همشهری آنلاین - گروه سیاسی: پایگاه خبری انگلیسیزبان نیو عرب، مستقر در لندن و متمرکز بر تحولات خاورمیانه و شمال آفریقا، در گزارشی تحلیلی نوشت پایان تفاهمنامه اسلامآباد میان آمریکا و ایران، فضای دیپلماسی را محدودتر کرده و ۲ طرف را در چرخهای خطرناک از فشار، تهدید، تلافی و تشدید تنش قرار داده است؛ چرخهای که میتواند با وقوع یک حادثه محدود، بار دیگر به درگیری گستردهتری منجر شود.
دونالد ترامپ رئیسجمهور آمریکا پنجشنبه ۲۹ مرداد ۳ روز پس از پایان مهلت آتشبس میان ایران و آمریکا، در پستی تهدیدآمیز و توهینآمیز در تروث سوشال علیه ایران اعلام یک جنگ اقتصادی کرد و نوشت: «هیچکس بیش از من به جمهوری اسلامی ایران فرصت دستیابی به یک توافق را نداده است. متاسفانه آنها نتوانستند از این فرصت استفاده کنند. بنابراین، امروز خردکنندهترین عملیات اقتصادی که تاکنون علیه هر کشوری انجام شده است را اعلام میکنم! این جنگ اقتصادی و انزوایی در مقیاسی بیسابقه خواهد بود. نیروی دریایی آنها از بین رفته، نیروی هواییشان نابود شده، کارخانههای نظامیشان به ویرانه تبدیل شده، پول ملیشان بیارزش شده و کشورشان به تار مویی بند است. امروز همچنین اعلام میکنم که هر کشوری که به موسسات مالی، کسبوکارها، فرودگاهها یا نهادهای دولتی خود اجازه دهد هر نوع مسیر حیاتی برای رساندن کمک به ایران فراهم کنند، خود نیز با پیامدهای اقتصادی عظیمی روبهرو خواهد شد. قاچاق نفت، خطوط اعتباری، انتقالات نقدی، صرافیها، ثبت کشتیها و شرکتهای پوششی، همه اینها باید همین حالا متوقف شوند. خودتان میدانید چه کسانی هستید. این یک «روز دی اقتصادی (D-Day)» خواهد بود و ما از همه متحدانمان میخواهیم در کنار ایالات متحده بایستند تا ایران را منزوی و شکست دهند و تهدید ایران را از میان بردارند. این دیوانهها در آستانه فروپاشی هستند و این اقدامات تاریخی، آنها و تواناییشان برای گسترش تروریسم در سراسر جهان را فلج خواهد کرد. ایران هرگز به سلاح هستهای دست نخواهد یافت. از توجه شما به این موضوع سپاسگزارم.»
یکشنبه ۴ مرداد، در تیر ماه ۱۴۰۵، برد کوپر فرمانده فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا (سنتکام)، به دولت دونالد ترامپ توصیه کرد کارزار بمباران و حملات در اطراف تنگه هرمز و جنوب ایران متوقف شود؛ زیرا به ارزیابی او این عملیات به «سقف اثربخشی» خود رسیده بود. آیا عملیات خشم اقتصادی دولت ترامپ علیه ایران نیز به بازده نزولی میانجامد؟
متن گزارش نیو عرب مرتبط با این موضوع را میخوانید:
پایان اعتبار تفاهمنامه اسلامآباد، فضای دیپلماسی را محدودتر کرده و آمریکا و ایران را در چرخهای خطرناک از فشار، تلافیجویی و تشدید تنش گرفتار کرده است. تفاهمنامه مبهم اسلامآباد که ۱۷ ژوئن (۲۸ خرداد ۱۴۰۵) امضا شد و بسیاری از آن با عنوان «تفاهمنامه سوءتفاهم» یاد میکردند، ۱۷ اوت (۲۶ مرداد) به پایان رسید.
قرار بود این تفاهمنامه ۶۰ روز به واشنگتن و تهران فرصت مذاکره بدهد، اما ۲ طرف نتوانستند به گشایشی دیپلماتیک دست پیدا کنند.
