همشهری آنلاین: تارانتینو در گفتوگو با مجله امپایر گفت: «پیت کسی بود که وقتی تصمیم گرفتم این فیلم را کارگردانی نکنم، بیش از همه احساس میکردم ناامیدش کردهام. از این بابت احساس بدی داشتم.»
پیت برای بازی در نقش کلیف بوث، بدلکار هالیوودی، در فیلم سال ۲۰۱۹ برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شد و گفته میشود علاقه زیادی داشت داستان این شخصیت را ادامه دهد. بااینحال، تارانتینو با وجود نوشتن فیلمنامه اثری که قرار است با عنوان «ماجراهای عجیبتر کلیف بوث» از نتفلیکس منتشر شود و از ۲۵ نوامبر در سالنهای آیمکس به نمایش درآید، اعلام کرد که این فیلم دهمین و آخرین ساخته سینمایی او در مقام کارگردان نخواهد بود.
از آنجا که پیت از اینکه دیگر فرصت بازی در نقش کلیف بوث را پیدا نمیکرد، ناامید شده بود، دیوید فینچر وارد میدان شد؛ کارگردانی که پیشتر فیلمهای «هفت»، «باشگاه مشتزنی» و «مورد عجیب بنجامین باتن» را با حضور پیت ساخته بود. تارانتینو درباره زمانی که شنید فینچر ممکن است به ساخت این پروژه علاقهمند باشد، گفت: «از تعجب داشتم شاخ درمیآوردم. با خودم گفتم: واقعاً؟ فکر میکنی به این پروژه علاقهمند باشد؟ لعنتی، معلوم است! فیلمنامه را برایش بفرستید!» بااینحال، تارانتینو میگوید نگران بوده که شور و اشتیاق بیش از حدش باعث شود فینچر از قبول پروژه منصرف شود.
او توضیح داد: «در اولین دفعاتی که با هم صحبت کردیم، مدام حسابشده رفتار میکردم تا حرفی نزنم که همهچیز را خراب کند. یکی از دلایلی که این همکاری به نتیجه رسید، اشتیاق من برای کارگردانی دیوید روی اثری بود که خودم نوشته بودم. بهعنوان فیلمنامهنویس احترام زیادی به دست آوردهام، اما هنوز احساس میکنم مردم مرا کارگردانی میدانند که فقط برای فیلمهای خودش فیلمنامه مینویسد. اینکه کارگردانی در سطح و اعتبار دیوید حاضر شد یک سال و نیم از عمرش را صرف ساخت اثری از من کند، فوقالعاده بود. این اتفاق نشان میداد آنچه روی کاغذ نوشته شده، تا چه اندازه ارزشمند بوده است.»
در حالی که داستان «روزی روزگاری در هالیوود» در سال ۱۹۶۹ میگذشت، ماجراهای تازه کلیف بوث به سال ۱۹۷۷ میرود. بوث در این مقطع به فردی تبدیل شده که در هالیوود برای استودیوها مشکلات را حلوفصل میکند.
فینچر نیز در همان گفتوگو با مجله امپایر درباره پیت گفت: «او کاملاً درگیر این نقش شده است. عجیبترین و جالبترین بخش این ماجرا برای من این است که تا به حال در موقعیتی نبودهام که بازیگرِ یک شخصیت، آنقدر بیشتر از من درباره آن شخصیت بداند. گاهی لازم است در برابر چنین چیزی مقاومت کنی. من چیزهای تازهای درباره شخصیت میدانستم، اما برد خودِ آن آدم را میشناخت؛ بنابراین میتوانست در برابر آن همه پرسش و پیشنهاد پیاپی من دوام بیاورد. مدام میگفت: نه، نه، نه. خودم میدانم باید چه کار کنم.»