بنادر جنوبی دچار کند اما ازنظر اقتصادی و اجرایی باید میان محاصره فیزیکی مرزها و محدودسازی شبکههای تجاری تفاوت قائل شد.
فارغ از اینکه آمریکا کارگروهی ۲۰نفره در فلوریدا تشکیل داده تا جریان تجارت ایران را رصد کند و هیچ نیرویی برای محاصره مرزهای ما ارسال نمیکند، این نکته مشهود است که ۵۷۰۰ کیلومتر مرز زمینی ایران با ۷ کشور و ۷۵۰ کیلومتر خط ساحلی در شمال، ظرفیتی غیرقابل محاصره و بستن است و آمریکا هیچ شانسی برای توقف جریان تجارت در گذرگاههای متعدد ایران ندارد.
اهمیت این کارگروه بیشتر در هماهنگی اطلاعاتی، شناسایی شرکتهای واسطه، ردیابی محمولهها و اعمال فشار بر شبکههای مالی و حملونقل است. آمریکا با این کار در قبال هر کشوری میتواند با تهدید شرکتهای خارجی به تحریم، افزایش هزینه همکاری با کشور موردنظر و محدود کردن دسترسی واسطهها به نظام مالی بینالمللی، مسیر ورود برخی کالاها را دشوارتر و بدون بستن فیزیکی مرزها، افزایش هزینه بیمه، حملونقل، تأمین مالی و ترخیص کالا را به تجارت کشور موردنظر تحمیل کند اما نکته اینجاست که ایران در این موضوع «هر کشوری» محسوب نمیشود و از سالها قبل تمام محدودیتهایی را که در توان این کارگروه است، چشیده و با ممارست بسیار، راهکار دور زدن این محدودیتها را نیز یافته است.
هژمونی اقتصاد منطقهای ایران
تجارت ایران با همسایگان صرفا مجموعهای از قراردادهای بزرگ میان دولتها و شرکتهای بینالمللی نیست. پس از چند دهه تحریم، بخش مهمی از تجارت خارجی کشور بر شبکهای از بازرگانان خصوصی، شرکتهای کوچک و متوسط، واسطههای محلی و شرکای تجاری در کشورهای همسایه استوار شده است. در بسیاری از مناطق مرزی، روابط اقتصادی دوطرف بهتدریج به بخشی از زندگی اجتماعی و معیشت خانوارها تبدیل شده است، بهگونهای که خانوادهها و کسبوکارهای دوسوی مرز در زنجیره تأمین و توزیع کالا با یکدیگر ارتباط حیاتی دارند.
این ساختار، تجارت با ایران را به منافعی مشترک برای طرفین تبدیل کرده است. برای نمونه، مبادلات ایران و عراق و افغانستان تنها به تجارت رسمی شرکتهای بزرگ محدود نیست و بخش قابلتوجهی از فعالیت اقتصادی در شهرهای مرزی و بازارهای محلی جریان دارد، بنابراین هرگونه فشار خارجی برای محدود کردن این مبادلات علاوه بر اقتصاد ایران، منافع بازرگانان و فعالان اقتصادی کشورهای همسایه را نیز تهدید میکند.
تجربههای قبلی نیز نشان داده است که فشار بر ارتباطات اقتصادی و رفتوآمد مردم ایران، لزوما با همراهی طرف مقابل مواجه نمیشود. ماجرای تلاش برای محدود کردن پذیرش مسافران ایرانی در فرودگاه نجف و اعتراض مردم عراق به این تصمیم، نمونهای از حساسیت اجتماعی نسبت به محدودیتهایی است که منافع مشترک دوطرف را تحتتأثیر قرار میدهد.
آزمون آمریکا در کاسپین
بعد از محاصره بنادر جنوبی ایران واردات کالاهای اساسی که عمدتا حجیم و انبوه هستند به بنادر شمالی ایران در دریای کاسپین منتقل شد و بخش عمده ظرفیت این بنادر به تخلیه کالاهای اساسی اختصاص یافت. در این وضعیت، عملکرد اصلی بنادر شمالی تأمین کالاهای اساسی کشور است و هرگونه فشار آمریکا به این بنادر میتواند آشکارکننده نیت پلید این کشور برای اخلال در تأمین کالاهای اساسی و فشار به تأمین معیشت مردم ایران باشد.
اهمیت دریای خزر در راهبرد جدید آمریکا از آن جهت است که این پهنه آبی، ایران را به روسیه و کشورهای آسیای مرکزی متصل میکند و میتواند بخشی از فشار محاصره اقتصادی جنوب را کاهش دهد.