اکنون رویارویی آمریکا و ایران وارد دوره تازهای میشود که احتمالا با ادامه تحریمها، فشار بر تردد در تنگه هرمز، تهدیدها، مذاکرات و فعالیتهای نظامی محدود شکل خواهد گرفت.
نگرانی جدی این است که یک حادثه کوچک مرتبط با کشتیرانی، نیروهای نظامی آمریکا یا بازیگران غیردولتی مورد حمایت ایران بتواند بار دیگر به جنگی تمامعیار منجر شود؛ حتی اگر نه دولت دونالد ترامپ و نه جمهوری اسلامی خواهان چنین سناریوی کابوسواری نباشند.
در مرحله تازه بحران میان آمریکا و ایران، تنگه هرمز همچنان در کانون رویارویی خواهد بود. حفظ آزادی کشتیرانی و جلوگیری از تبدیل این آبراه راهبردی به اهرم فشار تهران، از اولویتهای اصلی واشنگتن است.
با این حال، کنترل موثر ایران بر تنگه هرمز، بخش مهمی از راهبرد جمهوری اسلامی برای وادار کردن آمریکا به دادن امتیاز به تهران است.
وولفگانگ پوشتای، مشاور ارشد موسسه اتریشی سیاست اروپا و امنیت، میگوید راهبرد واشنگتن برای واداشتن ایران به پذیرش شرایط دولت ترامپ جهت پایان دادن به این بحران، بر ترکیبی از ابزارهای اطلاعرسانی، اقتصادی و نظامی استوار است.
او به العربی الجدید گفت: «میخواهم تاکید کنم که برندهترین سلاح در راهبرد آمریکا، حملات نظامی نیست، بلکه ابزارهای اقتصادی مانند تحریمها و محاصره دریایی است. تا زمانی که ایران به کشتیهای تجاری و دیگر اهداف در منطقه حمله نکند، نیاز فوری برای حمله آمریکا به ایران وجود ندارد (این تحلیلگر اشاره نمیکند ترامپ ایده جنگ اقتصادی را از اردیبهشتماه ۱۳۹۷ با خروج از برجام کلید زد و ۸ سال پس از آن، اهداف استراتژیک جنگ اقتصادی هم مانند جنگ نظامی اخیر او مشخص نیست).»
به گفته پوشتای، ترامپ ظاهرا قصد دارد منتظر بماند تا تاثیر تحریمها و محاصره نمایان شود. با این حال، آنچه تاکنون دیدهایم نشان میدهد اگر ایران حملات به کشتیها در تنگه یا کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس را از سر بگیرد، آمریکا تقریبا به طور قطع حملات خود را از سر خواهد گرفت.
او افزود اگر آمریکا اطلاعات قابل اتکایی از محل استقرار موشکهای بالستیک باقیمانده ایران و سامانههای پرتابگر متحرک آنها داشته باشد، یک کارزار هدفمند ۱ تا ۲ هفتهای میتواند تهدید علیه کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس و پایگاههای آمریکا در منطقه را به میزان قابل توجهی کاهش دهد.
ادامه جنگ دور از کانون توجههای رسانهای
این تحلیلگر اتریشی حوزه دفاع و امنیت توضیح داد: «آنچه احتمالا خواهیم دید، ادامه تحریمها و محاصره دریایی است، همراه با حملات محدود در واکنش به تحریکات نظامی احتمالی و بزرگتر از سوی ایران. برای ترامپ، ادامه جنگی با شدت پایین و دور از کانون توجه رسانههای آمریکایی، قطعا بهتر از یک شکست تحقیرآمیز است؛ بهویژه در آستانه انتخابات میاندورهای.»
او افزود: «از سوی دیگر، ایران ممکن است تلاش کند بار دیگر آمریکا را به یک رویارویی نظامی گستردهتر و پرهزینهتر بکشاند تا پذیرش داخلی جنگ در آمریکا را بیش از پیش تضعیف کند.»
