همشهری آنلاین - گروه سیاسی: استقرار نزدیک به ۹ ماهه ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» در دریا، بار دیگر یکی از مشکلات ساختاری نیروی دریایی آمریکا را برجسته کرده است: واشنگتن برای حفظ حضور دریایی مورد نظر خود، ناوهای موجود را برای دورههایی طولانیتر از ظرفیت معمول به کار میگیرد؛ روندی که هم فشار بر خدمه را افزایش میدهد و هم هزینههای نگهداری ناوگان را به آینده منتقل میکند.
ناو هواپیمابر «یواساس آبراهام لینکلن» پس از نزدیک به ۹ ماه حضور در دریا و بیش از ۲۰۰ روز فعالیت در یک منطقه عملیاتی رزمی، به نمونهای از فشار فزاینده بر ناوگان هواپیمابر آمریکا تبدیل شده است.
گزارشهایی درباره کمبود غذای تازه، مشکلات مربوط به امکانات رفاهی و فشار روانی بر ملوانان، توجه اعضای کنگره و خانوادههای نیروهای مستقر در این ناو را جلب کرده است. همزمان، مقامهای نیروی دریایی آمریکا تلاش کردهاند تاکید کنند که نیازهای اساسی خدمه تامین شده و ناو همچنان توان انجام ماموریت خود را دارد.
دونالد ترامپ نیز روز جمعه نگرانیها درباره طولانی شدن استقرار این ناو را کماهمیت دانست و گفت ماموریت آن به هیچ وجه بیش از اندازه طولانی نبوده است. با این حال، هانگ کائو، سرپرست وزارت نیروی دریایی آمریکا، اعلام کرده است که لینکلن به زودی به آمریکا بازخواهد گشت.
اما مشکل صرفا به یک ناو یا یک ماموریت محدود نمیشود. استقرارهای طولانی، مجموعهای از مشکلات لجستیکی، انسانی و فنی ایجاد میکنند که در صورت تداوم میتوانند آمادگی عملیاتی ناوگان آمریکا را تحت فشار قرار دهند.
تامین تدارکات در منطقه جنگی
یک ناو هواپیمابر با هزاران ملوان و پرسنل نظامی، در واقع یک شهر شناور است که باید برای ماهها سوخت، غذا، مهمات، قطعات یدکی و تجهیزات مختلف دریافت کند.
در شرایط عادی، توقف در بنادر و دریافت محموله از کشتیهای پشتیبانی، بخش مهمی از این چرخه را تشکیل میدهد. اما زمانی که ناو در یک منطقه جنگی فعالیت میکند، دسترسی به بنادر محدودتر میشود و تامین تدارکات پیچیدهتر خواهد شد.
در چنین شرایطی، کشتیهای تدارکاتی باید از فاصله بیشتری برای رساندن سوخت، مواد غذایی و تجهیزات به ناو حرکت کنند. در برخی موارد نیز امکان استفاده از هواپیما برای انتقال سریع اقلام ضروری وجود دارد، اما هواپیما در مقایسه با کشتی ظرفیت بسیار کمتری برای حمل محموله دارد.
این مسئله درباره ناو آبراهام لینکلن اهمیت بیشتری پیدا کرده است؛ زیرا این ناو بخش قابل توجهی از استقرار خود را در شرایط جنگی و در منطقهای سپری کرده که امنیت خطوط تدارکاتی و دسترسی به بنادر در آن با محدودیتهایی روبهروست.
در نتیجه، حتی مسئلهای مانند تامین غذای تازه میتواند به یک چالش لجستیکی تبدیل شود. مقامهای نیروی دریایی گفتهاند که در صورت دشوار شدن دسترسی به غذای تازه، برنامه غذایی تغییر میکند، اما وعدههای غذایی خدمه حذف نمیشوند.
فشار روانی بر خدمه
دومین هزینه استقرارهای طولانی متوجه افرادی است که ماهها در کشتی زندگی و کار میکنند.
دوری طولانی از خانواده، محدودیت ارتباطات و مشخص نبودن زمان دقیق بازگشت به خانه، میتواند فشار روانی قابل توجهی بر ملوانان وارد کند. این فشار در شرایط رزمی بیشتر میشود؛ زیرا خدمه علاوه بر زندگی در محیطی محدود، باید برای مدت طولانی در وضعیت آمادگی عملیاتی باقی بمانند.
در مورد آبراهام لینکلن، مقامهای نظامی اعلام کردهاند که مواردی از مشکلات سلامت روانی در میان خدمه وجود داشته و برای آنها خدمات درمانی فراهم شده است. یک روانشناس بالینی، یک مددکار اجتماعی بالینی و چند متخصص سلامت رفتاری در کشتی حضور دارند. همچنین مشاوران و روحانیون نیروی دریایی نیز برای حمایت از خدمه در دسترس هستند.
