جنگ کنونی در ایران ــ که بزرگترین درگیری نظامی آمریکا طی سال‌های اخیر است ــ در مسکو به‌عنوان انحرافی ناخواسته از مسیر جدید سیاست خارجی واشنگتن تفسیر شده است.

همشهری آنلاین - گروه سیاسی: نشریه فارن افرز در مطلبی با عنوان «روسیه اکنون جهان را چگونه می‌بیند؟» به قلم دیمیتری آدامسکی استاد دانشگاه رایخمن و همکار پروژه مدیریت اتم در دانشگاه هاروارد است و نویسنده کتاب «روش روسی بازدارندگی: فرهنگ راهبردی، اجبار و جنگ» نوشت:

در سال ۲۰۲۲، زمانی که روسیه جنگ تمام‌عیار خود علیه اوکراین را آغاز کرد، تفکر راهبردی کرملین حول چند ایده اصلی شکل گرفته بود. مسکو ایالات متحده را رقیب اصلی ژئوپلیتیکی خود می‌دانست؛ دشمنی که به باور روسیه، کی‌یف را به سمت تحمیل شکست راهبردی به مسکو سوق داده بود. کرملین اروپا و ناتو را نیز عمدتا امتداد قدرت آمریکا تلقی می‌کرد. افزون بر این، روسیه بر این باور بود که قدرت‌نمایی هسته‌ای ابزاری کارآمد برای اعمال فشار و وادار کردن طرف مقابل به عقب‌نشینی است.

امروز، پس از نزدیک به ۵ سال جنگ و ۲۲ ماه از آغاز دور دوم ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ، نقشه ذهنی هدایت‌کننده راهبرد روسیه تغییر کرده است. نخست، روسیه اکنون اروپا را به‌جای ایالات متحده، دشمن اصلی ژئوپلیتیکی خود می‌بیند؛ تغییری که دستگاه دفاعی روسیه را به طرح رویکردی موسوم به «قلعه‌رفتن» [در شطرنج، قلعه‌رفتن حرکتی است که طی آن شاه و قلعه در یک حرکت جابه‌جا می‌شوند] یا «حرکت قلعه» (Castling) برای مقابله با تهدیدهای اصلی سوق داده است. در پیوند با این تحول، مسکو برای اروپا نقش و عاملیت راهبردی تازه‌ای قائل شده است؛ زیرا بسیاری از کشورهای اروپایی به‌سرعت در حال نوسازی توان نظامی خود هستند و برخی رهبران این قاره نیز علاقه فزاینده‌ای به توسعه یا گسترش بازدارندگی هسته‌ای مستقل خود نشان می‌دهند. سومین تحول به نظریه بازدارندگی روسیه مربوط می‌شود: درک سنتی مسکو از اجبار هسته‌ای، به‌تدریج جای خود را به تفکر تازه‌ای درباره بازدارندگی راهبردی غیرهسته‌ای می‌دهد که بر استفاده از سامانه‌های تسلیحاتی متعارف پیشرفته علیه اروپا تکیه دارد.

این دیدگاه‌های جدید که طی یک سال گذشته در میان متفکران بانفوذ حوزه دفاعی و کارشناسان سیاست‌گذاری نزدیک به کرملین برجسته‌تر شده‌اند، برای تاثیرگذاری بر سیاست روسیه لزوما نیازی ندارند در اسناد رسمی دکترین امنیتی این کشور گنجانده شوند. تجربه یک دهه گذشته نشان داده است که ایده‌های رایج در نهادهای امنیت ملی روسیه بر نحوه صورت‌بندی مسائل از سوی مقام‌ها، تعریف گزینه‌های پیش رو و در نهایت اتخاذ تصمیم‌های راهبردی مهم تاثیر می‌گذارند. این ۳ تحول اخیر در تفکر راهبردی روسیه احتمالا نقش مهمی در رویکرد مسکو به هرگونه مذاکره برای پایان دادن به جنگ و همچنین مدیریت تشدید تنش‌ها و رقابت‌های آینده با اروپا و ایالات متحده ایفا خواهند کرد.

