به گزارش همشهری آنلاین در ادامه مصاحبه اختصاصی امیرحسین مقیمی با دکتر سمانه ناظریان، پژوهشگر حوزه حکمرانی و مدرس دانشگاه را بخوانید:
۱. مأموریت دانشگاه در عصر هوش مصنوعی؛ انسان آینده باید چه چیزی بیاموزد؟
به باور من، پیشرفت هوش مصنوعی و فناوریهای نوین، فرصتی برای بازاندیشی در مأموریت دانشگاه و حتی در برداشت ما از مفهوم انسان، جایگاه او و رسالتی است که در جهان بر عهده دارد.
در نگاه توحیدی، انسان موجودی برخوردار از کرامت، اختیار و مسئولیت است. جایگاه ویژه او را نمیتوان صرفاً با میزان دانش، سرعت پردازش اطلاعات، قدرت تولید یا توانایی انجام مجموعهای از وظایف تعریف کرد. ارزش انسان به ظرفیتهای عمیقتری همچون حقیقتجویی، وجدان اخلاقی، مهرورزی، خلاقیت، قدرت تشخیص و انتخاب آگاهانه و مسئولیت او در برابر خویشتن، دیگران و جهان هستی نیز وابسته است.
در این میان، توجه به رسالت انسان نیز اهمیت بنیادین دارد. انسان صرفاً برای دانستن، تولیدکردن یا تأمین نیازهای مادی زندگی نمیکند؛ بلکه در نگاهی عمیقتر، رسالت او شناخت حقیقت، پرورش ظرفیتهای وجودی، حرکت در مسیر تعالی و بهکارگیری آگاهانه تواناییهای خویش در مسیر خیر، تعالی انسان و بهبود جهان پیرامون است. این رسالت، هم بُعد فردی دارد و هم بُعد اجتماعی؛ از خودسازی و رشد اخلاقی آغاز میشود و در مسئولیتپذیری، مهرورزی، خدمت به دیگران و مشارکت در ساختن جامعهای بهتر معنا مییابد و تحقق پیدا میکند.
اگر ماشینها بتوانند بخش فزایندهای از وظایفی را که پیشتر به دانش و مهارت انسان نیاز داشتند انجام دهند، شاید بیش از گذشته فرصت و ضرورت آن فراهم شود که به ابعاد عمیقتر وجود انسان توجه کنیم. به بیان دیگر، پیشرفت فناوری میتواند ما را با پرسشی بنیادی مواجه کند: وقتی ماشین در انجام بسیاری از امور توانمندتر میشود، انسان چگونه باید تواناییهای انسانی خود را بهتر بشناسد و پرورش دهد؟
البته فناوری بهخودیخود انسان را به تعالی نمیرساند. همانگونه که میتواند در خدمت رشد، رفاه و توسعه قرار گیرد، ممکن است به وابستگی، سطحینگری و واگذاری تدریجی مسئولیتهای انسانی نیز بینجامد. آنچه تعیینکننده است، کیفیت انتخابها و نوع مواجهه ما با این ظرفیت است.
از این منظر، مأموریت دانشگاه نباید به انتقال دانش یا آمادهسازی نیروی کار محدود بماند. دانشگاه باید دانش تخصصی را با توانایی اندیشیدن، فهمیدن، کشف حقیقت، حل مسئله، خلاقیت و اخلاق حرفهای پیوند دهد. دانشجو باید بیاموزد چگونه مسئله درست را تعریف کند، اطلاعات و منابع را ارزیابی کند، میان واقعیت و ادعا تمایز بگذارد، پیامدهای انتخابهای خود را بشناسد و در برابر تصمیمهایش پاسخگو باشد.
برای مثال، مترجم آینده صرفاً تولیدکننده متن نیست؛ باید بتواند دقت معنایی، تناسب فرهنگی، کیفیت ترجمه ماشینی و اعتبار نسخه نهایی را ارزیابی کند. در روابط عمومی نیز توانایی تولید پیام کافی نیست؛ شناخت مخاطب، مدیریت معنا، ایجاد و حفظ اعتماد، درک موقعیت ارتباطی و تشخیص پیامدهای اجتماعی و سازمانی ارتباط اهمیت دارد.
