همشهری آنلاین- فاطمه عباسی: برای مردم جنوب، این یک انتخاب نیست، تقدیری همزمان است، تقدیری که در آن هرم طاقتفرسای داغترین روزهای سال با وحشت فروریختن پرتابهها در هم میآمیزد و فرسایشیترین شکل زیستن را رقم میزند. هواشناسی از هجوم بیسابقه گرما خبر میدهد، اما کدام ابزار میتواند دمای استیصال مردمی را اندازه بگیرد که همزمان باید با آتش آسمان و زمین بجنگند؟
جنگ فرسنگها دورتر از پایتخت رخ نشان داده، اما جراحتش در خانه همه ما هست. چطور میتوان دور بود، اما به لنجهای متلاشیشده در بنادر فکر نکرد؟ به نخلهای سوخته، ستونهای دودی که از بوشهر تا قشم، از بندرعباس تا چابهار به هوا برخاسته و آوای خاموش صیادانی که حالا دریا برایشان ناامن است؟ امروز ذهن ما در سواحل تفته سفر میکند و قلبمان با کودکانی میتپد که هر شب با هراس انفجار از خواب میپرند و به آغوش لرزان مادر پناه میبرند، مادری که خود پناهی ندارد.
این تصاویر و طرحهای کاربران فضای مجازی سندی از روزگار ملتهب مردمی است که پوست تنشان از خورشید سوخته و روحشان از باروت زخمی است. حال این روزهای همه ما حال جنوب است: تبدار، ایستاده و نگران. این قابها برگهای دیگری از شناسنامه زخمی سرزمینی است که صبوری را در میانه گرما و آتش معنا میکند.
چشمانتظاری صبورانه در امتداد ساحل خلیج؛ زنان جنوب با چادرهای رنگین، خیره به لنجهایی که در هراس جنگ لنگر انداختهاند.
بندرگاه خسته در حصار دود؛ شعلههایی که قایقهای صیادان را میسوزانند و مردمی که با حسرت به خاکستر رؤیاهایشان مینگرند.
کودکی در تلاقی موج و باروت؛ وقتی بازیگوشی معصومانه بچهها در ساحل با سایه مهیب انفجار در افق همسایه میشود.
آوار بهجای آشیانه؛ خانه یک محیطبان در حاجیآباد، میعادگاه شهادت ۲پسر و عروس خانواده پس از حمله آمریکا.
خون سرخ جنوب در مشت آهنین ایران؛ نمادی از قدرت و صلابتی که در اوج سختیها، همبستگی را نشان میدهد.
حصار همدلی اقوام بر گرد مرزهای آبی؛ تجلی اقتدار و امید در پاسداری از هر وجب از خاک جنوب است.
قاب زیبای آویخته بر دیوار صبوری؛ هنر ارزشمندی که میگوید دیار جنوب پاره تن و عشق ابدی ایران ماست.
حلقه همدلی مردم بر فراز نقشه کشور؛ وقتی قلب تمام ایران در اندوه جنوب با آنان میسوزد.