محیط‌بانی فقط روایت کمبود امکانات، خطرهای شغلی و دوری از خانواده نیست؛ پشت این لباس، مجموعه‌ای از مهارت‌ها قرار دارد که کمتر دیده می‌شود. علی گردمردی، مسئول منطقه حفاظت‌شده «گُلیل و سَرانی» شیروان در خراسان شمالی، در آستانه روز محیطبان از شغلی می‌گوید که با وجود همه دشواری‌هایش، انتخاب آگاهانه اوست.

همشهری آنلاین- زهرا رفیعی: در حالی که چند روز از جراحی کلیه‌اش گذشته بود، وسط کوهستان گلوله از کنار صورتش گذشت. شکارچی مسلح در ۲۰ قدمی‌اش بود ولی ترجیح داد شلیک نکند. مدیر منطقه حفاظت‌شده گلیل و سرانی شیروان معتقد است، محیطبانی هم مثل خیلی از مشاغل دیگر، سختی‌های خاص خودش را دارد ولی دوست ندارد محیطبانان را به «مظلومیت» بشناسند.

منطقه‌ای که شما در آن خدمت می‌کنید، به نظر می‌رسد به عشق‌آباد، پایتخت ترکمنستان، نزدیک‌تر از بجنورد باشد.

بله، منطقه ما در نوار مرزی قرار دارد و بخشی از مرز ایران و ترکمنستان در منطقه حفاظت شده گلیل و سرانی می‌گذرد.

حفاظت در منطقه مرزی چه تفاوتی با مناطق دیگر دارد؟ با توجه به اینکه حیات‌وحش مرز سیاسی نمی‌شناسد و عملا حیات‌وحش در میان مرزها تردد می‌کنند.

یکی از تفاوت‌های مهم، محدودیت‌هایی است که مرز برای تعقیب متخلفان ایجاد می‌کند. منطقه ما صعب‌العبور است، پوشش جنگلی و محدودیت دید دارد و در یک ضلع آن، کشور همسایه قرار گرفته است. ما اجازه ورود به خاک آن کشور را نداریم و بعضی شکارچیان غیرمجاز ایرانی از این موضوع سوءاستفاده می‌کنند. می‌دانند اگر وارد خاک ترکمنستان شوند، ما نمی‌توانیم تعقیبشان کنیم.

آیا همکاری بین دو کشور در حفاظت از منطقه وجود دارد؟

در سطح کلان، بین مسئولان دو کشور همکاری‌هایی وجود دارد، اما هماهنگی در سطح عملیاتی و برای یک اتفاق لحظه‌ای، دشوار است. اتفاقا سمت ترکمنستانی این منطقه نیز منطقه حفاظت شده آرچابیل است.

محیطبانان ترکمنستان را از نزدیک دیده‌اید؟ ارتباطی میان شما وجود دارد؟

از دور دیده‌ایم، اما هیچ‌وقت هم‌کلام نشده‌ایم، اولا زبان مشترکی نداریم و هر دو طرف فاصله خود را از خط مرزی حفظ می‌کنیم. از طرف دیگر، منطقه مرزی ترکمنستان به‌شدت کنترل می‌شود و تا جایی که من اطلاع دارم، ورود افراد غیرمسئول به نزدیک مرز در این کشور ممنوع است. من پیش‌تر در شهرستان راز و جرگلان در امتداد همین نوار مرزی، در سمت استان گلستان، هم خدمت کرده‌ام. در آن محدوده، ترکمنستان چند لایه حفاظتی شامل سیم خاردار و مسیرهای کنترل‌شده ایجاد کرده است. تا حالا شکارچی ترکمنستانی داخل مرز ما نشده است؛ البته مناطق دو سوی مرز از نظر غنای حیات‌وحش، ظرفیت‌های ارزشمندی دارند.