در شرایطی که دولت ترامپ تلاش‌های خود را برای تعامل با مسکو افزایش داده است، اکنون با رهبری روسیه‌ای مذاکره می‌کند که ذهنیت راهبردی آن از سال ۲۰۲۲ تاکنون به‌طور قابل‌توجهی تغییر کرده است. برای ایالات متحده، شناخت نقشه ذهنی جدید روسیه نه‌تنها برای هرگونه تلاش جهت یافتن راهی برای خروج از بحران در روابط با مسکو ضروری است، بلکه برای کاهش خطر تشدید ناخواسته تنش میان روسیه و اروپا و تضمین ثبات راهبردی در این قاره طی سال‌های آینده نیز اهمیت اساسی دارد.

چرخش به سوی اروپا

یکی از برجسته‌ترین روندها در تفکر راهبردی روسیه طی سال گذشته، ظهور مفهوم «حرکت قلعه» بوده است. این اصطلاح که از بازی شطرنج گرفته شده، در ژئوپلیتیک به جابه‌جایی نیروها و منابع برای بهینه‌سازی موقعیت راهبردی یک کشور اشاره دارد.

کارشناسان دفاعی مسکو از این مفهوم برای توصیف راهبردی متناسب با واقعیتی جدید استفاده کرده‌اند: به گفته آنها، برای نخستین بار از زمان جنگ جهانی دوم، اروپا و نه ایالات متحده به دشمن اصلی ژئوپلیتیکی روسیه تبدیل شده است. بر اساس این دیدگاه، کشورهای اروپایی اکنون منبع اصلی توان نظامی، اراده سیاسی و تاب‌آوری راهبردی اوکراین هستند. از نگاه این کارشناسان، این اروپا است، نه آمریکا، که اوکراین را به نیروی نیابتی خود تبدیل کرده و کی‌یف را به دنبال کردن هدف شکست راهبردی مسکو تشویق می‌کند.

در نتیجه، مسکو باید فشارهای اجبارآمیز خود را متوجه اروپا، نخبگان سیاسی این قاره، مراکز تصمیم‌گیری و زیرساخت‌های حیاتی آن کند. روسیه با این کار می‌تواند چیزی را که نظریه‌پردازان مسکو «ترس بازدارنده» می‌نامند، وارد محاسبات اروپا کند؛ یعنی نوعی بی‌میلی اروپایی‌ها به رویارویی با روسیه از طریق ادامه حمایت از اوکراین. به باور آنها، چنین اقدامی همچنین می‌تواند بازدارندگی معتبر روسیه را برای رقابت بلندمدت با غرب احیا کند؛ رقابتی که اکنون محور اصلی آن اروپا است.

مفهوم «حرکت قلعه» به معنای تغییر اهداف کلی روسیه نیست؛ اهدافی که ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، هنگام آغاز تهاجم سال ۲۰۲۲ مطرح کرده بود و همچنان پابرجا هستند. این اهداف شامل جلوگیری از گسترش ناتو به اوکراین و دیگر جمهوری‌های سابق شوروی، عقب راندن ناتو از جناح شرقی خود و محدود کردن رزمایش‌های نظامی ناتو و استقرار نیروها و تسلیحات متعارف و هسته‌ای کشورهای عضو این پیمان در نزدیکی مرزهای روسیه است. تفاوت در این است که برای تحقق این اهداف، روسیه اکنون باید به‌جای ایالات متحده، اروپا را هدف فشارهای اجبارآمیز خود قرار دهد.

در کنار این ارزیابی تازه از اروپا، راهبردپردازان روسی موضع راهبردی دولت ترامپ را نیز نشانه‌ای از جایگزینی اروپا با آسیا به‌عنوان عرصه اصلی رقابت راهبردی آمریکا تفسیر کرده‌اند. آنها به بی‌میلی دولت ترامپ برای حمایت از اوکراین، تمایل آن به پایان دادن به جنگ و ادامه تلاش‌هایش برای نزدیک شدن به کرملین اشاره می‌کنند. تصمیم دولت آمریکا در اواسط اکتبر برای کاهش برخی محدودیت‌های تحریمی علیه روسیه و اعمال فشارهای جدید بر اوکراین، این برداشت را در مسکو تقویت کرده است. راهبردپردازان روس همچنین فرض را بر این گذاشته‌اند که واشنگتن می‌خواهد کنترل خود بر نیمکره غربی را تثبیت کند و چین را، نه روسیه را، دشمن اصلی بلندمدت خود می‌داند.