نیل کوئیلیام، پژوهشگر وابسته برنامه خاورمیانه و شمال آفریقای اندیشکده چتم هاوس در لندن، میگوید از زمانی که تفاهمنامه اسلامآباد رو به فروپاشی گذاشت، الگویی از تبادلهای نظامی محدود، تشدید تهدیدها، دیپلماسی اجباری و افزایش فشار بر کشتیرانی در تنگه هرمز شکل گرفته است. او انتظار دارد این الگو پس از پایان اعتبار تفاهمنامه نیز ادامه پیدا کند.
با این حال، کوئیلیام تاکید میکند که هم آمریکا و هم ایران انگیزههای قدرتمندی برای جلوگیری از تبدیل این بحران به جنگی طولانیمدت دارند. او به العربی الجدید گفت: «دولت ترامپ همچنان تحت فشار است تا نشان دهد کارزار نظامیاش نتایج ملموسی به همراه داشته، در حالی که ایران در پی حفظ ثبات نظام و جلوگیری از آسیب بیشتر به اقتصاد و زیرساختهای خود است.»
با این حال، از آنجا که ۲ طرف از ۱۷ اوت (۲۶ مرداد) بدون هیچ چارچوب توافقشدهای عمل میکنند، خطر واقعی این است که «یک حادثه جدی در خلیج فارس، حمله به داراییها یا نیروهای آمریکا، یا رویارویی مرتبط با کشتیرانی، به سرعت چرخه تازهای از اقدام نظامی را آغاز کند». به ارزیابی کوئیلیام، «بنابراین نمیتوان عملیات تمامعیار را منتفی دانست، اما احتمال بیشتری دارد که چنین وضعیتی محصول تشدید تنش و محاسبه نادرست باشد، نه تصمیمی آگاهانه از سوی هر یک از ۲ طرف برای بازگشت به جنگ».
گوردون گری، سفیر پیشین آمریکا در تونس، میگوید دلایل زیادی وجود دارد که انتظار داشته باشیم همان چرخهای ادامه پیدا کند که از آوریل و همزمان با رویارویی آمریکا و ایران بارها تکرار شده است: تشدید تهدیدها، مذاکرات و ادعاهای بیش از حد خوشبینانه ترامپ یا حلقه نزدیکانش مبنی بر اینکه توافق برای بازگشایی تنگه هرمز قریبالوقوع است. این دیپلمات پیشین آمریکایی گفت: «وقتی توافق وعدهدادهشده محقق نمیشود، این چرخه مثل ساعت دوباره تکرار میشود.»
گری به العربی الجدید گفت: «عالیترین ردههای فرماندهی ارتش آمریکا پیشتر به ترامپ توصیه کردهاند که ... ایالات متحده از نظر کارآمدی حملات علیه ایران به نقطه بازده نزولی رسیده و ... ذخایر تجهیزات و تسلیحات نظامیاش نیز به سرعت در حال کاهش است.»
او افزود: «این واقعیت، در کنار نامحبوبیت عمیق و رو به افزایش جنگ، نشان میدهد که ترامپ در نهایت از انجام عملیات نظامی تمامعیار علیه ایران خودداری خواهد کرد.»
راهبرد ایران برای «صبر کردن تا پایان دوران ترامپ»
رهبران تهران معتقدند زمان به نفع ایران کار میکند. بر اساس این محاسبه، افزایش فشار اقتصادی، بالا رفتن قیمت سوخت و مخالفت با جنگ در آستانه انتخابات میاندورهای آمریکا، سرانجام واشنگتن را وادار خواهد کرد در ازای بازگشایی تنگه هرمز امتیاز بدهد.
این راهبرد شاید در نهایت برای ایران موفقیتآمیز باشد، اما تهران بیتردید ریسکهای بزرگی را میپذیرد و شاید اهمیت تقویم انتخاباتی آمریکا را بیش از حد ارزیابی میکند.