یک روز کاری غیرعادی در محیط‌بانی شما چه شکلی است؟ خاطره‌ای دارید که دشواری و خطر این شغل را به‌خوبی نشان دهد؟

یکی از خاطراتی که هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم، مربوط به زمانی است که مسئول منطقه بودم ولی به دلیل عمل جراحی سنگ کلیه در مرخصی و استراحت بودم، در کلیه‌ام سوند گذاشته بودند و حرکت کردن هم برایم دردناک بود. یکی از همکارانم نیز به‌شدت تب داشت و حال مساعدی نداشت. گزارش رسید که گروه بزرگی از شکارچیان غیرمجاز در بخش غربی و شمال‌غربی منطقه مشغول تخلف هستند. با وجود شرایط جسمی خودم و همکارم، به همراه نیروهای دیگر به محدوده اعزام شدیم. در سه گروه برای دستگیری متخلفان تقسیم شدیم. منطقه در نقطه کور ارتباطی قرار داشت و امکان تماس با یکدیگر را نداشتیم. در جریان عملیات، صدای درگیری و تیراندازی شنیدیم. یکی از شکارچیان به سمت ما آمد و از فاصله حدود ۲۰ متری به طرف من شلیک کرد. گلوله با فاصله کمی از کنار صورتم عبور کرد. او بعد از تیراندازی، سلاحش را در نقطه‌ای از کوه پنهان کرد. ما محل اختفای سلاح را دیدیم، آن را پیدا کردیم و ضبط کردیم. حدود سه‌چهار ساعت از دو گروه دیگر جدا ماندیم و هیچ خبری از هم نداشتیم. وقتی به محدوده‌ای رسیدیم که تلفن همراه آنتن می‌داد، با هم تماس گرفتیم. همکارم به محض شنیدن صدای من از استرسی که تحمل کرده بود اول سرم داد زد. بعد از آن، به هم ملحق شدیم و متوجه شدیم همکاران دیگر هم درگیر اتفاقات مشابهی شده‌اند. تعداد شکارچیان ۸نفر بود چند سلاح همراه داشتند. با همان یک سلاح کشفی توانستیم متخلفان را شناسایی و به مقام قضایی معرفی کنیم.

در چنین موقعیتی، با توجه به خطر جانی و اینکه شکارچیان ممکن است سلاح جنگی یا شکاری داشته باشند، مسئله استفاده از سلاح برای محیطبانان بسیار حساس است. آیا حمایت‌های قانونی و قضایی موجود برای انجام وظیفه کافی است؟

قوانین مربوط به به‌کارگیری سلاح برای محیطبانان وجود دارد و بعضی از ایرادهایی که با ماهیت کار ما مغایرت داشت، اصلاح شده است. اما موضوعی که برای من و بسیاری از همکارانم اهمیت دارد، نحوه تصمیم‌گیری در لحظه خطر است. شکارچی ممکن است سلاح تک‌لول، دولول، گلوله‌زن، مجاز یا غیرمجاز همراه داشته باشد. در حادثه‌ای که تعریف کردم، وقتی شکارچی به طرف من شلیک کرد، سلاح من هم آماده شلیک بود. از نظر مهارت تیراندازی هم توانایی مقابله داشتم؛ دو سال پیش از آن، در استان به‌عنوان نفر برتر تیراندازی انتخاب شده بودم و قلق سلاحم را به‌خوبی می‌شناختم. با این حال، تصمیم گرفتم تا جایی که ممکن است از شلیک خودداری کنم. آن فرد مرتکب جرم شده بود، اما به نظر من او هم خانواده داشت و ممکن بود با شلیک من جانش را از دست بدهد. من برای حفاظت از یک حیوان حاضر نیستم جان یک انسان را به خطر بیندازم. تا جایی که می‌توانم سعی می‌کنم این اتفاق نیفتد ولی لوله اسلحه‌ام را سمت شکارچی نمی‌گیرم. این به معنای نادیده گرفتن تخلف نیست. ما باید از حیات‌وحش حفاظت کنیم و با متخلفان برخورد قانونی داشته باشیم، اما تصمیم‌هایمان نباید از روی عصبانیت یا نفرت باشد. تلاش می‌کنیم حتی در شرایط درگیری، عملیات به تلفات منجر نشود. تصمیم برخورد با متخلف با دستگاه قضایی است. این موضوع را در آموزش‌های ماهانه استان و در گفت‌وگوهای شبانه میان همکاران هم مطرح می‌کنیم. تجربه‌های خودمان را به اشتراک می‌گذاریم و از یکدیگر می‌پرسیم اگر در موقعیت مشابهی قرار بگیریم، چه تصمیمی خواهیم گرفت.