بنابراین، پرسش اساسی این نیست که چگونه انسان را برای رقابت با ماشین آماده کنیم؛ بلکه این است که چگونه از پیشرفت فناوری برای توسعه ظرفیتهای انسانی بهره بگیریم. دانشگاه آینده باید هم انسان را برای زندگی و فعالیت حرفهای در عصر فناوری آماده کند و هم او را در شناخت بهتر جایگاه، کرامت و رسالت انسانی خویش یاری دهد.
۲. مدرک دانشگاهی یا توانایی واقعی؛ اعتبار دانشگاه چگونه سنجیده میشود؟
مدرک دانشگاهی همچنان میتواند نشاندهنده گذراندن یک دوره آموزشی و برخورداری از دانش و صلاحیتهای رسمی باشد؛ اما بهتنهایی تضمین نمیکند که دارنده آن توانایی بهکارگیری دانش، حل مسئله یا انجام مسئولانه یک فعالیت حرفهای را داشته باشد.
این مسئله پیش از ظهور هوش مصنوعی نیز وجود داشت، اما فناوری آن را آشکارتر کرده است. وقتی امکان تولید متنی منسجم، ترجمهای روان یا تحلیلی ظاهراً حرفهای با کمک ابزارهای هوشمند فراهم میشود، ارزیابی محصول نهایی بهتنهایی دیگر معیار کافی برای تشخیص میزان یادگیری و توانمندی فرد نیست.
به نظر من، باید میان سه سطح تمایز قائل شویم: نخست، برخورداری از دانش؛ دوم، توانایی بهکارگیری دانش؛ و سوم، شایستگی عملکردن در موقعیت واقعی و متناسب با شرایط حرفهای. دانشگاه زمانی در انجام مأموریت خود موفق است که بتواند این سه سطح را به یکدیگر پیوند دهد.
شایستگی واقعی زمانی شکل میگیرد که فرد بتواند آموختههای خود را در موقعیتهای متنوع به کار گیرد، با مسائل پیشبینینشده مواجه شود، راهحل مناسب ارائه کند و کیفیت عملکرد خود را بر اساس معیارهای حرفهای ارتقا دهد.
برای تحقق این هدف، لازم است در کنار آزمونهای متعارف، از پروژههای واقعی، حل مسئله، دفاع شفاهی، ارزیابی فرایند کار، کارورزی و سنجش عملکرد در موقعیتهای حرفهای استفاده شود.
برای مثال، دانشجوی روابط عمومی را نمیتوان صرفاً بر اساس کیفیت یک بیانیه خبری ارزیابی کرد. باید دید آیا میتواند مخاطب را تحلیل کند، پیام متناسب طراحی کند، اطلاعات را راستیآزمایی کند، انتخابهای حرفهای خود را توضیح دهد و اثربخشی ارتباط را بر اساس شواهد بسنجد یا خیر.
بنابراین، مسئله حذف مدرک دانشگاهی نیست؛ مسئله تقویت اعتبار آن از طریق شواهد معتبر درباره توانمندی واقعی دانشآموخته است. مدرک زمانی اعتبار پایدار پیدا میکند که بتواند با شایستگی قابل مشاهده و عملکرد اثربخش دارنده خود پیوند برقرار کند.
۳. مرز استفاده از هوش مصنوعی و تقلب علمی کجاست؟
استفاده از هوش مصنوعی بهخودیخود نه نشانه تقلب است و نه تضمینکننده یادگیری. برای تشخیص مرز میان استفاده مجاز، استفاده غیراخلاقی و تخلف علمی، باید به هدف آموزشی تکلیف، قواعد اعلامشده، میزان مشارکت واقعی دانشجو، شفافیت استفاده از ابزار و ضوابط اخلاق پژوهش توجه کرد.
نکته مهم این است که استفاده از هوش مصنوعی و احراز یادگیری دو موضوع مرتبط، اما متفاوتاند. ممکن است دانشجویی از یک ابزار هوشمند بهدرستی استفاده کرده باشد، اما هنوز شواهد کافی از تسلط او بر موضوع در اختیار نداشته باشیم. همچنین ممکن است استفادهای از ابزار، با وجود تولید یک محصول باکیفیت، با قواعد اعلامشده تکلیف یا اصول اخلاق پژوهش مغایرت داشته باشد.