حتی یک سگ به نام «کاپیتان فَتوم» نیز در کشتی نگهداری میشود که برای کمک به سلامت عاطفی و روحیه ملوانان مورد استفاده قرار میگیرد. با این حال، مسئله اصلی ممکن است چیزی سادهتر باشد: ملوانان نمیدانند دقیقا چه زمانی به خانه بازخواهند گشت.
این عدم قطعیت در ماموریتهای جنگی اهمیت زیادی دارد. نیروها میتوانند با یک دوره مشخص ۶ ماهه یا حتی ۹ ماهه کنار بیایند، اما زمانی که پایان ماموریت مرتب تغییر میکند، برنامهریزی شخصی و خانوادگی دشوارتر میشود و فشار روانی افزایش مییابد.
ناوی که باید بیشتر از ظرفیت معمول کار کند
سومین هزینه متوجه خود ناو و در نهایت کل ناوگان میشود. نیروی دریایی آمریکا ۱۱ ناو هواپیمابر دارد. اما نیازهای عملیاتی جهانی آمریکا باعث شده است که واشنگتن تلاش کند تعداد بیشتری از این ناوها را در هر مقطع زمانی در مناطق حساس مستقر نگه دارد.
در نتیجه، برخی ناوها بسیار بیشتر از دوره معمول در دریا میمانند. آبراهام لینکلن تنها نمونه این روند نیست. ناو «جرالد آر. فورد» پیش از بازگشت به آمریکا در ماه مه، حدود ۱۱ ماه در دریا بود. «دوایت آیزنهاور» نیز حدود ۹ ماه در سال ۲۰۲۴ مستقر بود و «تئودور روزولت» هم دوره استقرار طولانی مشابهی را تجربه کرد.
مشکل اینجاست که ناو هواپیمابر پس از ماهها فعالیت مداوم، نیازمند تعمیر و نگهداری گسترده است.
هر روزی که ناو در عملیات سپری میکند، بخشی از تعمیرات و نگهداری معمول آن عقب میافتد. اگر بازگشت ناو به بندر یا ورود آن به چرخه تعمیرات به تعویق بیفتد، این مشکلات روی هم انباشته میشوند.
به این ترتیب، نیروی دریایی ممکن است امروز یک ناو را مدت بیشتری در منطقه نگه دارد، اما در آینده مجبور شود زمان بیشتری را برای تعمیر و بازسازی همان ناو صرف کند.
این وضعیت به کاهش آمادگی ناوگان در دورههای بعدی منجر میشود.
مشکل بزرگتر از آبراهام لینکلن است
به اعتقاد برخی کارشناسان، ریشه این مشکل در تعداد ناکافی ناوهای هواپیمابر آمریکا قرار دارد. نیروی دریایی آمریکا ۱۱ ناو هواپیمابر دارد، اما سطح حضور دریایی مورد انتظار واشنگتن عملا به ناوهایی بیشتر از این تعداد نیاز دارد.
به بیان دیگر، آمریکا تلاش میکند از ناوگان ۱۱ فروندی خود سطحی از حضور عملیاتی را دریافت کند که گویی تعداد بیشتری ناو در اختیار دارد.
این فشار در کوتاهمدت به آمریکا امکان میدهد حضور نظامی خود را در مناطق مهم حفظ کند، اما هزینه آن در بلندمدت ظاهر میشود: افزایش فرسودگی ناوها، عقب افتادن تعمیرات، فشار بیشتر بر خدمه و کاهش زمان در دسترس برای بازسازی و آمادهسازی ناوها.
این وضعیت را میتوان به استفاده از کارت اعتباری تشبیه کرد؛ آمریکا مزیت عملیاتی را امروز دریافت میکند، اما هزینه آن را در آینده خواهد پرداخت و ممکن است این هزینه با «بهره» نیز همراه باشد.
در نهایت، مسئله آبراهام لینکلن فقط این نیست که یک ناو برای مدت طولانی در دریا مانده است. این ماموریت نمونهای از یک معضل بزرگتر در نیروی دریایی آمریکاست: واشنگتن برای پاسخ دادن به نیازهای عملیاتی خود، ناوهای هواپیمابر محدودی را بیش از ظرفیت معمول به کار میگیرد.
اگر این روند ادامه پیدا کند، هزینه آن فقط متوجه ملوانانی نخواهد بود که ماهها از خانه دور میمانند؛ بلکه میتواند در قالب تعمیرات عقبافتاده، فرسودگی تجهیزات و کاهش آمادگی عملیاتی، بر توان آینده ناوگان هواپیمابر آمریکا نیز اثر بگذارد.