سعید امیرسلیمانی می‌گوید: یک روز دخترم کمند آمد و گفت آقای اکبر خواجوی یک پیشنهاد به من داده و می‌خواهد یک سریال(پدر سالار) بسازد. پنج شش دختر دارد و به من گفته است هر نقشی را بخواهی به تو می‌دهم. گفتم در یک خط قصه را برای من تعریف کن.

به گزارش همشهری آنلاین سعید امیرسلیمانی می‌گوید: یک روز دخترم کمند آمد و گفت آقای اکبر خواجوی یک پیشنهاد به من داده و می‌خواهد یک سریال(پدر سالار) بسازد. پنج شش دختر دارد و به من گفته است هر نقشی را بخواهی به تو می‌دهم. گفتم در یک خط قصه را برای من تعریف کن.

او همین کار را کرد. گفتم نقش آن دختری را بازی کن که خانه نمی‌رود. گفت یعنی من با عمو کشاورز دربیفتم؟ زشت است! گفتم اگر از من مشورت می‌گیری آن را بازی کن، رفت و حرف مرا گوش کرد، هنوز که هنوز است آذر است، آنهای دیگر چه شدند؟ آیا هنوز هستند؟ خیر.

منبع: ایرنا