به گزارش همشهریآنلاین، آنتونی گوردون میگوید دلش میخواهد در رختکن برای بازیکنان کتابخوانی راه بیاندازد. اما خودش هم میداند احتمالا کار سادهای نیست. نه به این دلیل که کتابخواندن سخت است؛ به این دلیل که در فوتبال امروز، کتاب خواندن برای یک فوتبالیست جوان تقریبا تبدیل به رفتار غیرعادی شده است.
بازیکن انگلیسی تازهوارد بارسلونا اخیرا درباره علاقهاش به مطالعه گفته است: «فوتبالیستی که کتاب بخواند، چیز نادری است.» او خودش را متعلق به گذشته میداند و میگوید شخصیتش بیشتر با دهه ۹۰ میلادی جور درمیآید؛ دورهای که به اعتقاد او هنوز زندگی تا این اندازه درگیر شبکههای اجتماعی و نمایش ثروت نشده بود.
او شبکههای اجتماعی را مقصر این موضوع میداند و میگوید: «درست از زمانی که سوشال مدیا پیشرفت کرد یعنی از ۲۰۱۰ به بعد جهان به سمت بدتر شدن حرکت کرده. مردم روی چیزهای سخیف و بهدردنخور تمرکز میکنند. اما چیزی که اهمیت دارد، خانواده است و وقت گذراندن با افرادی که دوستشان داریم.» جالب اینکه این حرف از زبان بازیکنی میآید که ۲۵ سال بیشتر ندارد.
گوردون از حدود ۱۹ سالگی، بعد از یک دوره ناموفق در پرستون، تصمیم گرفت روی ذهنیت خودش کار کند. کتابهای Winning و Relentless نوشته تیم گروور، مربی و نویسندهای که با ورزشکارانی مثل مایکل جردن و کوبی برایانت کار کرده، روی او تاثیر گذاشتند. گوردون در یورو ۲۰۲۴ هم سه کتاب همراه خودش داشت؛ The Art of Winning and Leadership از دن کارتر، Never Finished از دیوید گاگینز و Life Force از تونی رابینز.
او فقط کتاب نمیخواند. شطرنج را خودش یاد گرفته، چون به قول خودش شطرنج ذهنش را به کار میاندازد و به او یاد میدهد چند حرکت جلوتر را ببیند. بوکس هم تمرین میکند و معتقد است بوکس به او کمک کرده در زمین فوتبال محکمتر و جنگندهتر شود.
حتی یک نکته بامزه درباره کتابخوانی گوردون وجود دارد. او یک بار در مصاحبهای گفته بود وقتی فهمید تام هیتن، دروازهبان منچستریونایتد، کتابی را میخواند که کریستیانو رونالدو هم خوانده، با خودش گفته: «اگر رونالدو میخواند، من هم میخوانم.» گوردون دنبال این نیست که روشنفکر به نظر برسد. دنبال چیزی است که در فوتبال امروز کمتر دیده میشود: اینکه یک فوتبالیست هنوز برای بهتر شدن، فقط سراغ بدنش نرود و به ذهنش هم فکر کند.
رودری
اما گوردون تنها نیست. از مردی بگوییم که مدرک دانشگاهیاش را لای فوتبال پنهان کرده است. رودری شاید بهترین نمونه این نسل باشد. بازیکنی که وقتی وارد زمین میشود، یکی از مهمترین مغزهای فوتبال جهان است و وقتی از زمین بیرون میآید، چندان علاقهای ندارد زندگیاش را به نمایش بگذارد.
رودری نه اینستاگرام دارد، نه علاقهای به نمایش زندگی شخصیاش دارد، نه درگیر مدهای عجیب و غریب است. در دورهای که همتیمیهایش با خودروهای گرانقیمت به تمرین میآیند، ماشین اول او یک خودروی دستدوم معمولی است.
اما قسمت جالبتر ماجرا این است که رودری وقتی فوتبال حرفهای بازی میکرد، همزمان دانشگاه هم میرفت. او در دانشگاه کاستلیون مدیریت بازرگانی و اقتصاد خواند. حتی زمانی که فوتبالیست حرفهای شده بود، برای امتحانها و کلاسهایش به دانشگاه برمیگشت و مدتی در خوابگاه دانشجویی زندگی میکرد. در مقطعی که برای تیم ملی اسپانیا بازی میکرد هم هنوز دانشجو بود و غذای سلف میخورد.
