همشهری آنلاین - حوادث: سرقت های این باند از اوایل زمستان سال گذشته شروع شد. اعضای این باند با اسلحه وارد ساختمان ها می شدند، دوربین های مداربسته را از کار می انداختند و نقشه سرقت را عملی میکردند. دزدان مسلح چنانچه با صاحب خانه مواجه میشدند، آنها را با اسلحه تهدید به قتل می کردند و سپس با دستبند، دستانشان را بسته، چسبی به دهانشان زده و در اتاق حبسشان می کردند.
سلفی عجیب
اما عجیبترین بخش فعالیت آنها، گرفتن عکس سلفی از صحنه های سرقت بود؛ عکسهایی که به گفته متهمان برای اینکه آمار و محل سرقتها را ثبت کنند تهیه میکردند تا مبادا اشتباهی به یک خانه دو بار دستبرد بزنند. اعضای این باند در سرقتهایشان اموال قیمتی مانند طلا، دلار، عتیقه و تابلو فرش های نفیس را به سرقت می بردند تا اینکه در یکی از سرقتها یک دستبند طلای خاص و دستساز، با جواهر میلیاردی را دزدیدند و همین باعث دستگیریشان شد.
طلافروش زیرک
ماجرا هفته گذشته در یک مغازه طلافروشی اتفاق افتاد. جوانی شیک پوش وارد آنجا شد و دستبند طلای خاصی را روی پیشخوان گذاشت. همان دستبند دستساز با جواهر میلیاردی. صاحب طلافروشی وقتی دستبند را با ذرهبین بررسی کرد، متوجه امضای خاصی در ساخت آن شد. بعد از فروشنده پرسید که دستبند متعلق به کیست؟ و او گفت خواهرش. اما مرد طلافروش که به ماجرا مشکوک شده بود، به مرد جوان گفت: «این کار عتیقه است، نمیشود همین الان قیمت گذاشت. باید بماند تا من استعلام بگیرم و قیمت دقیقش را پیدا کنم.»
مرد جوان که یکی از اعضای باند سرقت بود، حرفهای مرد طلافروش را باور کرد و به طلافروش ۲۴ساعت برای به دست آوردن قیمت اصلی فرصت داد. در این زمان مرد طلافروش عکس دستبند را برای همکارانش در گروههای تلگرامی فرستاد و پس از گذشت چند ساعت، سازنده این دستبند شناسایی شد. سازنده شماره تلفن خریدار اصلی را به مرد طلافروش داد و وی وقتی با این فرد تماس گرفت معلوم شد که دزدان به خانه او دستبرد زده و اموالش از جمله دستبند خاص را سرقت کردهاند.
دستگیری
وقتی حقایق آشکار شد، طلافروش پلیس را خبر کرد و درست زمانی که جوان سارق برای معامله به طلافروشی برگشته بود، دستگیر شد. بررسی ها حکایت از این داشت که او سرکرده باند سرقت از خانههاست که از زمستان سال گذشته به خانه های شمال و شمال غرب پایتخت دستبرد می زدند.
او در همان لحظات اولیه اعتراف کرد و نام سه همدستش را لو داد که هر سه ساعاتی بعد دستگیر شدند. این پرونده در شعبه پنجم دادسرای ویژه سرقت در حال رسیدگی است و تحقیقات تکمیلی از متهمان ادامه دارد.
فریب طلافروش را خوردم
سرکرده باند، مجرمی حرفه ای و سابقه دار است. او بارها به جرم سرقت مسلحانه دستگیر و زندانی شده و میگوید تصور نمی کرده که فریب طلافروش را بخورد.
وظیفه فروش طلاهای مسروقه با خودت بود؟
نه. بیشتر اوقات همدستم علی انجام می داد اما چون مطمئن بودم دستبد خاص است و ارزش زیادی دارد، خواستم خودم آن را بفروشم.
قصد داشتی بدون فاکتور آن را بفروشی؟
فکر می کردم طلافروش به سود خودش فکر می کند. البته به خودم هم رسیدم و ظاهرم طوری بود که تصور نمیکردم شک کند.
اما در نهایت اسرار سرقت هایتان فاش شد؟
اتفاقا از هوش مرد طلافروش خیلی خوشم آمد. من خودم را خیلی زرنگ میدانستم، اما آن مرد با یک عکس ساده، کل امپراتوری ما را که ماهها برایش زحمت کشیده بودیم، نابود کرد.
برگردیم به ماجرای سرقت هایتان. با همدستانت چطور آشنا شدی و با چه شگردی به خانه ها دستبرد می زدید؟
در زندان. با یکدیگر دوست هستیم. آشنایی ما هم در زندان شکل گرفت. ما مسلحانه وارد خانه ها می شدیم. اگر خانه خالی بود که در یک چشم بهم زدن، اموال قیمتی را برمی داشتیم. اما اگر صاحبخانه حضور داشت با تهدید سلاح دست و پایش را می بستیم و خانه را خالی می کردیم.
چرا از صحنههای جرم عکس میگرفتید؟
چون ما حرفه ای هستیم، دزد معمولی که نیستیم! عکس میگرفتیم که دوباره اشتباهی به خانهای که خالی کردهایم برنگردیم. ما «تکرار خطا» را قبول نداشتیم. چون سالها قبل، بارها این اشتباه را تکرار کرده بودیم و حالا باید حرفه ای عمل می کردیم. البته می خواستیم تعداد سرقت ها هم دستمان بیاید. همه چیز ثبت می شد، دقیق تر و حرفه ای تر انجام می شد کارهایمان!
چرا اسلحه با خودتان حمل می کردید؟
چون امضای تبهکاران حرفه ای، داشتن اسلحه است. به آنها اعتبار می بخشد. مالباخته که ما را می دید وحشت می کرد و همین موضوع نشان از حرفه ای بودن ما می داد.