مجرم سابقه داری که با دستکاری موتورسیکلت و جاسازی طلاها در دهانش، طعمه‌های خود را بی‌رحمانه هدف مشت قرار می‌داد، ‌سر بزنگاه دستگیر شد.

همشهری آنلاین - حوادث: از چند ماه قبل گزارش‌های متعددی از سرقت‌های خشن گردنبند قاپی در معابر مرکزی پایتخت به‌ویژه محدوده کریم‌خان، سنایی و خیابان‌های اطراف به ماموران کلانتری ۱۰۵ سنایی مخابره شد. بررسی اظهارات مالباختگان نشان می‌داد موتورسواری تک‌رو، زنانی را که گردنبند طلا به همراه دارند در کوچه پس‌کوچه‌ها یا پیاده‌روها شناسایی کرده و در یک چشم به هم زدن، با ضرب ‌و شتم آنها اموالشان را می‌قاپد. کارآگاهان با بازبینی دوربین‌های مداربسته متوجه شدند متهم با مهارت عجیبی با یک دست موتورسیکلت را کنترل می‌کند و با دست دیگر طلاها را چنگ می‌زند.

دستگیری سر بزنگاه

تیم‌های گشتی کلانتری ۱۰۵ سنایی برای پایان دادن به سرقت های مرد تبهکار، کنترل نامحسوس خیابان‌های مرکز پایتخت را در دستور کار قرار دادند تا اینکه ظهر روز جمعه در خیابان قائم‌مقام فراهانی، متهم را در حال شکار طعمه دیدند. او که نقاب به صورت داشت به سمت زنی جوان رفت و پس از کوبیدن ضربه ای محکم، گردنبند او را قاپید.

در این شرایط ماموران گشت پلیس بلافاصله به تعقیب راکب پرداختند. هرچند او با مشاهده ماموران گاز موتور را فشرد و قصد فرار از مخمصه را داشت، اما در نهایت دستگیر شد.

در همین حال سرهنگ کیانوش نظری، سرکلانتر سوم پلیس پیشگیری تهران گفت: با انجام تحقیقات از متهم مشخص شد که او مجرمی سابقه دار بوده و حدود یک سال و نیم قبل از زندان آزاد شده است.

او موتورسیکلت خود را به‌گونه‌ای تعبیه کرده بود که کلاچ و گاز هر دو در یک سمت فرمان قرار گیرند تا بتواند با یک دست موتور را به راحتی مهار کند و با دست دیگر سرقت را انجام دهد. وی افزود:در این پرونده دو مالخر دستگیر شده اند و تحقیقات از متهمان ادامه دارد.

وحشت در پیاده‌رو

یکی از شاکیان این پرونده که هنوز آثار کبودی و جراحت روی صورتش دیده می‌شود، با درباره جزییات سرقت گفت: آن روز عصر پیاده رفته بودم تا دخترم را از کلاس بردارم و با هم برگردیم خانه. هوا هنوز روشن بود. در پیاده‌رو در حال قدم زدن بودم که ناگهان صدای گاز یک موتور نزدیکم آمد. تا خواستم برگردم، مردی با نقاب بدون کوچک ‌ترین حرفی با مشت محکم به صورتم کوبید. ضربه به قدری سهمگین بود که دنیا جلوی چشمانم تیره و تار شد و نقش بر زمین شدم. در همان حال که گیج بودم، پلاک و زنجیر گردنم را که ۴ گرم وزن داشت کشید و با شتاب فرار کرد. شدت ضربه و وحشت حادثه به‌حدی بود که از هوش رفتم. وقتی چشم باز کردم، رهگذران دورم جمع شده بودند و تصور کردند که تصادف کرده ام. بعد از آن اتفاق تا چهار روز تمام از وحشت و استرس جرات نمی‌کردم پایم را از در خانه بیرون بگذارم؛ مدام کابوس می بینم و امروز وقتی شنیدم پلیس، ‌این مجرم خشن را دستگیر کرده، خیلی خوشحال شدم.

