هر سریال جدیدی از مهران مدیری چه از شبکه نمایش خانگی و چه از تلویزیون کنجکاوی برانگیز است. مدیری نامی است که دست کم نمیتوان از دیدن قسمت اول سریالش گذشت. دوستداران او در سالهای اخیر با تجربهای که از کارهای دهههای گذشته اش دارند، سریالش را در اولین قسمتش تماشا کردهاند و هر بار ناامید برگشتهاند. «شش ماهه» او که دی ماه گذشته از تلویزیون پخش شد و بازگشت مدیری به تلویزیون بعد از چندین سال به حساب میآمد، آنچنان ناامیدکننده بود که کمتر کسی را میتوان سراغ گرفت که تا آخرین قسمتش آن را دیده باشد. او پیش تر هم سریال «قهوه پدری» را برای شبکه نمایش خانگی ساخته بود که یک شکست تمامعیار بود.
با این پیشینه او حالا با مرد سه هزار چهره و شخصیت مسعود شصتچی به تلویزیون برگشته که طبق آمار مخاطبانش در هر قسمت کمتر می شوند. در باره علل ریزش مخاطبان این سریال و شکستش با مازیار معاونی، منتقد و کارشناس رسانه صحبت کردیم:
تغییر ذائقه مخاطب
یکی از مهمترین دلایل شکست مردسه هزارچهره این است که ظرف زمانی و مکانی نسبت به سالهای ۱۳۸۷ و ۸۸ که در دو نوروز متوالی فصلهای اول و دوم آن پخش میشد، به شدت تغییر کرده است. از آن تاریخ تا الان فرمت سریالسازی عوض شده و توقع و سلیقه مخاطب تلویزیونی یا اصولاً مخاطب آثار نمایشی بسیار بالاتر رفته است. پلتفرمهای شبکه نمایش خانگی اضافه شده و همه اینها در تغییر و ارتقای سطح سلیقه مخاطب موثر بودهاند. دسترسی بیشتر به آثار روز سینمای جهان و سریالهای خارجی که به راحتی قابل در دسترس هستند هم نقش مهمی در این ماجرا دارد. شما نمیتوانید بعد از ۱۸ سال تحت عنوان احیای برند، همان کار قبلی را تکرار کنید.
شوخیهای تاریخگذشته
کسانی که میخواستند کارهای قدیمی را احیا کنند، روی مدیوم چندان کار نکردند. مشخصا در مورد مرد سههزارچهره شوخیها تاریخگذشته و موقعیتها کلیشهای است. مهران مدیری در زمانی که دو سری اول این سریال را کار کرد، هنوز کارهای ضعیفی را که در طول دهه ۹۰ انجام داد، بازی نکرده بود و هنوز خودش را به این شدت و حدت مصرف نکرده بود. در طول زمانی که از مردهزارچهره سپری شده او دو سریال ضعیف «در حاشیه» و «شش ماهه» را برای تلویزیون ساخته و بعد به یک سری کارهای ضعیف در پلتفرمها رو آورده است. یک کمدین هر چقدر هم بااستعداد باشد، روزی تمام خواهد شد و باید به خودش زمان بدهد تا بتواند داشتههایش را افزایش دهد یا اصلا مردم دلشان برایش تنگ شود. باید داشتههایش را به نوعی اضافه کند تا دوباره برای مردم دلچسب باشد. هیچکدام از اینها برای مهران مدیری اتفاق نیفتاده و باعث شده بیننده علاقه چندانی به کارش نداشته باشد. در همان قسمت دوم مرد سههزارچهره او دوباره در یک باند سارق یا مافیایی گیر میافتد. این دقیقا یادآور فصول قبلی بود، یعنی حتی برای ایجاد موقعیت جدید هم تلاش نشده است. حداقلش این بود که شخصیت مسعود شصتچی در مشاغلی به کار گرفته شود که جدید باشد. سیلی اولی که فیلم یا سریال به مخاطب میزند بسیار تعیینکننده است. کسی که فصل قسمت اول مرد سههزارچهره را که کشدار بود به عنوان مقدمه نگاه کرده منتظر بود که در قسمت دوم شخصیت مسعود شصتچی را در موقعیتی ببیند که آن سیلی اول به او وارد شود و در قلاب گیر کند و برای قسمتهای بعدی آماده شود که احتمالاً جذابتر از فصول قبل باشد، ولی این اتفاق نیفتاد.
