یوسفعلی میرشکاک در سروده‌ای به وصف حال دل ایرانیان از شهادت رهبر شهید پرداخت.

به گزارش همشهری آنلاین، یوسفعلی میرشکاک، شاعر پیشکسوت، همزمان با برگزاری مراسم تشییع رهبر شهید، سروده‌ای را در وصف این واقعه در اختیار خبرگزاری تسنیم قرار داده که به این شرح است:

در همراهی با سوگ فراگیر رهبر شهید شیعیان و شهدای خرد وکلان این جنگ و توابعش...انا لله وانا الیه راجعون

***
از غربتی به غربت دیگر روان شدیم
سیلی خور جفای زمین و زمان شدیم
براسبریس بی سروپایی نشان شدیم
هنگامهء اسارت بی ترجمان شدیم
در مقدم بهار سراپا خزان شدیم
* ***
راهی به هیچ سو نگشود آزمون ما
پایان گرفت قصهء بی رنگ خون ما
در زیر خاک ماند سر سرنگون ما
تاکی دوباره بال گشاید جنون ما
افسانهء عداوت ناهمزبان شدیم

***
بر باد رفت بود ونبودی که داشتیم
ناگفته ماند سر و سرودی که داشتیم
شد اشک وآه گفت وشنودی که داشتیم
شد شوره زار شوکت رودی که داشتیم
برخشکرود کشتی بی بادبان شدیم

***
عاشق به خود نیامده از یاد می‌رود
از بیستون حادثه فرهاد می‌رود
نقش تمام ناشده بهزاد می‌رود
فردای ما نیامده بر باد می‌رود
بنگر که چون غبار به کویت وزان شدیم

***
بر نطع مرگ سرخ هیاهوی ما نگر
در جستجوی یار تکاپوی ما نگر
صحرای کربلاست کجا!؟ کوی ما نگر
آیینه سوختیم ...سر و روی ما نگر
تن واگذاشتیم و به یکباره جان شدیم

***
"رفتیم و داغ ما به دل روزگار ماند"
از ما به کوی یار خطی از غبار ماند
هرچند نام و یاد زما یادگار ماند
در مرگ ما نشان بلند تبار ماند
از بیکران رسیده سوی بیکران شدیم

‌***
آل علی است دایره بیکرانگی
خود را زیاد برده به ذوق یگانگی
با خون گشوده قفل در جاودانگی
با جان ما یکی‌شدگان بی تنانگی
با این تبار همسفر بی‌نشان شدیم

***
رفتیم اگر، زخاطر یاران نرفته‌ایم
چون خاک جز به خانهء باران نرفته‌ایم
جز رو به سوی شاه سواران نرفته‌ایم
بنگر به رنگ وبوی بهاران...نرفته‌ایم
تن را به خاک داده به جان جاودان شدیم

***
از دست رفته خاک‌نشین ستمکش است
بیچاره آنکه بر سر جان در کشاکش است
تا مرگ سرخ ساغر صهبای بی‌غش است
پروانه پیر هم که شود مست آتش است
ما نیز فصل تازه این داستان شدیم

***
تقدیر شیعه سیر و سفر با محرم است
همزاد اشک و آه وفغان، مرگ و ماتم است
خونی که یادنامهء حوا و آدم است
خورشید وار بر سر بام دو عالم است
خون خدا شدیم و به پیری جوان شدیم

***
سنگ فسانه‌ایم صبوری مدار ماست
شنزار تشنه‌ایم زمستان بهار ماست
آنسوی مرگ موقف دیدار یار ماست
برتن مباد سر...که شهادت عیار ماست
این بس که با حسین علی همعنان شدیم

***
گیرم کسی مقیم حریم حرم نماند
یا این حریم نیز دگر محترم نماند
شد رستخیز ناگه ونقش ستم نماند
وز هرچه بر صحیفهء هستی رقم نماند
ما را همین بس است که بی آشیان شدیم

***
ازغربتی به غربت دیگر مسافریم
برسنگلاخ آتش وخنجر مسافریم
همراه خاندان پیمبر مسافریم
بر نطع مرگ با تن بی سر مسافریم
از آن زمان که امت صاحب زمان شدیم

منبع: تسنیم