همشهری آنلاین - گروه سیاسی: یک اندیشکده آمریکایی در تحلیلی با انتقاد از نحوه پیشبرد جنگ علیه ایران، مدعی شد توقفهای مکرر در عملیات نظامی و اتکای آمریکا به حملات هوایی به جای یک راهبرد نظامی جامع، مانع دستیابی واشنگتن به هدف نهایی جنگ شده است.
ایرا استراوس، مشاور ارشد شورای آتلانتیک و رئیس مرکز مطالعات جنگ و صلح در مطلبی با عنوان «جنگ ایران؛ تازهترین نمونه از تاثیر جنگ سرکوبشده بر ناکامی در پیروزی» در وبسایت اندیشکده آمریکایی «میدل ایست فوروم» نوشت:
جنگ علیه حکومت ایران بارها در میانه نبرد متوقف شده است. رهبران و دیپلماتها بارها روند جنگ را متوقف کرده و آن را به جایگزینهایی برای جنگ واقعی سوق دادهاند. به جای آنکه جنگ با هدف تغییر رژیم ادامه پیدا کند، تلاشهای دیپلماتیک به سمت اهداف دیگری منحرف میشود.
به همین دلیل است که جنگ همچنان ادامه دارد.
ترامپ دچار مانع ذهنی است؟
زیگموند فروید، عصبشناس اتریشی درگذشته، توضیح داده بود که وقتی فرد در برابر انجام کاری که برای رسیدن به هدف ضروری است دچار یک مانع ذهنی میشود، به اقداماتی جایگزین روی میآورد که ممکن است هدف اصلی را محقق نکنند، اما همچنان احساس «عمل کردن» را به او میدهند. هرچه فرد بیشتر این اقدامات جایگزین را تکرار کند، هزینههای اهداف محقق نشده نیز بیشتر انباشته میشود.
یک جنگ واقعی، هر زمان که لازم باشد از همه نیروهای نظامی استفاده میکند؛ صرفا به نیروی هوایی متکی نیست. اما در یک «جنگ سرکوبشده»، بمباران ادامه پیدا میکند و این امید وجود دارد که همه طرفها آنقدر تحت تاثیر قرار بگیرند که تسلیم شوند.
به جای جنگیدن برای تحقق تغییر رژیم [دیدگاه رادیکال نویسنده که خواهان تغییر رژیم در ایران است و در عین حال تاکید میکند دونالد ترامپ رئیسجمهور آمریکا بنا به برخی ویژگیهای شخصی نمیتواند به این هدفش دست پیدا کند]، تلاش دیپلماتیک به سمت اهداف دیگری منحرف میشود. به همین دلیل است که جنگ ادامه دارد.
تغییر ساختار سیاسی در میدان و روی زمین رخ میدهد. این کار به یک عملیات زمینی نیاز دارد: حضور نیروهای نظامی در زمین؛ احتمالا با حضور شماری از نیروهای آمریکایی به عنوان هسته سازماندهنده، در کنار متحدان و یک نیروی مسلح مخالف ایرانی که بخش عمده عملیات زمینی را انجام دهد [تکرار این ایده که پیروزی جز با حملات زمینی به دست نمیآید]. نیروهای هوایی و دریایی میتوانند عملیات زمینی را پشتیبانی کنند، اما نمیتوان آنها را جایگزین آن کرد.
این جنگ به انحراف کشیده شده است!
«جنگ منحرفشده» چیست؟ عملیات نظامیای که از روشهای بهینه برای رسیدن به هدف منحرف و به روشهای ناکارآمد متوسل شود؛ یعنی جنگیدن با هر ابزاری به جز ابزارهایی که میتوانند به پیروزی منجر شوند. چرا چنین اتفاقی رخ میدهد؟ به همان دلیلی که فروید برای همه اشکال جابهجایی روانی مطرح میکرد: یک مانع ذهنی در برابر پرداختن به مسئله اصلی.
پس از سال ۱۹۴۵، بسیاری از غربیها در برابر استفاده غرب از اقداماتی که برای پیروزی در جنگها ضروری بود، نوعی مانع ذهنی ایجاد کردند. بخشی از این رویکرد ناشی از ترس از جنگ هستهای و بخشی نیز ناشی از بیزاری غیرموجه از شکست قاطع دشمن بود. این مانع ذهنی به رسانهها، محافل دانشگاهی و طبقات حرفهای گسترش یافت و حتی صحبت کردن درباره پیروزی در جنگ را به یک تابو تبدیل کرد. امروز نیز در بخش قابلتوجهی از طیف سیاسی، ترجیحی برای پیروز شدن در جنگ وجود ندارد.
لوئیس فویر، از پیروان فروید، در سخنرانیای در دانشگاه ویرجینیا این روند را «جنگ سرکوبشده» نامید. فرد ضرورت جنگیدن را میبیند، اما افکار مربوط به اقداماتی را که برای پیروزی ضروری است سرکوب میکند. در نتیجه، این ضرورت را به مسیری غیرمستقیم منتقل میکند و به شیوههایی میجنگد که برای پیروزی طراحی نشدهاند؛ و در نهایت نیز بارها شکست میخورد.
