از روزی که آفتاب در افق عاشورا غروب کرد، تاریخ دیگر هیچ زنی را به جلال و شکوه حضرت زینب کبری (س) ندید و نشناخت. بانویی که شانه‌هایش را خسته از بار مصیبت، می‌خواستند خم کنند، اما قامتش ستون ایستادگی ماند.

به گزارش همشهری آنلاین، بهنام صدقی، روزنامه‌نگار: کربلا و عاشورا برای بسیاری پایان بود، اما برای او آغاز شد، آغازی با پرچم پیروزی خون بر شمشیر که با زنجیر اسارت آغاز شد. چه کسی می‌داند؟ شاید اسارت، لباس جنگی بود که او بر تن کرد تا مأموریتی را به پایان رساند که شمشیرها نیمه‌تمام گذاشته بودند. اسارت حضرت زینب (س) فقط مسیر کاروانی خون‌آلود از نینوا به کوفه و از کوفه به شام نبود، او اسیر مصیبت شهادت تک‌تک فرشتگان بود و اسیر شهادت تمام دار و ندار و هستی‌اش. اسیر مسئولیت بود. مسئولیتی که از خیمه‌های سوخته آغاز شد و تا قلب دربار یزید ادامه یافت، جایی که بانویی با دستان بسته، با کلماتش عرش را لرزاند، یزید را رسوا و عالم را بیدار کرد...

اسارت حضرت زینب (س) در همان شام به پایان نرسید. تاریخ، روزی دیگر، قرن‌ها بعد، چهره‌ای آشنا از اسارت عمه سادات را در برابر ما گذاشت. حرم مطهر او، این‌بار در محاصره حرامیان زمان. همانانی که نه زبان قرآن را فهمیدند، نه حرمت اهل بیت را، نه حتی مفهوم انسانیت را. پرچم سیاه‌شان را بر دیوارهایی برافراشتند که باید مأمن عشق و اشک باشد، نه آشیانه وحشت و خون. ما این حرم را می‌شستیم تا گرد و خاک نگیرد. ما برای اسیر نشدن عمه سادات هزاران شهید دادیم. تداوم اسارت یعنی همین. یعنی اینکه قرن‌ها بگذرد و هنوز حریم حضرت زینب کبری (س) از شرارت شیاطین در امان نباشد. فیلم حال و هوای این روزهای حرم بی‌بی زینب را تماشا کنید. غربتش شبیه غربت بقیع است. درد این اسارت خانم و غربت حرم و خلوتی حریم، انسان را هزاران بار می‌کُشد. اسارت انگار تقدیر حضرت زینب (س) است. همان‌طور که شام، اسارت جسم او را دید، دمشق، امروز اسارت حرم او را دید. با این تفاوت که آن‌روز کاروان اسرا به شام آمد و این‌روز، شام خودش به اسارت درآمد! یا حسین! سرنوشت زینبت را ببین!

در هر دو صحنه، دشمن یک چهره دارد. جاهلیت مسلح! آن‌روز، تاج و تخت یزید و یزیدیان بود و این‌روز، نقاب سیاه حرامیان زمان. آن‌روز، شلاق و شمشیر بود و این‌روز، کمربند انفجاری و خمپاره‌. آن‌روز خطبه حضرت زینب (س)، دربار یزید را در هم کوبید و آن ملعون را رسوا نمود، این‌روز خون مدافعان حرم، خاک و آسمان دمشق را گواه غیرت کرد. چه زیباست که تاریخ، ادامه خود را این‌گونه روایت می‌کند. در روزگار ما، مردانی برخاستند و سوگند خوردند اسارت دوباره حرم حضرت را پایان دهند. از کوچه‌های دمشق تا کوه‌های قلمون، از فرات تا البوکمال، صدای زینبی جاری بود که می‌گفت: «مرا دوباره به شام غریبانه نیاورید.» و این‌بار، شمشیرها در دستان مردانی بود که هر کدام، شاگرد مکتب کربلا بودند، شهید حاج قاسم سلیمانی و هزاران سرباز گمنام و شهیدان سرافرازی که شبانه از جان گذشتند تا آفتاب، دوباره از گنبد طلایی بدرخشد.

تداوم اسارت بانو، روایت ماندگار یک مسئولیت است. حضرت زینب (س) آزاد نشد تا ما آزاد شویم، او اسیر ماند تا ما بفهمیم که آزادی، فقط گشودن زنجیر از دست و پا نیست، که شکستن حصارهای جهل و ذلت است. اگر شام و دمشق دوباره به اسارت رفتند، نه برای آن است که تاریخ تکرار شده، بلکه برای آن است که ما یادمان نرود زینب کبری، هنوز در خط مقدم ایستاده است و کاش دنیا بفهمد که ماجرای بی‌بی زینب (س) یک داستان مذهبی محدود به تقویم شیعی نیست. او صدای هر زن و مرد آزاده‌ای است که نمی‌خواهد اسیر دروغ، تحقیر و تحمیل باشد. این‌روز، وقتی نامش را در میدان‌های جنگ سوریه شنیدیم، وقتی مدافعان حرم به شهادت رسیدند و پرپر شدند تا تیری به حرم نخورد، وقتی مادران، پیکرهای مطهر جگر گوشه‌هایشان و پدران، پاره‌های تن‌شان را با افتخار و اقتدار به آغوش سرد خاک سپردند، وقتی محسن حججی‌ها، بی‌سر، به آغوش ارباب بی‌سرشان رفتند، همه این‌ها ادامه همان خطبه‌های شام بود.

حضرت زینب (س) به ما آموخت که اسارت، اگر در راه حق باشد، نه ننگ است و نه شکست، بلکه شکوهی است که دشمن هرگز آن را نمی‌فهمد. او در شام، زنجیر را به منبر پیغمبر بدل کرد و امروز در دمشق، خون‌ها را به پرچم! شاید این همان معنای «سرنوشت همیشگی» او باشد. حضرت زینب (س) همیشه اسیر است، چون همیشه پاسدار راه و پیام برادر بی‌کفن است و تا روزی که باطل بر زمین نفس می‌کشد، زینب ایستاده در کنار حق، حتی اگر به زنجیر کشیده شود. ای جهانیان! اگر می‌خواهید حضرت زینب (س) را بشناسید، کافی‌ست به گنبد طلایی دمشق نگاه کنید. گنبدی که بارها خواستند بر زمین بیندازند، اما هر بار، درخشان‌تر شد. بدانید که این گنبد، تاریخ زنده مقاومت است و اسارت این قهرمان کربلا، تقدیر و سرنوشت نائب‌الزهرا.