شما پیش از خدمت در منطقه گلیل و سرانی، در مناطق دیگری هم کار کرده‌اید. کدام منطقه برایتان شگفت‌انگیزتر بوده است؟

در آغاز خدمتم در پارک ملی سالوک در خراسان شمالی بودم. بافت طبیعی و تنوع چشم‌اندازهای آن به‌گونه‌ای است که اگر چند شبانه‌روز در منطقه باشید، با محیط‌های متفاوتی روبه‌رو می‌شوید و گذر زمان را کمتر احساس می‌کنید. بعد از آن در ساریگل و چند منطقه دیگر خدمت کردم و تجربه حضور در زیستگاه‌های متفاوتی را داشته‌ام. سالوک برای من خاطره خاصی دارد، چون شروع خدمتم آنجا بود. دو ماه از شروع خدمتم گذشته بود که برای نخستین بار پلنگ دیدم. حدود ۲۰ متر با من فاصله داشت و توانستم ده ها عکس از آن بگیرم. دیدن پلنگ در طبیعت، به‌ویژه برای کسی که تازه وارد این شغل شده، تجربه فراموش نشدنی‌ است.

ولی منطقه گُلیل و سَرانی برایم جایگاه ویژه‌ای دارد؛ از کودکی هم به این منطقه رفت‌وآمد داشتم، چون برادرم در آنجا محیطبان بود. به همین دلیل، علاقه من به این منطقه فقط به دوران خدمتم محدود نمی‌شود. این منطقه مرکز سیزدهمین ذخیره‌گاه زیست‌کره ایران به نام «کپه داغ» است.

درباره مواجهه با پلنگ هم توضیحی بدهید، مردم گاهی از حضور این حیوان در نزدیکی روستاها نگران می‌شوند. آیا پلنگ به انسان حمله می‌کند؟

پلنگ معمولا از مواجهه با انسان اجتناب می‌کند و در شرایط عادی تمایلی به درگیری ندارد. با این حال، نمی‌توان گفت حمله هیچ‌وقت اتفاق نمی‌افتد. رفتار حیوان به شرایط مواجهه بستگی دارد و اگر احساس خطر کند یا در موقعیت خاصی قرار بگیرد، احتمال آسیب وجود دارد. بنابراین، باید حریم حیات‌وحش را رعایت کرد و از نزدیک شدن به حیوان یا تلاش برای تعقیب آن خودداری کرد. حضور پلنگ در یک زیستگاه به‌خودی‌خود به معنای خطر دائمی برای مردم نیست، اما شناخت رفتار حیات‌وحش و رعایت اصول ایمنی ضروری است. به نظرم خیره‌ترین حیوان وحشی چهارپا گرگ است.