اعترافات عجیب شکارچی

مجرم سابقه دار معروف به شکارچی، تصورش را نمی کرد که در نهایت دستگیر شود. او معتاد به مواد مخدر است و با خونسردی جزییات سرقت های عجیبش را شرح می دهد.

پرونده ات نشان می دهد که سابقه داری؟

درسته. تخصصم در گذشته کیف قاپی بود اما خب الان دیگر کیفقاپی مرسوم نیست چون الان کارت های عابربانک، جایگزین پول نقد شده است. به همین دلیل اینبار تصمیم گرفتم، گردنبند قاپی را انتخاب کنم. چون هم قیمت طلا بالاست و هم حرفه جدیدم شبیه به کیف قاپی است.

چند وقت است دوباره به خط سرقت برگشته‌ای؟

حدود پنج، شش ماهی می‌شود که دوباره شروع کردم.

چند وقت زندان بودی و کی آزاد شدی؟

۱۳ سال پشت میله‌ها بودم؛ به جرم کیف‌قاپی و زورگیری با چاقو. آن زمان، خیلی مواد مصرف می کردم و کنترلی روی اعصابم نداشتم. در جریان کیف‌قاپی هایی که انجام دادم، چند نفر از مالباخته‌ها را به قدری بد هل دادم که رفتند کما و من هم تا پای مرگ رفتم. برای همین دادگاه حکم سنگینی داد. فکر می‌کردم قرار است در زندان بمیرم و هیچ‌وقت آزادی را نبینم اما در نهایت یک سال و نیم پیش آزاد شدم و خواستم آدم شوم اما پای تصمیمم نماندم.

چرا پای تصمیمت نماندی؟

رفتم در یک مغازه پوشاک کارگری، اما باز رفتم سمت مواد و زندگیم را ویران کردم. صاحب‌کارم متوجه شد و اخراجم کرد. بی‌پول شدم و ناچار شدم نقشه سرقت بکشم.

شیوه سرقت‌هایت چطور بود؟

فقط سراغ خانم‌ها می‌رفتم که مقاومت کمتری داشته باشند. البته اگر کسی سرسختی می‌کرد یا می‌خواست داد بزند، سریع با مشت می‌زدم توی صورتش تا شوکه شود و گردن‌بند را می قاپیدم. البته یک شیوه عجیب و خنده دار هم داشتم. بعد از سرقت، گردنبند را در دهانم مخفی می کردم!

چرا گردنبندها را در دهانت مخفی می‌کردی؟

اولین باری که بعد از سال‌ها خواستم گردن‌بندقاپی کنم، درست بعد از قاپیدن گردن‌بند سرم را چرخاندم و دیدم ماشین گشت پلیس سر کوچه است. بند دلم پاره شد. از همان روز ترسیدم چون قیافه‌ام خیلی تابلو است. ترسیدم پلیس شک کند یا گیج بزنم و طلا از جیبم بیفتد. تصمیم گرفتم همان ثانیه اول طلا را در دهانم مخفی کتم که اگر گیر افتادم ببلعم یا بیرون بیندازم.

با طلاهای مسروقه چه می‌کردی؟

قبل از فروش می‌رفتم دم طلافروشی‌ها، الکی نشان می‌دادم و وزنش را می‌پرسیدم تا قیمتش دستم بیاید. بعد می‌بردم پیش مالخرها. حدود ۴ تا ۵ میلیون زیر قیمت بازار نقد می‌کردم و دود می‌کردم برای شیشه. البته چند باری هم به کاهدان زدم و بعدا معلوم شد بدلی بوده‌اند.

ظاهرا موتورسیکلتت را هم دست کاری کرده بودی؟

کلاچ و ترمز را برده بودم سمت راست، جایی که دسته گاز است. این‌طوری با دست راست هم گاز می‌دادم و هم کلاچ می‌گرفتم و دست چپم کاملا آزاد بود تا در حین حرکت، هم گردنبند را بکشم و هم کنترل موتور از دستم درنرود.