جای خالی برادران قاسمخانی
تیم فیلمنامهنویسی که با مدیری کار میکردند یعنی برادران قاسمخانی و بقیه به جذابیت کار کمک میکردند. نبود برادران قاسمخانی به شدت دیده میشود. هیچ وقت نمیشود منکر تواناییهای خود مهران مدیری به عنوان یک بازیگر کاریزماتیک و صاحب توانایی و قریحه شد، ولی در «پاورچین»، «شبهای برره»، «قهوه تلخ» و کارهای دیگری که مهران مدیری را به اوج رساندند، چه در پلتفرم و چه در تلویزیون، رد پای برادران قاسمخانی به وضوح و آشکارا دیده میشد. حالا او با این نویسندگان قطع همکاری کرده و خودش سرپرستی نویسندگان را به عهده گرفته که تجربه چندانی در این کار ندارد. با توجه به اشراف نسبی که به فیلمنامهنویسان دارم من تیم جدید سه نفره مرد سههزارچهره را نمیشناسم و نمیدانم رزومه آنها چیست. ولی سطح کیفی کارشان با کار برادران قاسمخانی و ژوله و امثال آنها متفاوت است.
استثناها و مسئله کیفیت
هرچند تلویزیون در حال حاضر دچار ریزش مخاطب است، ولی استثنایی هم داریم. مثلاً پایتخت ۸ بیننده زیادی داشت. این سریال تا الان کجدار و مریز در طی سالها ساخته شد. هم پایتخت و هم زیرخاکی و ن. خ فاصله ۱۸ ساله مردسه هزارچهره از تلویزیون را تجربه نکردند. ۱۸ سال شکاف زمانی گسترده ای است و مخاطب را دور میکند. ضمن اینکه سازندگان پایتخت، تنابنده و سیروس مقدم و سایرین، خودشان را مثل مهران مدیری آسان خرج نکردند. اگر هنوز سعید آقاخانی در ن. خ و تا زیر خاکی تا حدودی بیننده دارند، به خاطر این است که خرج آسان نشدهاند و پیوستگی و تداوم حفظ شده است. از همه مهمتر کیفیت کار است. مطمئن باشید اگر مرد سههزارچهره و کارگاه علوی کیفیت بالاتری داشتند حتی با وجود تمام این مولفههایی که گفته ش د، باز بیننده بیشتری میداشتند.
فاصله تلویزیون و مردم
بعد از پیدایی پلتفرمها و رقابت نابرابری که شکل گرفت تلویزیون نخواست از خطوط قرمز و چارچوبهای عرفی و عقیدتی که برای خودش در نظر گرفته، دور شود. در مقابل پلتفرمها فضای بازتری در اختیار مخاطب قرار میدهند و سوژههایی که خطوط قرمز تلویزیون را در مینوردد کار میکنند. مردم به این که سریال را از پلتفرم ببینند، عادت کردهاند. سازندگان سریالهای تلویزیونی کسانی مثل حسن فتحی و دیگرانی نظیر او که زماین خاطرات خوبی را در تلویزیون ساخته بودند، هم به دلیل بازتر بودن فضا و کمتر بودن ممیزی به این پلتفرمها کوچ کردند. تلویزیون طبیعتاً سازمانی است که با مجموع عملکردش سنجیده میشود نه لزوماً با آثار نمایشیاش. به تدریج ضعف آثار نمایشی تلویزیون در برابر پلتفرمهای ایرانی و آثار خارجی و شاید موضعهای اشتباهی که تلویزیون گرفت و مخاطب را از خودش دور کرد باعث شد فاصله مردم با تلویزیون مخصوصا از دهه ۹۰ به این طرف بیشتر شود. هرچند مدیران تلویزیون چنین چیزی را قبول ندارند.