منطقه گلیل و سرانی از نظر حضور گردشگران و فشارهای انسانی چه وضعیتی دارد؟ زباله، آتش‌سوزی یا گردشگری ناپایدار برای شما مسئله‌ساز نیست؟

منطقه ما از نزدیک‌ترین شهرستان، یعنی شیروان، حدود ۹۰ کیلومتر فاصله دارد و مسیر دسترسی هم در بخش‌هایی صعب‌العبور است. به همین دلیل، حضور گردشگران در مقایسه با مناطق نزدیک به شهرها محدودتر است. عشایر نیز بخشی از سال در منطقه حضور دارند. دوره حضور دام و عشایر معمولا از ۱۵ خرداد تا ۱۵ شهریور است. با وجود این، میزان زباله‌ای که در محدوده می‌بینیم زیاد نیست. اگر برای پاکسازی منطقه فراخوان بدهیم، نیروهای مردمی از شیروان و شهرستان‌های اطراف به کمک ما می‌آیند. در صورت وقوع آتش‌سوزی نیز، به ‌ویژه اگر عامل آن سهل‌انگاری عشایر باشد، همیاران محلی و مردم شهرستان‌های اطراف برای کمک حاضر می‌شوند. به نظرم فرهنگ‌سازی نسبت به گذشته پیشرفت کرده است. مردم بیشتر می‌دانند که این مناطق متعلق به همه ماست و باید آن‌ها را برای نسل بعد حفظ کنیم. این مشارکت مردمی، حفاظت را تا حدی آسان‌تر کرده است.

زندگی خانوادگی یک محیطبان که پنج شبانه‌روز در منطقه می‌ماند، چه دشواری‌هایی دارد؟ آیا خانواده فرصت کافی برای کنار هم بودن دارند؟ درک شما از سختی زندگی‌کردن با یک محیطبان چیست؟

زندگی خانوادگی ما به دلیل ماهیت شغل، دشواری‌های خاص خودش را دارد. بخش مهمی از دوران رشد بچه‌هایمان را نمی‌بینیم، بسیاری از لحظه‌های زندگی خانواده را از دست داده‌ایم. ما پنج شبانه‌روز را در منطقه و کنار همکارانمان می‌گذرانیم. وقتی برای استراحت به خانه برمی‌گردیم، فقط متعلق به همسر و فرزندانمان نیستیم؛ باید به پدر و مادر، دوستان و خودمان هم برسیم. در نتیجه، از زمان محدودی که در خانه داریم، بخش کمی به گفت‌وگو و رسیدگی به نیازهای عاطفی همسر و فرزندان اختصاص پیدا می‌کند. گاهی فرصت کافی برای یک سفر خانوادگی یا ساختن خاطره‌ای مشترک نداریم. تا به خودمان می‌آییم می‌بینیم بچه‌ها مدرسه‌ای شده‌اند.

برای شما شیفت‌های ۲۴-۴۸ اجرایی نشده است؟

نه متاسفانه، ضمن اینکه شدنی هم نیست.

به خاطر مسافت‌های طولانی؟

هم مسافت هم اینکه با این شیفت کوتاه منطقه آسیب می‌بیند یعنی از نیرو خالی می‌شود. اینطور بگویم که ما در زمان استراحت هم درگیر حفاظت از منطقه هستیم.

با وجود این سختی‌ها، هنوز به شغل محیط‌بانی علاقه دارید؟ اگر دوباره فرصت انتخاب داشتید، همین مسیر را انتخاب می‌کردید؟

من از ابتدا این شغل را با آگاهی از سختی‌هایش انتخاب کردم. زمانی که برای استخدام اقدام کردم، در دو آزمون دیگر هم پذیرفته شده بودم، اما آن مشاغل ارتباطی با علاقه من نداشتند و محیط‌زیست را انتخاب کردم. هنوز هم شغلم را دوست دارم. ممکن است تا پایان ۳۰ سال خدمت در مناطق بمانم یا شرایط زندگی باعث شود شیوه کارم را تغییر دهم، اما این موضوع از علاقه‌ام به محیط‌بانی کم نمی‌کند. من زمانی که برای رسیدگی به شرایط خانوادگی‌ام نیاز داشتم، از منطقه به شهرستان منتقل شدم و همکاران و مسئولان استان با درخواستم موافقت کردند. بعدتر، با بهتر شدن نسبی شرایط، خودم تصمیم گرفتم به منطقه گلیل و سرانی برگردم. این انتخاب را با اختیار انجام دادم، چون احساس کردم باید دوباره در جایی باشم که مسئولیتش را پذیرفته‌ام. البته در این میان، همسرم بار زیادی را به دوش می‌کشد. مدیریت زندگی، رسیدگی به فرزندان و مسئولیت‌های روزمره در غیاب من بر عهده اوست. او همزمان درس هم می‌خواند. گاهی فکر می‌کنم دشواری کار او از کار من هم بیشتر است و شاید نتوانم تمام فشارهایی را که تحمل می‌کند، درک کنم.