برای مثال، اگر دانشجویی مقالهای با کمک هوش مصنوعی تولید کند، اما نتواند استدلالها، منابع، روش پژوهش یا یافتههای آن را توضیح دهد، شواهد کافی برای احراز یادگیری او در اختیار نداریم. البته این وضعیت بهتنهایی اثبات قطعی تقلب نیست؛ بلکه ضرورت بررسی دقیقتر فرایند کار و میزان تسلط دانشجو را نشان میدهد.
دانشگاهها باید برای هر نوع تکلیف روشن کنند که چه استفادهای از هوش مصنوعی مجاز است، چه استفادهای باید اعلام و مستندسازی شود و چه مواردی با هدف آموزشی یا ضوابط اخلاق پژوهش تعارض دارد.
در کنار این قواعد، ارزشیابی فرایندمحور اهمیت بیشتری پیدا میکند: بررسی پیشنویسها، ثبت مراحل پژوهش، راستیآزمایی منابع، توضیح شفاهی تصمیمها و بازنگری انتقادی در خروجی هوش مصنوعی. دانشجو باید بتواند توضیح دهد از چه ابزاری استفاده کرده، چه چیزی را پذیرفته، چه چیزی را اصلاح کرده، بر چه شواهدی تکیه کرده و چرا محصول نهایی را معتبر میداند.
در اینجا یک اصل اساسی وجود دارد: فناوری میتواند در تولید پاسخ کمک کند، اما مسئولیت بررسی صحت و اعتبار علمی خروجی و رعایت اصول اخلاقی در استفاده و ارائه آن همچنان بر عهده فرد ارائهکننده است. اگر دانشجو نتیجهای را ارائه کند که نه آن را فهمیده و نه میتواند از اعتبار آن دفاع کند، هدف اصلی یادگیری محقق نشده است؛ حتی اگر محصول نهایی از نظر ظاهری باکیفیت باشد.
بنابراین، هدف دانشگاه نباید صرفاً کشف استفاده از فناوری یا ممنوعکردن آن باشد. هدف باید تربیت دانشجویی باشد که بتواند از ابزارهای هوشمند بهدرستی بهره بگیرد، محدودیتها و خطاهای آنها را بشناسد و استقلال فکری خود را در فرایند یادگیری و تولید دانش حفظ کند.
۴. چرا دانشگاهها از تحولات فناوری عقب میمانند؟
فناوری معمولاً سریعتر از برنامههای درسی، مقررات، ساختارهای اداری و شیوههای ارزشیابی تغییر میکند. بااینحال، نمیتوان بدون بررسی شواهد، یک عامل واحد را علت اصلی فاصله دانشگاهها از تحولات فناوری دانست.
این فاصله میتواند حاصل تعامل چند عامل باشد: فرایندهای کند تصمیمگیری، برنامههای درسی کمانعطاف، محدودیت منابع و زیرساخت، فرصتهای ناکافی برای توانمندسازی استادان، ابهامهای اخلاقی و حقوقی و گاه مقاومت در برابر تغییر شیوههای تثبیتشده آموزش و ارزشیابی.
به نظر من، مهم است که مسئله را نه به مقاومت فردی استادان تقلیل دهیم و نه صرفاً به کمبود امکانات نسبت دهیم. استاد علاقهمند و توانمند نیز اگر از فرصت یادگیری، حمایت سازمانی، زیرساخت مناسب و اختیار کافی برای بازطراحی تکالیف و ارزشیابی برخوردار نباشد، نمیتواند بهتنهایی تحول پایدار ایجاد کند.
در واقع، تحول آموزشی را باید در قالب یک زنجیره بههمپیوسته بررسی کرد: سیاستگذاری، طراحی برنامه درسی و برنامه اجرایی، تأمین منابع و ظرفیتسازی، فراهمکردن امکان اجرای مؤثر، تجربه واقعی یادگیری و در نهایت شکلگیری شایستگیهای قابل مشاهده در دانشجو.
اگر یکی از حلقههای این زنجیره بهدرستی عمل نکند، فاصله میان اهداف اعلامشده و نتایج واقعی پدیدار میشود.