از نگاه مسکو، واشنگتن در پی آن است که تعهدات خود را در عرصه‌هایی که در اولویت دوم قرار دارند، به‌ویژه اروپا و خاورمیانه، کاهش دهد تا منابع سیاسی، نظامی و سازمانی خود را بر مقابله با پکن متمرکز کند. از این منظر، افزایش رویکرد تهاجمی آمریکا در ونزوئلا، کوبا و منطقه کارائیب تعجب‌آور نیست. در مقابل، جنگ کنونی در ایران ــ که بزرگترین درگیری نظامی آمریکا طی سال‌های اخیر است ــ در مسکو به‌عنوان انحرافی ناخواسته از مسیر جدید سیاست خارجی واشنگتن تفسیر شده است؛ انحرافی که آمریکا می‌خواهد در اسرع وقت آن را اصلاح کند. اهمیت این موضوع کمتر از آن است که این برداشت تا چه اندازه با نیات واقعی آمریکا مطابقت دارد؛ نکته اصلی آن است که چنین برداشتی اکنون به درکی غالب در مسکو تبدیل شده است.

وسواس هسته‌ای

روند مرتبط دیگر در گفتمان روسیه، تمرکز فزاینده بر چیزی است که کارشناسان دفاعی «کنجکاوی هسته‌ای» اروپا می‌نامند؛ اصطلاحی برای توصیف علاقه روزافزون کشورهای اروپایی به گزینه‌های هسته‌ای، همراه با جسارت نظامی بیشتر آنها در نزدیکی مرزهای روسیه.

راهبردپردازان روس به‌طور مشخص از نوسازی برنامه‌های هسته‌ای فرانسه و بریتانیا و آمادگی ظاهری این دو کشور برای استفاده قاطعانه‌تر از توان هسته‌ای خود نگران شده‌اند. مسکو همچنین احتمال گسترش تضمین‌های هسته‌ای فرانسه یا بریتانیا به دیگر کشورهای اروپایی و تمایل پایتخت‌های فاقد سلاح هسته‌ای در اروپا برای بررسی گزینه‌های هسته‌ای مستقل را زیر نظر گرفته است.

منابع روسی از آلمان، لهستان و کشورهای حوزه نوردیک و بالتیک به‌عنوان کشورهایی یاد می‌کنند که به گزینه‌های هسته‌ای علاقه‌مند شده‌اند؛ چه از طریق تلاش برای نزدیک شدن به آستانه دستیابی به سلاح هسته‌ای و چه از طریق قرار گرفتن زیر چتر هسته‌ای فرانسه و بریتانیا. در این زمینه، اظهارات مقام‌های لهستانی در اوایل سال ۲۰۲۶ در حمایت از ایجاد بازدارندگی هسته‌ای برای این کشور، توجه ویژه‌ای را در مسکو برانگیخته است. راهبردپردازان روس همچنین بحث‌های پاریس و لندن درباره ارائه بازدارندگی گسترده به قاره اروپا به‌عنوان جایگزینی برای چتر هسته‌ای آمریکا را از نزدیک دنبال کرده‌اند.

از دیدگاه مسکو، هرگونه تلاش تازه یک کشور اروپایی برای تبدیل شدن به قدرت هسته‌ای، عبور از خط قرمز خواهد بود و بالقوه می‌تواند زمینه‌ساز جنگ شود. افزون بر این، افزایش جسارت اروپا در مسائل هسته‌ای همزمان با استقرار تسلیحات متعارف دقیق دوربرد در نزدیکی مرزهای روسیه رخ می‌دهد. برای ناتو، تحرک فعال‌تر اروپا خطر فاصله گرفتن واشنگتن از متحدان اروپایی‌اش را کاهش می‌دهد؛ اما از نگاه مسکو، این روند نشان می‌دهد که اروپا ممکن است در آینده حملاتی را با هدف خلع سلاح هسته‌ای روسیه یا از بین بردن رهبری این کشور در دستور کار قرار دهد.

