همشهری آنلاین، شقایق عرفی نژاد: این سریال نشان داد گرد آوردن گروهی از بازیگران مطرح و شناختهشده که خیلی از آنها هم کارنامه بسیار قابل قبولی دارند، برای جذابیت یک سریال کافی نیست. حتی جذابیت تصویربرداری در ترکیه با بازیگران ترک هم همه آن چیزی نیست که برای موفقیت یک سریال لازم است. هزارویکشب نوشته نغمه ثمینی، نمایشنامهنویس و پژوهشگر ارزشمند تئاتر و با کارگردانی مصطفی کیایی با انبوهی از بازیگران سرشناس و تبلیغات فراوانی که برایش انجام شد و بیشتر آنها هم بر عنوان پربازیگرترین سریال نمایش خانگی و روی فضاهای فانتزی آن تأکید داشتند (که البته گرتهبرداری ناموفقی از سریال بازی تاج و تخت بود) قرار بود به یکی از مطرحترین و پربینندهترین سریالهای شبکه نمایش خانگی تبدیل شود. اما این اتفاق نیفتاد و سریال در حالی به پایان رسید که نه بحث چندانی در شبکههای اجتماعی راه افتاد و نه حتی توانست بینندگانی را که چند قسمت اول آن را تماشا کرده بودند، تا انتها همراه نگه دارد. در میان دلایلی که چنین سرنوشتی را برای سریال رقم زدند به نظر میرسد این پنج عامل سهم بیشتری داشتهاند.
۱- نارسایی خط داستانی
هزارویکشب در باره دخترانی است که در آستانه خودکشی توسط فردی به اسم زمان دزیده میشوند تا در پروژه او شرکت کنند. داستان با ورود خبرنگاری با بازی سحر دولتشاهی شروع میشود که دنبال کشف این ماجراست، اما خودش هم دزدیده میشود و خواهرش جستوجوی عجیبی را به دنبال او آغاز میکند. ضمن این که به دلیل ورشکستگی پدرش مجبور میشود با دوست قدیمی او ازدواج کند تا پدرش توان پرداخت بدهیاش را داشته باشد. در این میان آنقدر داستانهای موازی و خرده داستانهای مختلف وارد روایت میشود که مخاطب داستان را از دست میدهد. به همین دلیل هم بسیاری از تماشاگرانی که چند قسمت اول سریال را دیده بودند، انگیزه ای برای دیدن ادامه آن نداشتند.
۲ - تعدد شخصیتها
هزارویکشب پر از شخصیتهای اصلی و فرعی است که هرکدام از آنها هم داستان خودشان را دارند. مشخص است که تعدد شخصیتها در سریالی که داستانش را هم سرراست پیش نمیبرد، میتواند تا چه حد گیجکننده و خارج از حوصله باشد ضمن این که باعث میشود شخصیتها پرداخت قوی نداشته باشند و برای تماشاگر جذابیتی ایجاد نکنند.
۳ - شروع شدن دیرهنگام داستان هزارویکشب
هزارویکشب بر اساس داستان کهن هزارویکشب یا هزارافسان نوشته شده است؛ داستان شهرزاد که داوطلبانه به همسری ملکی درمیآید که به انتقام خیانتی که همسرش به او کرده، هرشب زنی را به ازدواج خودش درمیآورد و صبح او را میکشد. شهرزاد هرشب قصهای برای ملک تعریف میکند و او تشنه شنیدن بقیه داستان از کشتن شهرزاد منصرف میشود تا فردا شب ادامه آن را بشنود. به این ترتیب شهرزاد هزار و یک شب قصه میگوید و در این مدت جان هزار و یک دختر را نجات میدهد. نشانههای این داستان و ارتباط با هزارافسان از همان قسمت اول و با خواندن این داستان توسط نیلوفر برای بچهها و همچنین دو خواهری که مثل هزار افسان همراه هم هستند و نیز تم نجات از مرگ (خودکشی) در سریال مشخص است. اما رسیدن به اصل داستان و داستان خواندن نیلوفر برای ملک تازه از قسمت پانزدهم سریال و دقیقا از میانه آن شروع میشود. تا اینجا بیننده درگیر داستانهایی است که از تهران تا ترکیه ادامه دارند و مدام بیشتر میشوند.
۴- بازیهای بد
هزارویکشب پر از بازیگران مطرح و شناخته شده است و بیشترین ضربهاش را از بازیگران میخورد. به جز بازیگران کمتجربهتری مثل مینو آذرمگین که یکی از نقشهای اصلی سریال و یکی از دو خواهر را بازی میکند، بازیگران شناختهشدهای هم که تواناییهایشان در بازیگری اثبات شده است در این سریال نقش آفرینیهای موفقی ندارند. پرویز پرستویی، بهرام رادان، هدیه تهرانی، سحر دولتشاهی و محسن کیایی توفیق چندانی در اجرا ندارند و در اغلب موارد با بازیهای ضعیفی روبه رو هستیم که پیش از این سراغشان را از این بازیگران نداشتهایم.
۵- کارگردانی و جلوههای ویژ ضعیف
مصطفی کیایی پیش از هزارویکشب سابقه و تجربه هیچ فیلم یا سریال تاریخی نداشته است. او با ساخت فیلمهایی مثل خط ویژه، عصر بخبندان و چهارراه استانبول نشان داده مسایل اجتماعی بیش از هرچیزی برایش در فیلمسازی اهمیت دارد. بنابراین و با این سابقه شاید دورترین آدم به فضای اسطورهای و فانتزی سریال هزارویکشب است. به اضافه این که اصولا در ساخت چنین سریالهایی و به خصوص وقتی سازندگان ادعایی در حد سریال بازی تاج و تخت را دارند، جلوههای ویژه اهمیت زیادی پیدا می کند. ولی سازندگان هزارویکشب از ساخت چنین جلوه های ویژه قدرتمندی ناتوان بودهاند.