کوئیلیام معتقد است ایران در این فرض که اراده واشنگتن پیش از آنکه ایران توان تحمل هزینههای اقتصادی و نظامی این رویارویی را از دست بدهد، تضعیف خواهد شد، دچار «برداشت نادرست» شده است.
او گفت: «هرچه مناقشه بر سر تنگه هرمز طولانیتر شود، فشار بر اقتصاد ایران بیشتر و خطر اقدام نظامی بیشتر علیه اهداف ایرانی نیز افزایش مییابد.»
«تهران ممکن است تصور کند زمان به نفعش است، اما به تاخیر انداختن گفتوگوی جدی میتواند به آمریکا فرصت دهد فشار را تشدید کند، حمایت بینالمللی گستردهتری به دست آورد و اقدامات بیشتری را توجیه کند. از این منظر، ایران وارد یک بازی انتظار کمخطر نشده، بلکه شرط بسته است که بتواند یک رویارویی طولانیمدت را بهتر از طرف مقابل تحمل کند.»
از نگاه گری، تهران تفاوت میان محاسبات سیاسی امروز ترامپ و محاسبات جیمی کارتر، رئیسجمهور آمریکا، در سال ۱۹۸۰ را نادیده میگیرد.
در حالی که کارتر در بخش عمده بحران گروگانگیری سالهای ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۱ برای انتخاب مجدد تلاش میکرد، ترامپ دیگر نامزد انتخابات ریاستجمهوری نخواهد شد. گری گفت: «[ترامپ] ظاهرا معتقد است و شاید هم درست بگوید که حزب جمهوریخواه کنترل سنا را حفظ خواهد کرد. خلاصه اینکه او آنقدر که رهبران ایران تصور یا امید دارند، نگران انتخابات میاندورهای نیست.»
ابعاد مشکلات اقتصادی ایران و رنج گسترده در سراسر کشور بسیار بزرگ است و اینکه جمهوری اسلامی تا چه زمانی میتواند در چنین شرایط دشواری دوام بیاورد، پرسشی بیپاسخ است [جمهوری اسلامی ایران از اردیبهشتماه ۱۳۹۷ جنگ اقتصادی آمریکا را که با خروج از برجام آغاز شد، تاب آورده است].
نادر هاشمی، مدیر مرکز شاهزاده الولید بن طلال برای تفاهم مسلمانان و مسیحیان در دانشگاه جورجتاون، با اشاره به این شرایط دشوار در داخل ایران معتقد است راهبرد تهران شاید نمونهای از «زیادهروی در بازی با دست خود» باشد.
او به العربی الجدید گفت: «اینکه ایران مذاکرات را دنبال نکند و بگوید پیش از آنکه دیپلماسی با آمریکا را در نظر بگیرد، منتظر پایان دولت ترامپ میماند، عملا به این معناست که در ۲ سال و نیم آینده به کاهش معنادار تحریمها یا گشایش اقتصادی دست پیدا نخواهد کرد. اقتصاد ایران و وضعیت شهروند عادی در ایران فاجعهبار است [این تحلیلگر اشاره نمیکند که جمهوری اسلامی ایران از همان ابتدای انقلاب با تحریمهای ادواری بسیار سرسختی از سمت آمریکا مواجه بوده است، از جمله تحریمهای ناشی از مناقشه پرونده هستهای ایران و قطعنامههای صادر شده از سوی شورای امنیت سازمان ملل در فاصله سالهای ۱۳۸۵ تا ۱۳۸۹].»
هاشمی افزود: «میزان درد و رنج، بیکاری، تورم فزاینده و ناتوانی مردم در تامین نیازهای اولیه زندگی، حتی در حد خرید غذا، به سطح تازه و فاجعهباری رسیده و محاصره آمریکا علیه ایران نیز این وضعیت را تشدید کرده است.»
گسترش دامنه درگیری
با پایان تفاهمنامه اسلامآباد، خطر سرایت بحران آمریکا و ایران به فراتر از رویارویی کنونی میان واشنگتن و تهران جدی است و مهار این درگیری روزبهروز دشوارتر میشود. خطر کشیده شدن کشورهای بیشتر منطقه به این بحران، چه به طور مستقیم و چه غیرمستقیم، واقعی است.