یک بار برای یک عکاسی از او خواستند چند کتاب زیر بغلش بگذارد تا شبیه یک دانشجوی کتابخوان به نظر برسد. عکس منتشر شد و دوستان دوران مدرسهاش به او پیام دادند که «جدی؟ تو که کتابخوان نیستی!» خود رودری هم بعدها با خنده این ماجرا را تعریف کرد و گفت همیشه دو دنیای متفاوت داشته است: فوتبال و «دنیای واقعی».
او درباره سبک زندگیاش هم حرف جالبی زده است: برای فوتبال زندگی میکند، نه برای اینکه فوتبالیست باشد تا فراری سوار شود. حتی میگوید از اینکه به کفشهای ۴۰۰ پوندی یا نمایش ثروت در شبکههای اجتماعی اهمیت نمیدهد، گاهی همتیمیهایش مسخرهاش میکنند.
رودری در واقع همان چیزی است که خیلیها از یک فوتبالیست دهه ۹۰ در ذهن دارند: پیراهن، زمین، فوتبال و بعد زندگی معمولی... معدود بازیکنانی که ظاهرشان هم شبیه بازیکنان قرن قبلی است؛ آنهایی که پیراهن خود را داخل شورت ورزشی میانداختند و بسیار ساده به نظر میرسیدند و وظیفهای برای مدل بودن نداشتند.
کانته
اگر رودری نمونه فوتبالیست دانشگاهرفته باشد، انگولو کانته نمونه فوتبالیست بدون ویترین است. کانته وقتی هنوز بازیکنی گمنام در بولونی فرانسه بود، با اسکوتر به تمرین میرفت. بعدها که ستاره چلسی و قهرمان جهان شد و پولی به دست آورد که برای چند نسل کافی بود، باز هم علاقه چندانی به نمایش ثروتش پیدا نکرد. در انگلیس، ماشین اولش یک مینیماینر بود.
همتیمیهایش درباره او داستانهای زیادی دارند، بعضی واقعی و بعضی احتمالا کمی اغراقآمیز؛ اما اصل ماجرا روشن است: کانته علاقهای به زندگی سلبریتیوار نداشت. او هنوز همان آدم خجالتی و کمحرف گذشته است.
حتی پیش از رسیدن به شهرت جهانی، کانته در ۲۱ سالگی مدرک حسابداری حرفهای گرفته بود. یعنی برخلاف کلیشه رایج که میگوید فوتبالیست فقط فوتبال بلد است، او در جوانی یک مسیر تحصیلی دیگر هم برای خودش ساخته بود.
یکی از جالبترین داستانهای مربوط به کانته هم مربوط به یک هوادار چلسی است. کانته یک بار ۳ساعت سفر کرد تا هواداری را که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفته بود ملاقات کند. سال بعد هم در مراسم عروسی دختر همان هوادار حاضر شد. یک بار برای نماز خواندن به مسجدی رفته بود و یک نفر او را به خانهاش دعوت کرد و کانته شب را در خانه همان مرد ماند.
اینها البته به معنی فرشته بودن کانته نیست. همانطور که کتاب خواندن گوردون یا داشتن مدرک دانشگاهی رودری هم کسی را به انسان بهتری تبدیل نمیکند. اما یک چیز را نشان میدهد: بعضی ستارهها، با وجود رسیدن به قله شهرت و پول، هنوز لازم نمیبینند همه چیز را به نمایش بگذارند.
نسل قدیمی
البته اگر قرار باشد این داستان را تبدیل به حسرتنامهای درباره نسل طلایی گذشته کنیم، خیلی زود به دام بیماری نوستالژی میافتیم. فوتبال قدیم الزاما اخلاقیتر، باسوادتر یا سالمتر نبود. همان فوتبالی که زیدان و مالدینی و باجو را داشت، مارادونا و پل گاسکوین و جرج بست را هم داشت. بازیکنان بزرگی بودند که با اعتیاد، الکل، حاشیه، خشونت یا رفتارهای عجیب دست و پنجه نرم کردند. روی کین هم نمونه دیگری از فوتبالیستهایی بود که شخصیت و رفتارشان همیشه با تصویر یک قهرمان بینقص فاصله داشت.