از نظر تحلیلگران روس، این تحولات همچنین نشانه افزایش استقلال راهبردی اروپا از ایالات متحده است. مسکو به‌طور سنتی اروپا را عمدتا به‌مثابه «پارکینگ» نیروهای آمریکایی می‌دید؛ منطقه‌ای که اهمیت دارد، اما از نظر راهبردی تابع واشنگتن است. اکنون این فرض در حال تغییر است. در کنار این برداشت که اروپا به دشمن اصلی ژئوپلیتیکی روسیه تبدیل شده، افزایش استقلال راهبردی این قاره، هم در حوزه هسته‌ای و هم در زمینه توان نظامی متعارف، به متغیری مهم در محاسبات مسکو بدل شده است.

به باور متفکران دفاعی روسیه، این کشور ممکن است برای مهار این روند ناچار شود آرایش و موضع راهبردی خود را تغییر دهد؛ از جمله با جست‌وجوی ابزارهای تازه برای دور نگه داشتن اروپا و وادار کردن آن به عقب‌نشینی، بدون عبور از آستانه هسته‌ای.

ژست‌های تهدیدآمیز

متفکران دفاعی و افسران نظامی روسیه برای هماهنگ کردن سیاست‌های این کشور با نقشه ذهنی جدید، بررسی کرده‌اند که چگونه می‌توان تهدیدهای اجبارآمیز مسکو را موثرتر کرد. در سال‌های نخست جنگ، قدرت‌نمایی هسته‌ای و جنگ ترکیبی روسیه نتوانست مانع از آن شود که متحدان اوکراین حمایت مالی، کمک نظامی و اطلاعات مربوط به اهداف حملات را در اختیار کی‌یف قرار دهند. این رویکرد همچنین نتوانست اوکراین را از نفوذ زمینی به خاک روسیه و حمله به اهداف نمادین و زیرساخت‌های راهبردی این کشور بازدارد؛ چه رسد به اینکه کی‌یف را به تسلیم وادار کند.

امروز، ناتو به تشدید اقدامات اجبارآمیز روسیه در حوزه‌های مختلف، یا آنچه تحلیلگران آمریکایی و اروپایی «جنگ ترکیبی» می‌نامند، توجه ویژه‌ای دارد. اما این تنها بخشی از رویکرد روسیه است. مسکو در شرایطی که اروپا را تهدید اصلی جدید خود می‌داند، به ابزارهای تازه‌ای نیز برای اعمال فشار روی آورده است که کارشناسان روس آن را «بازدارندگی راهبردی غیرهسته‌ای» می‌نامند.

از نظر نویسندگان نظامی روسیه، بازدارندگی راهبردی غیرهسته‌ای شامل استفاده از توانمندی‌های متعارف پیشرفته، از جمله تسلیحات هدایت‌شونده دقیق، پهپادها، سامانه‌های موشکی بالستیک، کروز و هایپرسونیک و همچنین «تسلیحات مبتنی بر اصول فیزیکی جدید» است. این عبارت اصطلاحی کلی در ادبیات نظامی روسیه برای اشاره به تسلیحات پالس الکترومغناطیسی و سلاح‌های مایکروویوی پرقدرت است که هدف از به‌کارگیری آنها بازداشتن دشمن یا وادار کردن او به پذیرش خواسته‌های روسیه است.

از نظر مفهومی، بازدارندگی راهبردی غیرهسته‌ای بخشی از چیزی است که کارشناسان روس «هنر ژست‌های راهبردی» می‌نامند؛ تعبیری ملایم برای استفاده یا تهدید به استفاده از توانمندی‌های هسته‌ای و غیرهسته‌ای با هدف بازداشتن دشمن یا وادار کردن او به عقب‌نشینی.

این مفهوم تازه نیست. راهبردپردازان روس از سال‌های نخست قرن جاری تلاش کرده‌اند جایگزین‌های متعارفی برای بازدارندگی هسته‌ای توسعه دهند؛ اما تا پیش از آغاز جنگ تمام‌عیار اوکراین در سال ۲۰۲۲، این ایده‌ها همچنان توسعه‌نیافته بودند. بازدارندگی راهبردی غیرهسته‌ای اکنون از درس‌هایی پدید آمده است که روسیه در جریان این جنگ آموخته است.