برای مثال، ممکن است دانشگاهی سیاست استفاده از هوش مصنوعی را تصویب کند و حتی ابزارهای جدیدی در اختیار استادان و دانشجویان قرار دهد؛ اما اگر برنامه درسی متناسب بازطراحی نشود، استادان آموزش کافی نبینند و روشهای ارزشیابی همچنان بر بازتولید اطلاعات استوار باشند، تغییر فناوری لزوماً به تحول یادگیری منجر نخواهد شد.
ازاینرو، مسئله بنیادی این نیست که دانشگاه چه ابزارهایی در اختیار دارد؛ بلکه این است که آیا توانسته است سیاستهای خود را به برنامههای عملیاتی، برنامهها را به ظرفیت اجرایی و ظرفیتها را به تجربه واقعی یادگیری تبدیل کند یا خیر.
راهکار در ترکیب سیاستگذاری منعطف، اصلاح ساختارهای اجرایی، تأمین منابع، توانمندسازی مستمر استادان و ارزیابی پیامدهاست. در ایران نیز برای شناسایی موانع اولویتدار، به بررسیهای مقایسهای درباره رشتهها، دانشگاهها، زیرساختها و نتایج واقعی یادگیری نیاز داریم.
تحول زمانی آغاز میشود که دانشگاه نهفقط فناوری، بلکه پیشفرضهای خود درباره یادگیری، شایستگی و مسئولیت تربیتی خویش را نیز بازبینی کند.
۵. مسئولیت سیاستگذاران چیست و چگونه میتوان موفقیت سیاستها را سنجید؟
آمادهسازی آموزش عالی برای عصر هوش مصنوعی، مسئولیت یک نهاد بهتنهایی نیست. نهادهای سیاستگذار و تنظیمگر، وزارتخانههای مسئول آموزش عالی، دانشگاهها، اعضای هیئت علمی، مراکز پژوهشی و بخشهای حرفهای و اقتصادی، هر یک نقش متفاوتی دارند. شرط اثربخشی این مشارکت، روشنبودن مسئولیتها و تناسب آنها با اختیارات و منابع هر بخش است.
در این زمینه، داشتن سند یا ابلاغ سیاست، نقطه آغاز است، نه معیار نهایی موفقیت. مسئله محوری، تبدیل سیاست به برنامه اجرایی، تعیین مسئول، تأمین منابع، توانمندسازی مجریان، اصلاح فرایندهای آموزشی و سنجش پیامدهاست.
برای مثال، اگر توسعه سواد هوش مصنوعی در سیاستهای آموزش عالی مورد تأکید قرار گیرد، باید روشن شود که این شایستگی در کدام بخشهای برنامه درسی، با چه محتوایی و از طریق چه فعالیتها و روشهایی آموزش داده میشود. همچنین باید مشخص باشد کدام نهاد یا واحد دانشگاهی مسئول اجرای آن است، چه منابعی برای تحقق آن اختصاص یافته و استادان چگونه برای ایفای این نقش آماده میشوند.
دو چارچوب شایستگی هوش مصنوعی یونسکو برای دانشآموزان و معلمان که در سال ۲۰۲۴ منتشر شدند، میتوانند منابع تطبیقی مفیدی برای این بازاندیشی باشند. این چارچوبها با تأکید بر رویکرد انسانمحور، اخلاق هوش مصنوعی، کاربردهای آن و مسئولیتپذیری، زمینهای برای بازنگری در شایستگیهای موردنیاز در عصر هوش مصنوعی فراهم میکنند. البته بهرهگیری از این اسناد در آموزش عالی مستلزم انطباق و بازطراحی آنها متناسب با نیازهای رشتهای، اقتضائات دانشگاهی و شایستگیهای مورد انتظار از دانشآموختگان است.
