به گزارش همشهری آنلاین، «بدنام» سرانجام به پایان رسید؛ سریالی که در قسمت آخر، دو مسیر متفاوت را پیش روی مخاطب گذاشت و همزمان، با انتشار آماری از سوی فیلیمو، مدعی ثبت رکوردی تازه در نمایشخانگی شد. اما پایانبندی متفاوت این مجموعه و ادعای پرمخاطبترین سریال فارسی تاریخ نمایشخانگی، دو بحث جداگانه را پیش میکشند: آیا «بدنام» در روایت به اندازهای که میتوانست موفق باشد، پیش رفت و آیا رقم اعلامشده برای اثبات رکوردشکنی آن کفایت میکند؟
دو پایان برای «بدنام»؛ انتخابی خلاقانه در قصهای کشدار
در پایان «بدنام»، مخاطب با دو تصویر متفاوت روبهرو شد. در یک مسیر، یلدا با ابراهیم ویسی درگیر میشود و هر دو از مسافرخانه به پایین سقوط میکنند. در مسیر دیگر، روایت به گذشته بازمیگردد؛ به زمانی که یلدا بالای پشتبام دفتر ابراهیم ویسی ایستاده و قصد دارد خودش را پایین بیندازد، اما پسر ابراهیم مانع او میشود. این بار، پایان با تصمیمی متفاوت رقم میخورد و یلدا خودش را به پایین پرتاب میکند.
کنار هم قرار دادن این دو پایان، دستکم در سطح ایده، امکان تأمل درباره سرنوشت شخصیتها و انتخابهایشان را فراهم میکند. مخاطب میتواند درباره معنای هر پایان و تأثیر آن بر برداشتش از داستان فکر کند. این تمهید، از معدود ظرفیتهایی است که پایانبندی مجموعه برای ایجاد بحث و تفسیر در اختیار مخاطب میگذارد.
اما یک پایانبندی متفاوت نمیتواند بهتنهایی ضعفهای احتمالی مسیر طولانی روایت را جبران کند. پرسش اصلی این است که آیا داستان برای رسیدن به این نقطه، به تمام آن کِشوقوسها و قسمتها نیاز داشت؟ آیا نمیشد با تعداد قسمتهای کمتر، ضرباهنگی منسجمتر و تعلیقی ماندگارتر، به همین نقطه رسید؟
مشکل «بدنام» لزوماً نداشتن ایده یا ناتوانی در ساخت موقعیتهای جذاب نیست؛ مسئله این است که ایدهها همیشه با همان قدرت اولیه ادامه پیدا نمیکنند. یک قصه میتواند شروعی پرکشش داشته باشد، اما اگر در ادامه نتواند اطلاعات تازه، موقعیتهای ضروری و تغییرات معنادار در شخصیتها ارائه کند، بهتدریج از نفس میافتد.
«بدنام» در قسمتهای ابتدایی، ظرفیت ایجاد تعلیق و کنجکاوی را نشان میداد؛ اما حفظ این جذابیت در یک مجموعه بلند، به مدیریت دقیق روایت نیاز دارد. هر قسمت باید چیزی به داستان اضافه کند، رابطهای را تغییر دهد، گرهی را باز کند یا پرسش تازهای بسازد. اگر بخشی از مسیر صرفاً برای بهتعویقانداختن نتیجه نهایی طی شود، مخاطب ممکن است بهجای انتظار برای قسمت بعد، منتظر پایانیافتن سریال بماند.
این همان نقطهای است که بحث تعداد قسمتها اهمیت پیدا میکند. طولانیبودن یک مجموعه، بهخودیخود نشانه ضعف نیست؛ همانطور که کوتاهبودن هم تضمینکننده کیفیت نیست. مسئله، تناسب حجم روایت با ظرفیت قصه است. اگر داستانی با قسمتهای کمتر بتواند همان کشمکشها را دقیقتر و مؤثرتر روایت کند، افزایش تعداد قسمتها لزوماً ارزش افزودهای ایجاد نمیکند.
«بدنام» در این زمینه میتوانست فشردهتر باشد؛ مجموعهای که بهجای امتداد بعضی موقعیتها، از ظرفیت تعلیق، غافلگیری و تغییر مسیر شخصیتها بیشتر استفاده کند. مقایسه با آثار دیگر نیز باید از همین منظر صورت بگیرد؛ نه اینکه هر سریال پرقسمت الزاماً ناموفق است، بلکه اینکه مخاطب برای ادامه تماشا باید دلیل روایی داشته باشد.
