در تازه‌ترین ارزیابی از جنگ ۴۰ روزه، برخی منابع نظامی آمریکایی اعلام کردند این جنگ عملاً به نخستین آزمون رزمی برای اجرای دکترینی تبدیل شد که قرار بود سال‌ها بعد در یک نبرد احتمالی با چین به کار گرفته شود.

همشهری آنلاین – گروه سیاسی: نشریه آمریکایی «وار زون» در تازه‌ترین گزارش خود، به افشای یکی از زوایای پنهان جنگ تحمیلی سوم علیه ایران پرداخته و ادعا کرده تفنگداران دریایی آمریکا در این جنگ برای نخستین‌بار، مفهوم عملیاتی موسوم به «EABO» یا «عملیات پایگاه‌های پیشرفته اعزامی» را در یک جنگ واقعی به‌کار گرفته‌اند؛ مفهومی که از سال ۲۰۲۰ و اساساً با نگاه به یک نبرد احتمالی با چین در اقیانوس آرام طراحی شده بود. اما نخستین میدان رزمی این دکترین، نه چین، بلکه جنگ با ایران شد

راهبرد عملیاتی جدید چیست؟

مفهوم «عملیات پایگاه‌های پیشرفته اعزامی» (EABO) در سال ۲۰۱۹ به‌عنوان راهبردی جدید برای تفنگداران دریایی آمریکا معرفی شد؛ راهبردی که هدف آن نه تنها نبرد با پشتیبانی نیروهای دریایی، بلکه دفاع از آن نیروها و پشتیبانی متقابل از آنهاست؛ عملیاتی هماهنگ که قدرت را از دریا به ساحل در مناطق ساحلی مورد مناقشه، اعمال و حفظ می‌کند.

در مارس ۲۰۱۹، رابرت نلر، فرمانده تفنگداران دریایی و جان ریچاردسون، رئیس عملیات نیروی دریایی، به‌صورت مشترک از تدوین راهبرد EABO خبر دادند. هدف این راهبرد، حفظ کنترل بر منطقه‌ مورد مناقشه و بازداشتن دشمن از شناسایی نیروهایی بود که در قالب پایگاه‌های سیار و منعطف، عمل می‌کردند.

تصویب سند «مفهوم عملیات پایگاه پیشرفته اعزامی» سرآغاز فرایندی شد که طی حدود ۷ سال گذشته، به‌سرعت از مرحله‌ طرح‌ریزی نظری، به اجرای تمرین‌های عملی و نوآوری‌ها در محیط دریایی رسیده‌است.

دکترینی که برای چین طراحی شده بود

این دکترین عملیاتی در جنگ با ایران در شرایطی اجرا شد که پایگاه‌های آمریکا در منطقه زیر ضربه حملات موشکی و پهپادی ایران قرار داشت و شماری از نیروها، هواپیماها، ساختمان‌ها و تجهیزات آمریکایی آسیب دیدند یا منهدم شدند.

با توجه به حجم و گستره ضربات ایران و خسارت‌ها و تلفات ناشی از آن هم بود که واشنگتن به‌جای تکیه صرف بر پایگاه‌های بزرگ، به سمت ایجاد نقاط کوچک، پراکنده و موقت برای سوخت‌رسانی، تسلیح، شناسایی و پشتیبانی عملیاتی رفت، یعنی همان دکترین EABO.

فلسفه اجرایی این طرح، کاهش وابستگی به پایگاه‌های بزرگ و ثابت و ایجاد شبکه‌ای از نقاط عملیاتی پراکنده است که بتوانند عملیات هوایی، دریایی، اطلاعاتی و لجستیکی را از فاصله نزدیک‌تری به میدان نبرد پشتیبانی کنند. به‌گفته تحلیلگران نظامی آمریکایی، این دکترین برای یک جنگ احتمالی با چین و جزایر کوچک اقیانوس آرام طراحی شده بود، اما در نخستین اجرای رزمی، در جنگ علیه ایران اجرا شد.

در واقع، میدان نبرد ایران و آمریکا فرصتی برای واشنگتن فراهم کرد تا بخشی از طرح‌هایی را که سال‌ها در رزمایش‌ها و تمرین‌های نظامی آزمایش کرده بود، در شرایط جنگی واقعی محک بزند. ازسوی دیگر واقعیت این است که حملات ایران به زیرساخت‌ها و پایگاه‌های آمریکا، محاسبات مربوط به نحوه استقرار نیروهای آمریکایی را تحت تأثیر قرار داد و به اجرای دکترین جدید وادار کرد.