از نظر اینجانب، یکی از ضعفهای احتمالی در حکمرانی آموزشی، فاصله میان هدف اعلامشده و تجربه واقعی یادگیری است. برای ارزیابی این فاصله باید پرسید: چه تغییری در کلاس درس رخ داده است؟ استاد چه توانمندی تازهای کسب کرده؟ دانشجو چه کاری را اکنون بهتر انجام میدهد؟ چه منابع و فرصتهایی برای تحقق این تغییر فراهم شده و چه شواهدی آن را تأیید میکند؟
شاخص موفقیت سیاستها باید فراتر از تعداد اسناد، دورهها و ابزارهای خریداریشده باشد و تغییر در کیفیت تدریس، عملکرد دانشجو، عدالت دسترسی و شایستگی فارغالتحصیلان را نیز بسنجد.
به بیان دیگر، حکمرانی اثربخش زمانی شکل میگیرد که سیاست به برنامه تبدیل شود، برنامه از سازوکار اجرایی و منابع کافی برخوردار باشد، مجریان توانمند شوند، تغییر در تجربه واقعی آموزش و یادگیری پدید آید و در نهایت، پیامدهای آن با شاخصهای معتبر سنجیده شود.
البته ارزیابی نباید به گزارشدهی محدود بماند؛ نتایج آن باید به اصلاح برنامهها و سیاستها منجر شود. این همان حلقهای است که حکمرانی را از مدیریت صرفاً اداری متمایز میکند: یادگیری نهادی و اصلاح مستمر بر اساس شواهد.
۶. آینده اشتغال فارغالتحصیلان ایرانی چگونه خواهد بود؟
به نظر من، پیشبینی قطعی درباره حذف یا بقای مشاغل، تصویر کاملی از آینده ارائه نمیکند. در بسیاری از حوزهها، ابتدا وظایف و ترکیب مهارتهای موردنیاز تغییر میکنند و این تغییر بهتدریج بر ساختار مشاغل و تقاضا برای نیروی انسانی اثر میگذارد.
وظایف تکراری، قاعدهمند و متکی بر پردازش یا تولید استاندارد اطلاعات بیشتر در معرض خودکارسازی قرار دارند. در مقابل، بسیاری از نقشها به ترکیبی از دانش تخصصی، تعامل انسانی، شناخت موقعیت، خلاقیت، قدرت تصمیمگیری و توانایی کار با فناوری نیاز خواهند داشت. البته شدت و سرعت این تغییر در هر حرفه به ماهیت وظایف، کیفیت فناوری، هزینهها و شرایط اقتصادی و سازمانی بستگی دارد.
اما از منظر تربیت انسان، موضوع فقط حفظ اشتغال نیست. اشتغال و استقلال اقتصادی اهمیت دارند، ولی هدف آموزش عالی نمیتواند صرفاً تولید نیروی کاری باشد که با هر تحول فناوری سازگار شود. دانشگاه باید به انسان کمک کند تا در کنار توانمندی حرفهای، قدرت یادگیری مستمر، خلاقیت، انعطافپذیری و مسئولیت اجتماعی خود را نیز توسعه دهد.
برای تحقق این هدف، دانشگاههای ایران باید وظایف حرفهای و شایستگیهای موردنیاز هر رشته را شناسایی کنند، ارتباط منظم با کارفرمایان، انجمنهای حرفهای و دانشآموختگان داشته باشند و از کارورزی و پروژههای واقعی برای پیوند دانش با عملکرد بهره بگیرند.
در کنار این اقدامات، آموزش سواد هوش مصنوعی و توانایی ارزیابی انتقادی خروجیهای آن باید با دانش تخصصی همراه شود. دانشآموخته باید بتواند با تغییر ابزارها و شرایط کار سازگار شود، بدون آنکه استقلال فکری، هویت حرفهای یا توانایی تعامل انسانی خود را از دست بدهد.
همچنین لازم است سیاستهای آموزش عالی به تحولات بازار کار محدود نمانند و به ظرفیتسازی برای شکلگیری فرصتهای شغلی جدید، کارآفرینی، نوآوری و توسعه کسبوکارهای دانشبنیان نیز توجه کنند. دانشگاه نباید فقط منتظر تغییر نیازهای بازار کار بماند؛ بلکه میتواند با پرورش نیروی انسانی خلاق و توانمند، در شکلگیری فرصتهای تازه نیز نقشآفرین باشد.