کرملین جنگ اوکراین را بخشی از منازعه‌ای گسترده‌تر بر سر نظم راهبردی اروپا می‌داند.

روسیه از ابتدای جنگ از موشک‌های بالستیک تاکتیکی، موشک‌های کروز و توانمندی‌های هایپرسونیک استفاده کرده و آنها را در کنار پهپادها و تاکتیک‌های مانور نظامی به کار گرفته است. با این حال، از نظر بسیاری از تحلیلگران روس، این رویکرد حتی در ترکیب با تهدید به اعمال فشار هسته‌ای نیز کمتر از حد انتظار موثر بوده است.

در نتیجه، با طولانی شدن جنگ، به‌ویژه از سال ۲۰۲۴، مسکو تمرکز خود را به سمت موج‌های پرتعدادتر و پیشرفته‌تر حملات موشکی بالستیک سوق داده است؛ از جمله حملاتی با موشک بالستیک میان‌برد «اورشنیک» روسیه.

نظریه‌پردازان نظامی روس با تکیه بر این تجربه، بازدارندگی راهبردی غیرهسته‌ای را بر حملات گسترده، عمیق و دقیق علیه زیرساخت‌های حیاتی نظامی، سیاسی و اقتصادی دشمن متمرکز کرده‌اند. به باور آنها، این راهبرد باید نه‌تنها اوکراین، بلکه حامیان اروپایی آن را نیز هدف قرار دهد.

اگرچه ابعاد دقیق این مفهوم هنوز در حال شکل‌گیری است، به نظر می‌رسد بازدارندگی راهبردی غیرهسته‌ای از جنگ ترکیبی و عملیات نامتقارن انکارپذیری که روسیه اکنون در اروپا دنبال می‌کند، ظرفیت بیشتری برای تشدید تنش دارد.

این موضوع صرفا بحثی نظری و حاشیه‌ای نیست. نشانه‌هایی وجود دارد که نشان می‌دهد این مفهوم در میان فرماندهان ارشد نظامی روسیه نیز جایگاه پیدا کرده است. برای مثال، از سال ۲۰۲۵، نشریه اصلی ستاد کل نیروهای مسلح روسیه، «اندیشه نظامی»، چندین مقاله درباره این موضوع منتشر کرده است. شاخه‌های مختلف نیروهای مسلح روسیه نیز در حال توسعه الگوهای اختصاصی خود از بازدارندگی راهبردی غیرهسته‌ای هستند و می‌کوشند در اجرای آن از مزیت نسبی برخوردار شوند.

این رقابت میان شاخه‌های مختلف ارتش ممکن است به‌تدریج دامنه اقدامات اجبارآمیز قابل‌قبول در سطح پایین‌تر از آستانه هسته‌ای را عادی‌سازی کند و بر اولویت‌های تعیین اهداف حمله و نحوه مدیریت تشدید تنش‌ها تاثیر بگذارد.

آستانه اجبار

از نگاه کرملین، جنگ اوکراین در ابتدا تلاشی برای وادار کردن اروپا به بازآرایی معماری امنیتی خود بود. با این حال، چشم‌انداز راهبردی پیش روی مسکو اکنون ممکن است حتی تهدیدآمیزتر از وضعیتی باشد که روسیه در سال ۲۰۲۲ قصد تغییر آن را داشت.

واشنگتن باید درک کند که کرملین، اوکراین را نه یک درگیری مجزا، بلکه بخشی از منازعه‌ای گسترده‌تر بر سر نظم راهبردی اروپا می‌داند. هرگونه تلاش تحت رهبری آمریکا برای میانجی‌گری با هدف یافتن راهی برای پایان دادن به جنگ اوکراین، ناگزیر باید منطق نوظهور «حرکت قلعه» در محاسبات مسکو و نگرانی‌های فزاینده روسیه درباره اروپا را در نظر بگیرد.

توافقی که صرفا به وضعیت فوری میدان نبرد بپردازد، اما اختلافات گسترده‌تر مسکو با اروپا را حل‌وفصل نکند، احتمالا فقط وقفه‌ای موقت در این منازعه بزرگ‌تر ایجاد خواهد کرد. واشنگتن باید بداند که اجبار غیرهسته‌ای روسیه دیگر صرفا یکی از ویژگی‌های جنگ اوکراین نیست، بلکه به بخشی از راهبرد مستمر بازدارندگی این کشور در برابر اروپا تبدیل شده است.