یکی از نگرانکنندهترین تحولات، تهدید نظامی ترامپ علیه عمان در زمان پایان تفاهمنامه اسلامآباد بود. مسقط به عنوان میانجی دیرینه میان آمریکا و ایران، نقشی مهم در باز نگه داشتن کانالهای دیپلماتیک ایفا کرده است. هرچند اقدام نظامی آمریکا علیه عمان سناریویی بسیار بعید به نظر میرسد، اما تهدید ترامپ به چنین اقدامی میتواند به روابط واشنگتن و مسقط آسیب بزند؛ آن هم در زمانی که همکاری نزدیک آمریکا و عمان برای کاهش تنش اهمیتی اساسی دارد.
شیرین هانتر، پژوهشگر افتخاری مرکز تفاهم مسلمانان و مسیحیان دانشگاه جورجتاون و دیپلمات پیشین ایران پیش از انقلاب ۱۳۵۷، در گفتوگو با العربی الجدید گفت: «تهدید رئیسجمهور ترامپ به حمله به عمان، ادامه دیپلماسی مبتنی بر تهدید اوست.»
او افزود: «با افزایش مخالفتها با جنگ با ایران در کنگره، گسترش جنگ به عمان بسیار نابخردانه خواهد بود. افزون بر این، چنین حملهای جایگاه آمریکا را در میان کشورهای عربی خلیج فارس بیش از پیش تضعیف میکند. حمله به عمان همچنین تغییری در نظر تهران درباره توافق با آمریکا ایجاد نخواهد کرد.»
هاشمی نیز معتقد است تهدید علیه عمان بازتابدهنده «سبک حکمرانی عمیقا اقتدارگرایانه» ترامپ است؛ سبکی که در آن او تصور میکند میتواند «کشورهای دیگر را وادار به پیروی از سیاستهای خود کند».
او توضیح داد: «هیچ منطق عملی ندارد که آمریکا شروع به بمباران متحدان خودش در خاورمیانه کند و اینکه دونالد ترامپ واقعا چنین تهدیدهایی را مطرح میکند، نشاندهنده آشفتگی کامل در سیاست خارجی آمریکاست.»
آمریکا تصویری برای خروج از جنگ ندارد
گری نیز دومین تهدید ترامپ به بمباران عمان را «عجیب» توصیف کرد و آن را بازتاب «سرخوردگی و شتابزدگی» رئیسجمهور آمریکا و این واقعیت دانست که «او هیچ تصوری ندارد چگونه ایالات متحده را از جنگی که خود با ایران آغاز کرده، خارج کند».
یمن نیز با پایان تفاهمنامه اسلامآباد به یکی دیگر از کانونهای بحرانی تبدیل شده که نمیتوان در بررسی احتمال گسترش بحران آمریکا و ایران آن را نادیده گرفت.
با توجه به توانایی حوثیها در تهدید کشتیرانی تجاری و زیرساختهای دریایی در دریای سرخ و خلیج عدن، باید در نظر گرفت که افزایش حملات انصارالله چگونه میتواند واشنگتن را به واکنش نظامی وادار کند و در شرایطی که آمریکا همزمان درگیر مدیریت رویارویی در اطراف تنگه هرمز است، جبهه مهم دیگری بگشاید.
نتیجه میتواند شکلگیری چرخهای گستردهتر باشد که در آن فشار ایران از طریق شرکای منطقهای، به اقدامات نظامی بیشتر آمریکا منجر شود و این اقدامات نیز به نوبه خود واکنشهای تلافیجویانه بیشتری را به دنبال داشته باشد.
کوئیلیام گفت: «تحولات دریای سرخ و خلیج عدن ممکن است در شکل دادن به مرحله بعدی بحران، به همان اندازه رویدادهای تنگه هرمز اهمیت داشته باشند.»