به گمان من، دانشگاه آینده باید انسان را نه فقط برای نخستین شغل، بلکه برای یک عمر یادگیری و مشارکت سازنده در جامعه آماده کند. هدف، تربیت انسانی نیست که صرفاً با فناوری رقابت کند؛ هدف، پرورش انسانی است که بتواند فناوری را در خدمت زندگی بهتر، توسعه جامعه و تحقق ظرفیتهای انسانی قرار دهد.
۷. آیا هوش مصنوعی شکاف آموزشی را عمیقتر میکند؟
بله، چنین خطری وجود دارد؛ بهویژه اگر دسترسی به ابزارهای باکیفیت، اینترنت پایدار، آموزش مناسب و حمایت استادان بهصورت نابرابر توزیع شود. در این شرایط، دانشجوی برخوردار ممکن است از فناوری برای توسعه توانمندیهای خود بهره بگیرد، درحالیکه دانشجوی کمبرخوردار با محدودیت دسترسی یا فقدان راهنمایی مؤثر مواجه باشد.
در عین حال، هوش مصنوعی ظرفیتهایی برای کاهش برخی نابرابریها نیز دارد؛ از جمله پشتیبانی آموزشی متناسب با نیاز فرد، کمک به یادگیری زبان، تسهیل دسترسی به منابع و فراهمکردن فرصتهای یادگیری مستقل. اینکه کدام اثر غالب شود، به نحوه طراحی، دسترسی و حکمرانی این فناوری بستگی دارد.
در نگاه انسانی و عدالتمحور، دسترسی به فناوری نباید صرفاً به معنای امکان استفاده فنی از یک ابزار باشد. دسترسی معنادار زمانی شکل میگیرد که فرد علاوه بر ابزار مناسب، از آموزش، راهنمایی، فرصت یادگیری و امکان استفاده مؤثر از آن برخوردار باشد.
مسئولیت دولت و دانشگاهها نیز فقط تأمین دسترسی فنی نیست. باید امکانات دانشگاههای برخوردار و کمبرخوردار بهصورت هدفمند تقویت شود، منابع آموزشی قابل دسترس فراهم آید، استادان و دانشجویان بهطور متوازن آموزش ببینند و از حریم خصوصی و دادههای آنان محافظت شود.
همچنین لازم است تفاوت میان گروههای دانشجویی در دسترسی، میزان استفاده مؤثر، کیفیت یادگیری و عملکرد بررسی شود تا مشخص شود سیاستهای اتخاذشده واقعاً به کاهش شکافها کمک کردهاند یا خیر. در این زمینه، توجه به دانشجویان دارای محدودیتهای اقتصادی، جغرافیایی یا زیرساختی اهمیت ویژهای دارد.
نکته مهم آن است که فناوری نباید به عاملی برای انباشت فرصتها در گروههای برخوردارتر تبدیل شود. اگر دانشجویان برخوردار از آموزش بهتر، ابزارهای پیشرفتهتر و راهنمایی مؤثرتر بهرهمند شوند، اما برای گروههای دیگر سازوکار جبرانی مناسبی پیشبینی نشود، ممکن است فناوری بهجای کاهش نابرابری، آن را بازتولید و حتی تشدید کند.
فناوری زمانی در خدمت توسعه انسانی قرار میگیرد که امکان شکوفایی ظرفیتهای بیشتری از انسانها را فراهم کند، نه اینکه امتیازهای پیشین را بدون سازوکار جبرانی تشدید کند. بنابراین، عدالت آموزشی باید بخشی از طراحی و ارزیابی سیاستهای هوش مصنوعی باشد، نه موضوعی که پس از اجرای آنها به یاد آورده شود.
۸. سه اصلاح فوری برای دانشگاههای ایران چیست و چگونه میتوان موفقیت آنها را سنجید؟
اگر قرار باشد سه اقدام را در اولویت قرار دهم، پیشنهاد من چنین است:
نخست، بازتعریف شایستگیهای دانشآموختگان و بازطراحی برنامههای درسی.
هر رشته باید مشخص کند دانشآموخته در پایان دوره، علاوه بر دانش تخصصی، چه تواناییهایی برای تفکر انتقادی، حل مسئله، خلاقیت، استفاده آگاهانه از هوش مصنوعی، اخلاق حرفهای و تعامل مؤثر با دیگران نیاز دارد. این شایستگیها باید در محتوای دروس و فعالیتهای یادگیری ادغام شوند؛ نه آنکه صرفاً به یک درس عمومی و مستقل محدود بمانند.