حتی اگر مسکو وارد مذاکرات برای پایان دادن به جنگ شود، به احتمال زیاد اعمال فشار نظامی علیه اوکراین و اروپا را ادامه خواهد داد. این رویکرد چند دلیل دارد: همسو کردن مفاد توافق با منافع روسیه، تکمیل و اصلاح نظریه نوظهور این کشور درباره بازدارندگی راهبردی غیرهسته‌ای و وادار کردن اروپا به پذیرش معماری امنیتی متفاوت.

بنابراین، روسیه ممکن است در کنار تعامل دیپلماتیک، حملات دقیق به زیرساخت‌های حیاتی، حتی تلاش‌های احتمالی برای حذف رهبران و مراکز فرماندهی، و حملات کنترل‌شده با شدت‌های متفاوت در اوکراین را در دستور کار قرار دهد. مسکو با استفاده از چنین تاکتیک‌هایی نه‌تنها به دنبال افزایش قدرت چانه‌زنی خود در مذاکرات با کی‌یف خواهد بود، بلکه می‌کوشد بازدارندگی راهبردی خود در برابر اروپا را نیز احیا کند.

در واکنش، اروپا که نسبت به اعتبار تعهدات دولت ترامپ تردید دارد و می‌خواهد عزم و اراده مستقل خود را نشان دهد، ممکن است تصمیم بگیرد سطح تنش را افزایش دهد.

از این رو، واشنگتن باید برای این احتمال آماده باشد که تشدید تلاش‌ها برای پایان دادن به جنگ، همزمان با افزایش خطرهای امنیتی در اروپا رخ دهد. روابط روسیه و اروپا اکنون با بی‌اعتمادی فراگیر متقابل، نظریه‌های توطئه و انتظار وقوع جنگ مشخص می‌شود؛ وضعیتی که خطر تشدید ناخواسته تنش‌ها را افزایش می‌دهد.

اقداماتی که هر یک از طرفین با هدف اعمال فشار محدود، ارسال پیام یا کسب اهرم چانه‌زنی انجام می‌دهد، ممکن است از سوی طرف مقابل به‌اشتباه تفسیر شود و چرخه‌ای خودتقویت‌شونده از اقدام و واکنش به راه بیندازد؛ چرخه‌ای که در آن تلاش هر طرف برای احیای بازدارندگی، به‌جای تقویت آن، موجب تضعیفش می‌شود.

به‌طرزی متناقض، چنین وضعیتی ممکن است دقیقا در زمانی شکل بگیرد که همه طرف‌ها، از جمله کرملین، در جست‌وجوی راهی برای خروج از بحران هستند. هم اروپا و هم روسیه در معرض خطر عبور از آن چیزی قرار دارند که می‌توان آن را «نقطه اوج اجبار» نامید؛ نقطه‌ای که پس از آن، هر تهدید تازه به استفاده از زور یا استفاده عملی از آن می‌تواند دامنه جنگ را بیش از پیش گسترش دهد.

بنابراین، چالش اصلی روسیه و اروپا این خواهد بود که بدون عبور از این نقطه بحرانی، توان بازدارندگی خود را تقویت کنند. برای واشنگتن، وظیفه اصلی تنها میانجی‌گری بر سر محتوای توافق نیست، بلکه یادگیری چگونگی مدیریت و هماهنگ‌سازی مذاکرات در شرایط تداوم عملیات نظامی نیز هست.

مقام‌های آمریکایی باید بتوانند اقدامات اجبارآمیز همه طرف‌ها را پیش‌بینی کنند، بی‌آنکه آنها را لزوما نشانه رد دیپلماسی تلقی کنند یا اجازه دهند روند مذاکرات را مختل سازند. واشنگتن باید به روسیه و اروپا کمک کند تا پیش از آنکه معضل امنیتی آنها را در چرخه‌ای خطرناک از تشدید تنش گرفتار کند، استفاده از ابزارهای اجبارآمیز را مهار کنند.