ایجاد پایگاه موقت

براساس تازه‌ترین گزارش وبگاه آمریکایی «وار زون»، «فرار از تمرکز» را باید پاسخ آمریکا به تهدید موشک‌ها و پهپادهای ایرانی به‌حساب آورد. براین اساس، تفنگداران دریایی آمریکا در جریان جنگ، به ایجاد پایگاه‌های موقت و پیشرفته‌ای که برای سوخت‌گیری و تسلیح مجدد هواپیماها مورد استفاده قرار می‌گرفتند، رو آوردند.

اگرچه مکان دقیق این نقاط اعلام نشده، اما یک مقام دفاعی آمریکا گفته است این مراکز در سراسر منطقه به‌صورت پراکنده ایجاد شده بودند و جنگنده‌های «اف.۳۵ بی» یکی از عناصر مهم این ساختار محسوب می‌شد، آن‌هم در کنار ناوگانی از پهپادها و بالگردها. این مدل از جنگنده اف.۳۵ به‌دلیل قابلیت برخاست کوتاه و فرود عمودی، برای عملیات از محیط‌های محدود و موقت مناسب‌تر است.

یکی دیگر فرماندهان میدانی آمریکایی به «وار زون» گفته است که هدف از ایجاد پایگاه‌های موقت (FARP)، افزایش برد عملیاتی هواپیماها و درعین‌حال، دور نگه داشتن شناورهای اصلی از مناطق پرخطر بوده‌است. در نتیجه، آنچه شکل گرفت، یک پایگاه هوایی سنتی نبود، بلکه شبکه‌ای از نقاط کوچک و پراکنده بود که می‌توانستند هواپیماها را سوخت‌رسانی، تسلیح و برای مأموریت بعدی آماده کنند.

این تغییر در شیوه استقرار نیروها را می‌توان یکی از آثار مستقیم حملات سنگین موشکی و پهپادی ایران دانست؛ جنگی که در آن، پایگاه‌های بزرگ و ثابت دیگر لزوماً محیطی امن برای تمرکز هواپیماها، نیروها و تجهیزات محسوب نمی‌شوند.

وقتی آمریکا مجبور شد

یکی از نکات محوری در ارزیابی‌های انجام شده از این موضوع، اذعان فرماندهان آمریکایی به وجود «چالش لجستیکی همیشگی» در اجرای این مدل است. ایجاد پایگاه‌های کوچک و پراکنده اگرچه احتمال نابودی یک مرکز بزرگ را کاهش می‌دهد، اما در مقابل، تأمین سوخت، مهمات، نیروی انسانی، ارتباطات و تعمیرات در تعداد بیشتری از نقاط را دشوارتر می‌کند.

در واقع در چنین شرایطی، ایران با هدف قرار دادن اهداف نظامی آمریکا، تنها هزینه‌های عملیاتی واشنگتن را افزایش نداده، بلکه به صورت غیرمستقیم، آمریکا را به سمت «تغییر الگوی استقرار و پشتیبانی رزمی» سوق داده‌است. وقتی ارتش آمریکا ناچار می‌شود برای افزایش بقا، نیروهای خود را از پایگاه‌های بزرگ به مجموعه‌ای از نقاط کوچک و پراکنده منتقل کند، معنای آن تغییر در محاسبات عملیاتی است.

از «پایگاه بزرگ» تا «شبکه بقا»

نکته راهبردی، تصویری از تغییر محاسبات آمریکا در محیط جنگی است. واشنگتن که سال‌ها بر شبکه‌ای از پایگاه‌های بزرگ منطقه‌ای و ناوهای عظیم متکی بود، در مواجهه با تهدید موشکی و پهپادی ایران، بخشی از توان خود را به مراکز کوچک‌تر و پراکنده منتقل کرد.

از این منظر، یکی از نتایج مهم جنگ برای ایران، صرفاً میزان خسارت واردشده به تجهیزات آمریکایی در سطح منطقه غرب آسیا نیست، بلکه واداشتن ارتش آمریکا به بازطراحی نحوه استقرار، پشتیبانی و حفاظت از قدرت نظامی خود در میدان نبرد، اهمیت راهبردی دارد.

منبع: همشهری آنلاین