پس مسئله این نیست که قدیم همه خوب بودند و امروز همه بد شدهاند. مسئله چیز دیگری است. فوتبالیستهای نسلهای قبلی، حتی وقتی مشکل داشتند، معمولا مجبور نبودند هر لحظه زندگیشان را به جهان نشان و پز بدهند. امروز یک بازیکن جوان میتواند قبل از اینکه ۲۰ بازی برای تیم اصلی انجام بدهد، میلیونها دنبالکننده داشته باشد. مدل مو، ساعت، کفش، ماشین، لباس، خانه، سفر، مهمانی و حتی صبحانهاش میتواند تبدیل به محتوا شود.
در چنین شرایطی، «دیده نشدن» خودش تبدیل به یک انتخاب شده است. رودری انتخاب کرده دیده نشود. کانته انتخاب کرده نمایش ندهد. و گوردون انتخاب کرده به جای اینکه فقط بدنش را بسازد، ذهنش را هم درگیر کند.
صلاح
اگر قرار باشد یک اسم دیگر به این فهرست اضافه شود، محمد صلاح گزینه جالبی است؛ البته نه دقیقا با همان الگوی رودری و گوردون. صلاح در سالهای اخیر درباره کتاب و مطالعه هم صحبت کرده است. او در نمایشگاه کتاب شارجه در سال ۲۰۲۴ گفت مطالعه نقش بزرگی در موفقیتش داشته و گفت همیشه سعی میکند پیش از خواب کتاب بخواند. علاقه او بیشتر به کتابهای روانشناسی و شناخت آدمهاست و گفته کتاب به او کمک کرده درباره موفقیت، روابط و زندگی بیشتر فکر کند.
از طرف دیگر، در روستای زادگاهش، نگریگ، تصویری که از او وجود دارد بیشتر شبیه یک آدم محلی است که ستاره فوتبال شده تا یک سلبریتی که از یک روستا آمده است. خانوادهاش همچنان در همان محیط زندگی میکنند و بنیاد خیریه صلاح به مردم همان منطقه کمک میکند؛ از حمایت از فقرا و زنان بیسرپرست تا ساخت امکانات عمومی.
ماتا
خوان ماتا هم از آن بازیکنانی بود که علاقههایش همیشه محدود به فوتبال نبود. ماتا درباره کتاب مورد علاقهاش، Sapiens، صحبت کرده و گفته بود مطالعه برایش راهی برای فهمیدن رفتار انسانهاست. شعر میخواند، به چارلز بوکوفسکی علاقه داشت و حتی گفته بود شاید روزی رمان بنویسد.
او در کنار فوتبال، یکی از بنیانگذاران پروژه Common Goal هم بود؛ طرحی که از فوتبالیستها میخواست یک درصد درآمدشان را به فعالیتهای اجتماعی اختصاص دهند. این حرکت بعدها به صدها بازیکن و مربی رسید. ماتا در سال ۲۰۲۵ نیز برای فعالیتهای ورزشی و خیریهاش نشان افتخاری MBE دریافت کرد.
ماتا البته بیشتر نماینده نسل «فوتبالیست روشنفکر» است تا دقیقا همان تیپ گوردون و کانته. اما وجود چنین آدمهایی یک نکته مهم را یادآوری میکند: فوتبالیست بودن لزوما به معنی کنار گذاشتن باقی ابعاد زندگی نیست.
رونالدو و مسی
در بحث تحصیلات هم یک نکته جالب وجود دارد که معمولا اشتباه نقل میشود. کریستیانو رونالدو واقعا تحصیلات معمول مدرسه را خیلی زود کنار گذاشت. او در حدود ۱۴ سالگی مدرسه را رها کرد تا تمام تمرکزش را روی فوتبال بگذارد و تحصیلاتش به مقطع ابتدایی محدود ماند.
مسی در ۱۳ سالگی از آرژانتین به بارسلونا رفت. در آرژانتین کمتر از یک سال دبیرستان را گذراند، اما پس از رفتن به اسپانیا تحصیلش را در کنار فوتبال ادامه داد. خود او هم در گفتوگویی که در سال ۲۰۲۶ منتشر شد، گفته است که در بارسلونا دبیرستانش را تمام کرده است.
این دو اسطوره، تحصیلات آکادمیک و حتی دبیرستانی معمول نداشتند، اما هیچ کدام طوری رفتار نکردهاند که بیسواد به نظر برسند یا برای دیگران بدآموزی داشته باشند.