شیرین هانتر همچنین به احتمال بسیار افراطیتر و خطرناکتری اشاره میکند: ورود درگیری به مرحلهای کاملا تازه و به مراتب خطرناکتر. او به گزارشهایی اشاره کرد که مدعیاند آمریکا ممکن است استفاده از سلاحهای هستهای تاکتیکی علیه ایران را بررسی کند، هرچند تاکید داشت این احتمال به صحت یا نادرستی چنین گزارشهایی بستگی دارد.
حتی بدون چنین تشدید تنشی، ترکیب بازیگران غیردولتی مورد حمایت ایران، حملات به کشتیرانی، واکنشهای نظامی آمریکا و تهدید علیه کشورهای منطقه، زمینه قابل توجهی برای محاسبه نادرست ایجاد میکند.
بنابراین، نگرانی اصلی صرفا این نیست که واشنگتن یا تهران آگاهانه تصمیم به آغاز جنگی گستردهتر بگیرند، بلکه این است که مجموعهای از اقدامات و واکنشهای فزاینده، به تدریج چنین سرانجامی را رقم بزند.
از این منظر، پایان تفاهمنامه اسلامآباد فقط به این دلیل اهمیت ندارد که یک چارچوب دیپلماتیک را از میان برده است؛ بلکه به این دلیل نیز مهم است که ممکن است سازوکارهای موجود برای جلوگیری از تبدیل یک بحران محلی به بحرانی منطقهای و بینالمللی را کاهش داده باشد.
آیا دیپلماسی میتواند مانع تشدید تنش شود؟
در این رویارویی، نه واشنگتن و نه تهران ظاهرا حاضر نیستند نخستین امتیاز مهم را بدهند. رهبران ایران با وجود فشارهای فزاینده اقتصادی و نظامی، انگیزهای برای پذیرش توافقی ندارند که در داخل کشور به عنوان تسلیم در برابر آمریکا و اسرائیل تلقی شود.
در مقابل، واشنگتن نیز آنقدر در این مسیر پیش رفته که عقبنشینی از آن، با توجه به سرمایهگذاری سیاسی دولت ترامپ برای اثبات این ادعا که فشار نظامی و اقتصادی میتواند تهران را وادار به تغییر مسیر کند، برایش تحقیرآمیز خواهد بود.
با این حال، واشنگتن نمیتواند هزینههای یک درگیری طولانیمدت، از جمله کاهش حمایت داخلی، محدودیتهای نظامی و خطر گسترش جنگ در منطقه را نادیده بگیرد.
در نتیجه، آمریکا و ایران در بنبستی خطرناک گرفتار شدهاند؛ وضعیتی که در آن هر ۲ طرف ظاهرا محاسبه میکنند ادامه فشار سرانجام طرف مقابل را وادار به عقبنشینی خواهد کرد، در حالی که نه واشنگتن و نه تهران نمیتوانند با اطمینان بدانند طرف مقابل تا چه اندازه توان تحمل این فشار را دارد.
در چنین شرایطی، دیپلماسی مهمترین و در عین حال کماستفادهترین ابزار در این بحران است. پوشتای توضیح میدهد که راهبرد واشنگتن بیش از حد بر فشار اقتصادی و نظامی تکیه داشته و در مقابل، توجه کافی به ایجاد ائتلافهای سیاسی و گشودن مسیرهای دیپلماتیک برای خروج از بحران نشده است.
چالش اکنون یافتن راهی است که آمریکا و ایران بتوانند بدون تحقیر شدن و با حفظ آبرو، از این رویارویی عقبنشینی کنند. بنابراین، خطر اصلی شاید نه تصمیم آگاهانه واشنگتن یا تهران برای آغاز جنگی گستردهتر، بلکه مجموعهای از محاسبههای نادرست باشد که به تدریج تشدید تنش را اجتنابناپذیر میکند.
پایان اعتبار تفاهمنامه اسلامآباد فضای مدیریت این خطرات را محدودتر کرده و یافتن راههای معتبر و عملی برای خروج از مسیر تشدید تنش را بیش از هر زمان دیگری ضروری ساخته است.