جیمز برنهام، فیلسوف آمریکایی، این وضعیت را پیامد احساس گناه لیبرالها نسبت به قدرت غرب تحلیل کرده بود. فویر نیز آن را نتیجه گرایش جنبشهای رادیکال، بهویژه جنبشهای جوانان، به تهاجم علیه غرب میدانست. از نگاه او، تهاجم چپگرایانه با احساس گناه لیبرالها پیوند میخورد: حملات لفظی چپ علیه غرب، احساس گناه را در میان لیبرالها ایجاد میکند و این احساس گناه نیز به تضعیف واقعی قدرت غرب کمک میکند.
جنگ متکی به نیروی هوایی؛ شکست یا پیروزی؟
تابوی پیروزی از طریق جنگ، یک شعار مشخص دارد: «نیروهای زمینی در کار نخواهد بود.»
این عبارت نخستین بار در جنگ کوزوو نیز مورد استفاده قرار گرفت؛ جنگی که غرب در آن با تکیه صرف بر نیروی هوایی تا آستانه شکست پیش رفت. این شعار از آن زمان بارها تکرار شده و به گفته نویسنده، به تضعیف جنگها و شکلگیری شکستهای جدید انجامیده است.
با هر شکست نیز به جای کنار گذاشتن این تابوی مخرب، تابوهای تازهای به آن اضافه شده است؛ از جمله شعار «جنگهای بیپایان ممنوع». نتیجه، شکستهای بیشتر بوده است. تحلیلگران و مفسران حتی جنگهای کوتاهتر را نیز با عنوان «جنگ بیپایان» توصیف میکنند؛ بهگونهای که این اصطلاح اکنون عملا به معنای «هیچ جنگی که بیش از چند هفته طول بکشد» است. در این میان، تناقض مهمی نادیده گرفته میشود: آتشبسهای مداوم میتوانند جنگهایی ایجاد کنند که عملا برای همیشه ادامه پیدا کنند.
اگر دونالد ترامپ بر جناح انزواطلب دولت خود غلبه کرده و یک جنگ واقعی را پیش میبرد، این جنگ باید مدتها پیش، با هزینهای کمتر و با یک پیروزی روشن ـ یعنی تغییر اساسی رژیم ـ پایان مییافت [دیدگاه شخصی نویسنده که مشخص نمیکند چطور به این نتیجه قطعی میرسد که تغییر رژیم در صورت ادامه جنگ امری شدنی بود].
جنگی که صرفا به شکل محدود و کنترلشده ادامه پیدا کند، هزینهها را افزایش میدهد و تجهیزات نظامی را هدر میدهد. همین مسئله یکی از دلایل کمبود مهمات در پنتاگون است. درگیریهای طولانی و مقطعی همچنین متحدان آمریکا را در نقاط مختلف جهان، از اوکراین و لهستان گرفته تا تایوان و کره و حتی خاورمیانه، در معرض خطر قرار میدهد.
این جنگ باید مدتها پیش تمام میشد
اگر دونالد ترامپ بر جناح انزواطلب دولت خود غلبه کرده و یک جنگ واقعی را پیش میبرد، این جنگ باید مدتها پیش، با هزینهای کمتر و با یک پیروزی روشن ـ یعنی تغییر اساسی رژیم ـ پایان مییافت [نویسنده توضیح مشخصی درباره نحوه تغییر رژیم در ایران با جنگ ادامهدار ارائه نمیکند]. اقتصاد جهانی نیز در وضعیت بهتری قرار میگرفت.
ترامپ در تصمیمگیری مردد بوده و هر زمان که به نظر میرسیده به پیروزی نزدیک شده، در برابر جیدی ونس، معاون رئیسجمهور، عقبنشینی کرده است. نتیجه این بوده که او عمدتا در حال از دست دادن موقعیت خود بوده است.
ترامپ هنوز میتواند تصمیم بگیرد که جنگ را به پیروزی برساند [و چطور ترامپ خود از این نکته غافل است؟]، اما این کار به معنای مقابله با ائتلافی از مخالفان در هر دو سوی طیف سیاسی خواهد بود. این مخالفان ترامپ را در برابر یک انتخاب دو سر باخت قرار دادهاند: یا جنگ را صرفا از طریق حملات هوایی برای همیشه ادامه دهد و در نهایت باز هم شکست بخورد، یا صلح را اعلام کند و با شکست به خانه بازگردد.
ترامپ با پذیرفتن قواعدی که مخالفانش تعیین کردهاند، طی یک سال گذشته در حال از دست دادن موقعیت خود بوده است. او بارها به نام دستیابی به توافق، حرکت آمریکا به سمت پیروزی را متوقف کرده و با دادن فرصت به حکومت ایران برای بازسازی توان خود و تجدید تسلیحات، شکست را از دل موقعیتهای نزدیک به پیروزی بیرون کشیده است.
پیروزی امروز هزینه بیشتری نسبت به گذشته خواهد داشت، اما همچنان هزینه آن بسیار کمتر از هر نتیجهای خواهد بود که به پیروزی منتهی نشود.