در این بازتعریف، باید جایگاه رشد انسانی، اخلاق حرفهای و مسئولیت اجتماعی نیز روشن باشد. دانشگاه قرار نیست فقط نیرویی ماهر برای انجام وظایف موجود تربیت کند؛ باید انسانی پرورش دهد که توانایی فهم مسائل تازه، یادگیری مستمر و مشارکت سازنده در حل آنها را داشته باشد.
از این منظر، بازتعریف شایستگیهای دانشآموختگان باید با توجه به دو پرسش اساسی صورت گیرد: انسان چه تواناییهایی برای زیستن و فعالیت حرفهای در جهان متحول امروز نیاز دارد و این تواناییها چگونه میتوانند در مسیر تحقق رسالت فردی و اجتماعی او به کار گرفته شوند؟
دوم، تحول در شیوه تدریس و ارزشیابی همراه با توانمندسازی استادان.
دانشگاهها باید از اتکای بیش از حد به محصول نهایی فاصله بگیرند و فرایند یادگیری، کیفیت استدلال، راستیآزمایی منابع، توانایی دفاع از تصمیمها و انتقال آموختهها به موقعیتهای تازه را نیز بسنجند.
برای تحقق این هدف، استادان باید فرصت مستمر و تخصصمحور برای بازطراحی آموزش و ارزشیابی دریافت کنند. همچنین لازم است قواعد استفاده از هوش مصنوعی در تکالیف و پژوهشها متناسب با اهداف آموزشی هر درس روشن باشد.
در این مسیر، توانمندسازی استادان نباید به برگزاری دورههای عمومی و کوتاهمدت محدود شود. هر رشته و حوزه تخصصی نیازمند آموزشهایی متناسب با ماهیت دانش، فعالیتهای حرفهای و شیوههای یادگیری خود است. استاد باید بتواند فناوری را بهگونهای در آموزش به کار گیرد که به ارتقای کیفیت یادگیری و استقلال فکری دانشجو منجر شود.
سوم، ایجاد سازوکار اجرایی، پاسخگویی و ارزیابی پیامدها.
مسئولیتها، منابع، زمانبندی، الزامات حفاظت از دادهها و شاخصهای ارزیابی باید مشخص باشند. دانشگاهها باید بتوانند تجربههای خود را مستند کنند، نتایج را بسنجند و بر اساس شواهد، برنامههایشان را اصلاح کنند.
در این زمینه، لازم است میان سیاستگذاری، برنامهریزی، اجرا و ارزیابی ارتباطی روشن برقرار شود. هر سیاست باید به برنامه عملیاتی با مسئول مشخص، منابع متناسب و زمانبندی قابل پیگیری تبدیل شود. همچنین باید سازوکاری برای دریافت بازخورد از استادان، دانشجویان، دانشآموختگان و محیطهای حرفهای وجود داشته باشد.
برای سنجش موفقیت این سه اقدام، میتوان شاخصهایی مانند توانایی دانشجویان در ارزیابی و تصحیح خروجی هوش مصنوعی، کیفیت استدلال و حل مسئله، عملکرد در پروژههای واقعی، میزان آمادگی استادان، عدالت دسترسی و تناسب شایستگی دانشآموختگان با نیازهای حرفهای و اجتماعی را بررسی کرد.
البته این شاخصها باید با خط پایه، هدف زمانی و روش ارزیابی معتبر همراه باشند؛ نه اینکه صرفاً تعداد دورهها، اسناد یا میزان استفاده از ابزارها گزارش شود. برای مثال، افزایش تعداد استادانی که در دورههای آموزشی شرکت کردهاند، بهتنهایی نشاندهنده توانمندی آنان در بازطراحی آموزش نیست؛ همانگونه که افزایش استفاده دانشجویان از هوش مصنوعی لزوماً به معنای ارتقای کیفیت یادگیری نخواهد بود.