چه چیزی در طبیعت وجود دارد که دوست دارید دیگران هم آن را ببینند و درک کنند؛ چیزی که شاید یک شهرنشین کمتر متوجه آن شود؟

از نوجوانی دوست داشتم در حوزه محیط‌زیست یا نجوم کار کنم تا حضور خودم را در جهان بهتر درک کنم. جایی خوانده بودم که با نگاه عمیق به طبیعت می‌توان به درک حضور خدا رسید. این طبیعت ممکن است آسمان، ستاره‌ها، جنگل یا کوه باشد. وقتی به طبیعت با نگاه عمیق‌تری نگاه می‌کنیم، زیبایی‌هایی می‌بینیم که دوست داریم دیگران هم تجربه کنند. همیشه آرزو داشتم خودرویی داشته باشم که بتوانم خانواده‌ام را به مناطقی ببرم که در آن‌ها خدمت کرده‌ام و این چشم‌اندازها را به آن‌ها نشان بدهم.

دوست دارم خانواده‌ام ببینند که ما در این سال‌ها چه منظره‌هایی دیده‌ایم و چه لحظه‌هایی را تجربه کرده‌ایم. از نظر من، طبیعت واقعا زیباست و این زیبایی چیزی نیست که فقط برای خودمان نگه داریم.

دوست دارید چه چیزی درباره شغل محیط‌بانی به دیگران بگویید که دیگراتن کمتر به آن توجه می‌کنند؟

معرفی این شغل بهتر از گذشته شده، اما هنوز کافی نیست. سال‌های اول خدمت، وقتی با لباس محیط‌بانی در شهر خودم رفت‌وآمد می‌کردم، خیلی‌ها نمی‌دانستند این لباس متعلق به چه سازمانی است. سال ۱۴۰۱، به عنوان محیطبان نمونه به تبریز سفر کردم، بعد از پایان برنامه، با لباس محیط‌بانی به بازار رفتیم تا برای خانواده‌هایمان سوغاتی بخریم. زنی به ما نزدیک شد و ابتدا سعی کرد با زبان انگلیسی و عربی شکسته با ما صحبت کند. وقتی فارسی صحبت کردیم، تعجب کرد و گفت که تصور کرده است ما افسران پلیس عراق هستیم. این اتفاق برایم عجیب بود که در شهری مثل تبریز، لباس محیط‌بانی هنوز به‌اندازه کافی شناخته‌شده نبود. البته در سال‌های اخیر، با افزایش علاقه مردم به حیات‌وحش، شناخت عمومی از محیطبانان بیشتر شده است. حمایت‌های فضای مجازی همیشه هم به نفع محیطبانان نیست.

