تاریخ انتشار: ۱۳ آبان ۱۴۰۵ - ۱۴:۵۹

پسر جوانی که در جریان یک فرار گانگستری باعث شهادت افسر فداکار پلیس در تربت‌جام شده بود، در واپسین لحظات مانده به اجرای حکم قصاص، با بخشش مادر شهید از مجازات مرگ گریخت.

همشهری آنلاین - حوادث: ‌شروع این پرونده به سیزدهم اسفندماه سال ۱۳۹۹ برمی گردد. ماموران پلیس تربت‌جام باخبر شدند فردی که از مدتی قبل تحت تعقیب پلیس بوده در بخش نصرآباد حضور دارد. سروان بابک حقانی‌فر به همراه یک سرباز وظیفه با در اختیار داشتن حکم جلب، راهی ماموریت دستگیری متهم تحت تعقیب شدند و وقتی به محل مورد نظر رسیدند، او را دیدند که همراه فرد دیگری سوار بر یک سمند نقره ای مقابل مغازه‌ای توقف کرده‌ بودند. سارق تحت تعقیب در صندلی جلو و دوستش پشت فرمان نشته بودند. آنها با دیدن پلیس، تصمیم به فرار گرفتند و ناصر(راننده) پدال گاز را فشرد تا راه فرار باز کند. سروان حقانی‌فر شجاعانه مقابل خودرو ایستاد و اخطار داد، اما راننده بدون توجه به حضور مامور قانون به سرعت به سمت او رفت. افسر وظیفه‌شناس برای متوقف ساختن متهمان روی کاپوت پرید و سپس خود را روی سقف خودرو رساند و با فریاد و کوبیدن روی سقف، تلاش کرد راننده را وادار به توقف کند.

شهادت در ماموریت

فرار خودروی سمند در خیابان‌ها ادامه داشت و راننده با انجام حرکات مارپیچ تلاش می‌کرد از مخمصه رهایی یابد. سرانجام راننده، با ترمزی ناگهانی و چرخشی وحشتناک، افسر فداکار را به کف آسفالت پرتاب کرد. سروان حقانی‌فر بلافاصله به بیمارستان انتقال یافت اما شدت ضربه‌ای که به سرش وارد شده بود، به مرگ مغزی او منجر شد. با رضایت خانواده مامور فداکار، اعضای بدن این شهید حافظ امنیت به بیماران نیازمند اهدا شد و این در حالی بود که تحقیقات برای دستگیری متهمان ادامه داشت.

در محاصره پلیس

فرار متهمان دوام چندانی نداشت و کارآگاهان پلیس استان خراسان رضوی خیلی زود مخفیگاه عامل اصلی این جنایت(راننده) و همدستش(سارق تحت تعقیب) را شناسایی و آنان را بازداشت کردند. پرونده با حساسیت ویژه در دادسرای تربت‌جام رسیدگی و کیفرخواست قتل عمد صادر شد. در ادامه شعبه ششم دادگاه کیفری یک خراسان رضوی پس از برگزاری جلسات محاکمه، ناصر(راننده) را به قصاص نفس و همدستش را به حبس محکوم کرد. این حکم در ادامه با مهر تأیید قضات شعبه ۴۶ دیوان عالی کشور مواجه شد تا پرونده وارد فاز اجرای احکام شود.

در یک قدمی قصاص

شمارش معکوس برای اجرای حکم قصاص جوان ۲۳ساله آغاز شده بود و روز دوشنبه(۱۱ آبان)، با انتقال ناصر به سلول انفرادی، همه‌چیز به نقطه پایانی زندگی او گره خورد. ساعاتی سخت و نفس‌گیر. چرا که تصور می کرد ۲۴ ساعت بعد، تاوان خطای هولناک خود را با جانش پس خواهد داد.

سحرگاه دیروز (سه شنبه ۱۲ آبان)، ساعتی پیش از طلوع خورشید در محوطه زندان، همه چیز برای اجرای مجازات قصاص مهیا بود. مطابق روال قانونی، آخرین جلسه صلح و سازش تشکیل شد و سفیران صلح از جمله فریبا مرتضوی که از پایتخت به مشهد سفر کرده بود، ‌ با در دست داشتن پرچم متبرک شده از کربلا، تلاش کردند تا زندگی قاتل را که در یک قدمی مجازات مرگ قرار داشت، نجات دهند، اما مادر شهید، سکوت کرده بود و حرفی نمی زد.

دلنوشته‌ای برای مادر مقتول

در این میان، نامه ای که شب قبل ناصر در سوئیت انفرادی نوشته بود، به دست مادر داغدار شهید رسید. روی کاغذ نوشته شده بود؛ «دلنوشته‌های یک زندانی بی‌مادر» ناصر در این نامه با لحنی سراسر حسرت و پشیمانی نوشته بود: «من از ۱۳ سالگی طعم تلخ یتیمی را چشیدم؛ مادری نداشتم که دستم را بگیرد و در پناهش باشم. مسیر زندگی‌ام با رفاقت‌های شوم و همنشینی با آدم‌های ناباب به سیاهی کشیده شد. قسم می خورم که قصدم کشتن نبود و هرگز در خیالم نمی‌گذشت داغی چنین بزرگ بر قلب یک مادر بگذارم. شب‌ها دیدن کابوس چشم‌های اشک‌بار شما رهایم نکرده است. می‌دانم قصاص حق شماست و اگر جانم را بگیرید تسلیمم، اما تمنا دارم بعد از مرگم حلالم کنید...»

بخشش در دقیقه ۹۰

کلمات دردمندانه نامه، قلب مادر شهید را به‌شدت منقلب کرد. در همان لحظات، محکوم به قصاص در حالی که دستبند و پابند به پا داشت وارد محوطه شد. با دیدن مادر شهید، بی‌اختیار زانو زد، روی زمین افتاد و با التماس و بغض پاهای مادر داغدار را غرق بوسه و اشک کرد.

در آن لحظه که نفس‌ها در سینه حبس شده بود و همه منتظر صدور فرمان اجرای حکم بودند، مادر صبور شهید با چشمانی اشک‌بار فریاد کشید: «تو را بخشیدم… فقط و فقط به خاطر رضای خداوند و آرامش روح پسر فداکارم بابک»

صدای این فریاد بخشش، شوک سنگینی در محوطه اجرای احکام برپا کرد. قاتل که مرگ را در چند قدمی خود می‌دید، با شنیدن نوید زندگی بی‌هوش روی زمین افتاد. دقایقی بعد، زمانی که زندانی با کمک ماموران به هوش آمد، در میان هق‌هق گریه و ناباوری رو به مادر شهید گفت: «باورم نمی‌شود، از حق خود گذشت کردید و من زنده مانده‌ام. نذر کرده‌ام اولین قدمم پس از خروج از زندان، پابوسی امام رضا (ع) در مشهد باشد. عهد می‌بندم تا زنده‌ام، ماه به ماه بر سر مزار شهید حاضر شوم و برای شادی روح پاک او خیرات کنم.»