۲ میلیارد و ۳۰۰ میلیون دقیقه؛ این عدد دقیقاً چه میگوید؟
همزمان با انتشار قسمت پایانی، کانال رسمی فیلیمو از مخاطبان «بدنام» تشکر کرد و اعلام کرد این مجموعه بیش از ۲ میلیارد و ۳۰۰ میلیون دقیقه تماشا داشته و «پرمخاطبترین سریال فارسی تاریخ شبکه نمایشخانگی» است. این ادعا در نگاه اول عدد بزرگی را پیش روی مخاطب میگذارد؛ اما برای ارزیابی آن باید روشن باشد که شاخص مورد استفاده دقیقاً چیست.
دقیقه تماشا با تعداد بینندگان یکتا یا تعداد دفعات مشاهده یکسان نیست. یک نفر ممکن است چند قسمت را ببیند، یک قسمت را دوباره تماشا کند یا بخشی از آن را نیمهکاره رها کند. بنابراین، مجموع زمان تماشا شاخصی برای سنجش میزان مصرف محتواست، اما بهتنهایی تعداد افرادی را که سریال را دیدهاند مشخص نمیکند.
از سوی دیگر، «بیشترین دقیقه تماشا» و «پرمخاطبترین سریال تاریخ» نیز دو ادعای کاملاً یکسان نیستند. برای اثبات ادعای دوم، لازم است مشخص شود منظور از مخاطب، تعداد کاربران یکتا، تعداد دفعات تماشا، میانگین تماشای هر قسمت یا مجموع زمان مشاهده است. بدون تعریف روشن این شاخص، مخاطب نمیتواند ادعای رکوردشکنی را با آثار دیگر مقایسه کند.
مسئله دیگر، تعداد قسمتها و بازه زمانی محاسبه است. «بدنام» در ۲۷ قسمت منتشر شده است؛ در نتیجه، مجموع زمان تماشای یک مجموعه بلند میتواند با مجموع زمان تماشای مجموعهای کوتاهتر تفاوت چشمگیری داشته باشد. برای مقایسه منصفانه، باید علاوه بر مجموع دقیقهها، میانگین زمان تماشا بهازای هر قسمت، مدت هر قسمت، بازه محاسبه و روش شمارش نیز مشخص باشد.
اگر رقم اعلامشده را بر ۲۷ قسمت تقسیم کنیم، میانگین مجموع زمان تماشا برای هر قسمت حدود ۸۵ میلیون دقیقه میشود. اما این عدد به معنای آن نیست که هر قسمت را تعداد مشخصی از افراد بهطور کامل دیدهاند؛ برای چنین نتیجهای باید مدت دقیق هر قسمت و دادههای تفکیکشده تماشا در دسترس باشد.
در واقع، ایراد اصلی به اصل انتشار آمار نیست؛ پلتفرم حق دارد از عملکرد آثار خود گزارش بدهد و موفقیت آنها را به مخاطبان معرفی کند. مسئله از جایی آغاز میشود که یک عدد کلی، بدون توضیح روش محاسبه و معیار مقایسه، به ادعایی فراگیر درباره رکورد تاریخی تبدیل میشود.
مقایسه با «پوست شیر» و «شهرزاد»؛ آمار شفاف کجاست؟
در بحثهای مربوط به مخاطبان نمایش خانگی، آثاری مانند «پوست شیر» و «شهرزاد» نیز بارها بهعنوان مجموعههای پرمخاطب مطرح شدهاند. اما برای نتیجهگیری درباره اینکه کدام سریال رکورد بیشتری ثبت کرده، نمیتوان صرفاً به ارقام پراکنده یا ادعاهای منتشرشده در مقاطع مختلف تکیه کرد.
مقایسه معتبر نیازمند دادههایی با تعریف یکسان است: تعداد قسمتها، مدت هر قسمت، بازه زمانی اندازهگیری، تعداد کاربران یکتا و مجموع زمان تماشا. همچنین باید روشن باشد که آمار مربوط به یک فصل است یا تمام فصلهای یک مجموعه. مقایسه یک فصل از یک سریال با کل چند فصل سریالی دیگر، بدون توضیح این تفاوت، نتیجهای گمراهکننده به همراه خواهد داشت.
