این روزها تهران و شهرهای ما، بیش از آنکه کلانشهرهایی بتنی و مجموعهای از برج ها ،تقاطعها و سازهها باشند، به بومِ یک روایتِ بزرگ بدل شدهاند. همنشینی آیینهای سوگواری با تشییع و وداع با «رهبر شهید»، نقطهعطفی در تاریخِ هویتِ شهری ماست. در این بزنگاه، شهر با تمامِ ارکانش، از میادین اصلی تا کوچههای فرعی، به صحنهای تبدیل شده که در آن تاریخِ معاصر ایران در حالِ ورق خوردن است. اما پرسش بنیادین این است: در عصر انفجار اطلاعات و نبرد ادراکی، چه کسی حافظ، راوی و نگهبانِ حقیقتِ این لحظات است؟
از ثبت خاطره تا نبرد روایتها
در ادبیات مدیریت و زیستبوم شهری، شهرِ بدونِ ثبتِ وقایع، شهری است بدونِ حافظه و محکوم به فراموشی. در گذشته، عکاسی ابزاری برای ثبت خاطره بود، اما امروز به ابزارِ «معناسازی» و «کنشگری» در میدانِ نبردِ روایتها تغییر ماهیت داده است.در جنگ رسانهایِ کنونی، جریان تحریف با بهکارگیری «روایتسازیِ معکوس» و تکنیکهای سانسور جهتدار، تلاش میکند تا با تولیدِ یأس، زیستبوم شهری ما را فضایی خاکستری، بیتفاوت و تهی از آرمان نشان دهد. در چنین وضعیتی، هر دوربین و هر گوشی هوشمندی که حقیقتِ جاری در خیابانها را قاب میبندد، به یک سنگر دفاعیِ هوشمندانه تبدیل میشود.
عصرِ انسانرسانهها و پایان انحصار رسانهای
امروز دیگر دوران انحصار رسانههای رسمی در ثبتِ تاریخِ شهر گذشته است. ما در زیسا بوم «انسانرسانهها» نفس میکشیم؛ جایی که هر شهروند با یک گوشی هوشمند در دست، یک راویِ بالقوه و سفیرِ حقیقت در زیستبومِ شهری است. در روزهای تشییع، خیابانها نه فقط مسیرهای عبور و مرور، که استودیوهایی زنده و پویا هستند.وقتی یک انسانرسانه لحظهای از همدلی مردم را در مترو ثبت میکند، یا نگاهِ پرسشگر و پر از اندوه کودکی در کنج یک میدان شلوغ را به تصویر میکشد، در حالِ «معماریِ حافظه» برای این شهر است. او مانع از انقطاعِ تاریخی ما میشود و به اعماقِ روحِ واقعه دست مییابد؛ لحظههای بیادعایی که فراتر از ظاهرِ مناسک، جوهر انسانی و اصیلِ یک ملت را بازگو میکنند.
فراخوان برای تشکیل «آرشیوِ شریفِ حقیقت»
رسالتِ امروزِ عکاسان حرفهای، هنرمندان و تمامی شهروندانِ کنشگر، گذار از «ثبت خنثی» و رسیدن به «روایت تحلیلی» است. برای آنکه میدانِ روایتِ شهرهایمان را به تحریفگران واگذار نکنیم، نیازمند یک همافزایی همگانی هستیم:
۱. عبور از کلنگری به سمتِ خردهروایتها: به جای تمرکزِ صرف بر جایگاههای رسمی و نماهای بازِ تکراری، به «مردم» و جزئیات نگاه کنیم؛ به آن گرهِ ترافیکی که با همدلیِ عابران باز شد، یا آن صندلی اتوبوسی که با یک شاخه گل سیاه پوش شد. این خردهروایتها، سازنده کلانروایتِ حماسه هستند.
۲. تولید مجموعهعکسهای روایی: تلاش کنیم فراتر از تکعکسهای پراکنده، با چیدمان زنجیرهای از تصاویر، داستانی منسجم و انسانی از این اتمسفر خلق کنیم.
۳. انتشار هوشمندانه و متعهدانه: پیش از انتشار هر تصویر، از خود بپرسیم: «آیا این ثبتِ تصویری، سندی بر اصالت، کرامت و زیستِ حماسی این مردم هست؟»
امروز، هر شهروندِ مسئول، یک دوربین در دست و یک رسالت بر دوش دارد. بیایید با ثبت دقیق و متعهدانه، حافظه جمعی شهرهایمان را خودمان بنویسیم و با ساختِ «آرشیوِ شریفِ حقیقت»، مانع از آن شویم که آیندگان، تاریخِ ما را از زبانِ بدخواهان بشنوند. این، سهمِ ما از جهادِ تبیین در زیستبومِ زندهٔشهر است؛ سهمی که با هر تصویر ماندگار به دست میآید.