چطور؟

گاهی یک پرونده پیش از آنکه تمام ابعاد حقوقی و قضایی آن روشن شود، به‌شدت در فضای مجازی فراگیر می‌شود. در چنین شرایطی، قضاوت عمومی می‌تواند روند رسیدگی را دشوار کند و فشار زیادی بر افراد درگیر پرونده وارد کند. من معتقدم همان‌طور که تخلفات دیگر مأموران پلیس در چارچوب مقررات و مراجع انتظامی بررسی می‌شود، پرونده‌های محیطبانان هم باید بر اساس قانون، شواهد و شرایط وقوع حادثه در محاکم انتظامی رسیدگی شود. در سال‌های اخیر محیط‌بانهایی که زیر حکم رفته‌اند، به واسطه حمایت‌های بی‌دریغ مردم و سلبریتی‌ها و وایرال شدن موضوع، کار قاضی را سخت کرده است. یکی از تلخ‌ترین اتفاق‌ها، شهادت همکارمان در کرمانشاه بود که مقابل دادسرا به رگبار بسته شد و به قتل عمد رسید. به اعتقاد من، فضای پیرامون پرونده‌ها و فشارهای ایجادشده می‌تواند شرایط را برای محیطبانان و خانواده‌هایشان دشوارتر کند. به نظر من جایگاه رسیدگی به پرونده های محیطبانان دادگاه عمومی انقلاب نیست.

نکته دیگری که دوست دارم در مورد محیطبانان تغییر کند، این است که محیطبانان نه فقط به‌عنوان افرادی مظلوم، بلکه به‌عنوان نیروهایی متخصص و توانمند معرفی شوند. من انتظار دارم رسانه‌ها فقط سراغ کمبودها و مشکلات نروند. البته کمبودها زیاد است و می‌توان ساعت‌ها درباره آن‌ها صحبت کرد، اما ما را برای انجام همین مأموریت در مناطق گذاشته‌اند؛ با علم به اینکه شرایط آسان نیست. اگر همه امکانات کامل بود و حفاظت به‌صورت مکانیزه انجام می‌شد، شاید به حضور ما در بسیاری از این نقاط نیاز نبود. ما اینجا هستیم چون مهارت‌هایی داریم که برای حفاظت از منطقه ضروری است. ما مهارت‌های متعددی داریم. عکاسی، موتورسواری، رانندگی در مسیرهای صعب‌العبور، اسب‌سواری، تیراندازی، اطفای حریق، امداد اولیه، جهت‌یابی، کوهنوردی، صخره‌نوردی و حتی آشپزی بخشی از توانایی‌هایی است که در این شغل به آن‌ها نیاز داریم. اگر همکارمان در کوهستان سقوط کند، باید بتوانیم تا رسیدن نیروهای امدادی اقدامات اولیه را انجام دهیم. اگر ماری کسی را نیش بزند، باید بدانیم چگونه شرایط را مدیریت کنیم. اگر خودروی ما خراب شود، باید بتوانیم آن را به‌اندازه‌ای تعمیر کنیم که به تعمیرگاه برسد. تعمیر موتورسیکلت و خودروهای دو دیفرانسیل هم بخشی از مهارت‌های مورد نیاز ماست. سختی و خطر در بسیاری از مشاغل وجود دارد. کسی که وارد معدن می‌شود نیز ممکن است با خطرهایی روبه‌رو شود که حتی بازگشت سالم او را نامطمئن کند. اما نکته این است که هر شغل تخصصی، مهارت‌هایی ایجاد می‌کند که باید ارزش آن‌ها شناخته شود. هزینه‌ای که سازمان حفاظت محیط زیست برای پرورش یک محیط‌بان پرداخته بسیار زیاد است و انتظارم این است که به راحتی نیرویی که به سختی تعلیم و تربیتش کرده از دست ندهد. به نظر من، محیطبان باید به‌عنوان یک نیروی رسمی، متخصص و مقتدر معرفی شود؛ نه فقط به‌عنوان فردی که با کمبود امکانات و مشکلات فراوان روبه‌روست. البته این به معنای نادیده گرفتن کمبودها نیست. این شغل فقط مجموعه‌ای از خطرها و کمبودها نیست. ما این مسئولیت را با آگاهی از دشواری‌هایش پذیرفته‌ایم و می‌خواهیم وظیفه‌مان را به‌درستی انجام دهیم.

منبع: روزنامه همشهری