بنابراین، صرف اعلام ۲ میلیارد و ۳۰۰ میلیون دقیقه تماشا برای «بدنام» نه بهتنهایی رکوردشکنی آن را ثابت میکند و نه برای رد قطعی ادعای فیلیمو کافی است. آنچه میتوان گفت این است که اطلاعات منتشرشده در اطلاعیه، برای ارزیابی مستقل این ادعای تاریخی کافی نیست و به جزئیات بیشتری نیاز دارد.
شفافیت در این زمینه به نفع خود پلتفرم نیز خواهد بود. وقتی روش محاسبه و معیار مقایسه روشن باشد، هم موفقیت یک مجموعه بهتر دیده میشود و هم امکان مقایسه آثار مختلف برای مخاطبان، رسانهها و فعالان صنعت فراهم میشود.
مخاطبسازی یا اعتمادسازی؟
پلتفرمها برای معرفی آثار خود به تبلیغات و انتشار آمار نیاز دارند؛ اما مرز میان اطلاعرسانی درباره عملکرد یک سریال و تبدیل یک شاخص مبهم به ادعای رکوردشکنی باید روشن بماند. اعلام آمار بزرگ، بهخودیخود ایرادی ندارد؛ پرسش این است که آیا اطلاعات کافی برای درک معنای آن نیز در اختیار مخاطب قرار میگیرد؟
از سوی دیگر، نباید تجربه همه مخاطبان را یکسان فرض کرد. ممکن است «بدنام» برای گروهی جذاب بوده باشد و گروهی دیگر از ریتم داستان یا طولانیشدن بعضی موقعیتها خسته شده باشند. حتی کسانی که از کشداربودن روایت انتقاد میکنند، ممکن است تا پایان آن را دنبال کرده باشند. بنابراین، پایانیافتن سریال یا انتقاد از آن، بهتنهایی اثباتکننده کممخاطببودنش نیست؛ همانطور که مجموع دقیقههای تماشا نیز بهتنهایی کیفیت داستان را اثبات نمیکند.
اینجا دو معیار متفاوت مطرح است: موفقیت تجاری و پلتفرمی یک اثر از یک سو، و کیفیت روایت و رضایت مخاطب از سوی دیگر. این دو ممکن است همزمان اتفاق بیفتند، اما الزاماً یکی نیستند. یک مجموعه میتواند زمان تماشای بالایی ثبت کند و در عین حال، با انتقادهایی درباره ریتم، شخصیتپردازی یا طول روایت روبهرو باشد.
فصل دوم با چه قصهای؟
پایان «بدنام» بحث دیگری را نیز پیش میکشد: اگر قرار باشد داستان ادامه پیدا کند، فصل دوم باید چه چیزی به جهان این مجموعه اضافه کند؟ ادامهدادن یک سریال تنها با بازگرداندن شخصیتها یا امتداد همان الگوی قبلی تضمین نمیشود. فصل تازه باید کشمکشی تازه و ضرورتی روشن برای ادامه روایت داشته باشد.
حامد عنقا در سالهای فعالیت خود نشان داده که به قصههای پرکشمکش و روابط پیچیده شخصیتها علاقه دارد. اما برای رسیدن به نتیجهای مؤثرتر، شاید لازم باشد در انتخاب سوژه و طراحی روایت، از تکرار برخی الگوهای آشنا فاصله بگیرد. امضای یک نویسنده زمانی به نقطه قوت تبدیل میشود که به زبان شخصی او در قصهگویی شکل دهد، نه اینکه مخاطب بتواند مسیر داستان را از مدتها قبل حدس بزند.
«بدنام» با پایان خود، بحثی درباره شیوه ارزیابی موفقیت آثار نمایش خانگی به راه انداخت. اگر قرار است فصل دیگری ساخته شود، بهتر است نخست به پرسشهای داستانی پاسخ دهد؛ اگر هم قرار است عملکرد سریال بهعنوان یک رکورد تاریخی معرفی شود، لازم است شاخصها و دادههای آن شفاف باشند.
در نهایت، دقیقههای تماشا میتوانند بخشی از تصویر موفقیت یک سریال را نشان دهند، اما جای تحلیل کیفیت قصه را نمیگیرند. همانطور که انتقاد از کشداربودن روایت نیز بهتنهایی ثابت نمیکند مجموعه مخاطبی نداشته است. برای داوری دقیقتر درباره «بدنام»، هم باید داستان را جدی گرفت و هم آمار را؛ با معیارهایی روشن، قابل مقایسه و قابل بررسی.