در نهایت، اصل راهنما برای هر سه اصلاح یکسان است: سیاست باید به برنامه تبدیل شود، برنامه به سازوکار اجرایی و تأمین منابع بینجامد، سازوکار امکان تجربه واقعی یادگیری را فراهم کند و این تجربه به شایستگی قابل مشاهده و سنجش در دانشآموخته منجر شود.
اگر هدف، پرورش انسانهایی توانمند، آگاه و مسئول است، باید بتوانیم شواهدی ارائه کنیم که نشان دهد این توانمندیها واقعاً شکل گرفتهاند. در غیر این صورت، حتی سیاستهای درست نیز ممکن است در سطح اسناد و شعارها باقی بمانند.
جمعبندی: فناوری برای انسان، نه انسان برای فناوری
به باور من، ظهور و پیشرفت هوش مصنوعی را باید فرصتی برای بازاندیشی در نسبت انسان، دانش، فناوری و رسالت دانشگاه دانست. هرچه ماشینها در انجام وظایف گوناگون توانمندتر میشوند، ضرورت توجه به کیفیتهایی که زندگی انسانی را معنادار میکنند، بیشتر احساس میشود.
در نگاه توحیدی، انسان از کرامت، اختیار و مسئولیتی برخوردار است که نباید ارزش او را به میزان تولید، کارآمدی اقتصادی یا توانایی رقابت با ماشین فروکاست. حقیقتجویی، وجدان اخلاقی، مهرورزی، خلاقیت، قدرت انتخاب و مسئولیت در برابر پیامدهای اعمال، از جمله ظرفیتهایی هستند که باید در مسیر رشد انسان مورد توجه قرار گیرند.
البته این تعالی خودبهخود و صرفاً در نتیجه پیشرفت فناوری اتفاق نمیافتد. تحقق آن به انتخابهای فردی، کیفیت تربیت، مسئولیت نهادهای آموزشی و چگونگی حکمرانی فناوری وابسته است.
از این منظر، دانشگاه مسئولیتی فراتر از انتقال دانش و تربیت نیروی کار دارد. دانشگاه باید هم انسان را برای فهم و استفاده از فناوری آماده کند و هم زمینه رشد فکری، اخلاقی، اجتماعی و حرفهای او را فراهم آورد؛ بهگونهای که دانشآموخته بتواند از دانش و فناوری در مسیر رشد خویش و بهبود زندگی دیگران بهره بگیرد.
چالش اصلی آموزش عالی، صرفاً ورود هوش مصنوعی به کلاس درس نیست؛ چالش آن است که آیا میتوانیم از این تحول برای ارتقای کیفیت یادگیری، تقویت سرمایه انسانی، توسعه عدالت آموزشی و تحقق مسئولیت اجتماعی دانشگاه استفاده کنیم یا خیر.
ازاینرو، موفقیت دانشگاه آینده را نباید فقط با تعداد دانشآموختگان، مدارک صادرشده یا میزان انطباق آنان با نیازهای کوتاهمدت بازار کار سنجید؛ بلکه باید دید چه اندازه انسانهایی آگاه، خلاق، برخوردار از قدرت تشخیص، توانمند در حل مسئله و متعهد به خیر عمومی پرورش داده است.
دانشگاه آینده باید انسان را نه صرفاً برای اشتغال و انطباق با تحولات فناوری، بلکه برای زیست آگاهانه، رشد و تعالی فردی، ایفای مسئولیت اجتماعی و مشارکت در ساختن جهانی بهتر آماده کند. رسالت دانشگاه، پرورش انسانی است که در کنار دانش و توانمندی حرفهای، حقیقتجو، اخلاقمدار، مهرورز و برخوردار از درک مسئولیت خویش در برابر انسان و جهان هستی باشد.
آینده مطلوب، آیندهای نیست که انسان در آن به ماشینی کارآمدتر تبدیل شود؛ بلکه آیندهای است که فناوری در خدمت شکوفایی ظرفیتهای انسانی قرار گیرد و به انسان امکان دهد آگاهانهتر، مسئولانهتر و اثربخشتر در مسیر رشد خود و بهبود جهان پیرامون گام بردارد.
فناوری باید در خدمت انسان و تعالی زندگی او باشد؛ و دانشگاه، نهادی است که مسئولیت دارد این نسبت را آگاهانه، عالمانه و مسئولانه شکل دهد.