به گزارش همشهری آنلاین، بهنام صدقی: دونالد ترامپ، همان قمارباز کهنهکاری که روزی «تغییر رژیم» در ایران را به زبان نمیآورد اما در عمل دنبال میکرد و «نتوانستن» را پشت دیوار بلند «نخواستن» پنهان میساخت، اکنون پس از دو جنگ ویرانگر و سقوط تمام محاسباتش، به گوشه رینگ رفته و اعتراف میکند: «تلاشهایی برای تغییر رژیم در ایران صورت گرفت، اما موفق نشد.» و این، نه یک جمله ساده، که سنگ قبر پروژهای است که بیش از چهار دهه برای آن هزینه شد.
بازخوانی حافظه تاریخی، این اعتراف را تلختر میکند. ترامپ در تبلیغات انتخاباتیاش، وقتی خبرنگار پرسید «اگر رأی بیاورید، رژیم را در ایران تغییر میدهید؟»، صریحا گفت: «صادقانه بگویم، چنین توانی نداریم.» این، اعتراف پیشاجنگ بود. اما وقتی وارد کاخ سفید شد، «نتوانستن» را به «نخواستن» فروخت. دیگر از «توان نداریم» خبری نبود. حالا حرف از «فشار حداکثری»، «نابودی کامل»، «تسلیم بیقید و شرط» و «پرچم سفید» بود و در همین حین، چهار بار اعتراف کرد که به «کردها» برای اقدام علیه ایران سلاح داده است. چهار بار. اما یادش رفت که زدن رهبری یک نظام یعنی چه. یعنی همان «تغییر رژیم»ی که ادعا میکرد هرگز دنبالش نبوده است. تناقض، نه در کلمات، که در ذات پروژهای بود که از ابتدا محکوم به شکست بود.
و سپس جنگ آمد. دو جنگ. دو نبرد نابرابر که تصور میرفت ایران را به زانو درمیآورد. اما نتیجه، درست عکس شد. ایران نهتنها سقوط نکرد، که قدرتمندتر از همیشه از دل آتش بیرون آمد. تنگه هرمز در مشت ایران ماند. موشکها به پایگاههای آمریکا اصابت کردند و محور مقاومت، از یمن تا لبنان، یکپارچه ایستاد. و در این میان، ترامپ مجبور شد از پشت دیوار «نخواستن» بیرون بیاید و اعتراف کند. اعترافی که دیگر خریدار نداشت.
شارلاتان کاخ سفید گفت: «هیچگاه دنبال تغییر نظام در ایران نبودم.» و این، دروغی بود که خودش پیشتر چهار بار نقضش کرده بود. اما اعتراف دوم، از اعتراف اول مهمتر بود: «ما میخواستیم برای دریافت اورانیوم غنیشده به ایران برویم، اما نشد.» همین یک کلمه. «نشد» یعنی چه؟ یعنی خواستیم، برنامهریزی کردیم، نیرو فرستادیم، بمب ریختیم، محاصره کردیم، تهدید نمودیم، تطمیع کردیم، همه کاری که بلد بودیم انجام دادیم، اما «نشد.» این «نشد»، خلاصه سه ماه و نیم جنگ است. خلاصه چهار دهه تقابل. خلاصه تمام پروژههایی که قرار بود جمهوری اسلامی را سرنگون کنند، اما «نشد.»
پیش از جنگ، «نتوانستن» را به عنوان «نخواستن» میفروختند. میگفتند «نمیخواهیم تغییر رژیم بدهیم»، اما سلاح میدادند، تحریم میکردند، ترور میکردند، و برنامهریزی برای فروپاشی. «نخواستن»، نقابی بود بر چهره «نتوانستن.» اما جنگ، این نقاب را برای همیشه از چهره حقیقت فرو انداخت. حالا دیگر کسی از «نخواستن» سخن نمیگوید. حالا خود ترامپ اعتراف میکند: «تلاش کردیم، اما موفق نشدیم.» دیگر بازار فروش «نخواستن» کساد شده است. مشتری، حقیقت را از دهان خود فروشنده شنیده و کالای تقلبی، دیگر خریداری ندارد.
این، شاید بزرگترین دستاورد جنگ تحمیلی علیه ایران باشد. نه فقط شکست نظامی دشمن، که فروپاشی روایت دشمن. دشمنی که روزی با «نخواستن» سرپوش بر «نتوانستن» میگذاشت، امروز مجبور است آشکارا اعتراف کند: «نشد.» و این «نشد»، فقط درباره اورانیوم نیست. درباره تغییر رژیم نیست. درباره کل پروژه سلطه بر ایران است. پروژهای که از ۱۳۳۲ آغاز شد، با جنگ تحمیلی هشت ساله ادامه یافت، با تحریم و برجام و فشار حداکثری پیگیری شد، و در نهایت با دو جنگ مستقیم به اوج رسید، اما «نشد!»
زمان «نتوانستن» را به جای «نخواستن» فروختن، تمام شد. این، خلاصه وضعیت امروز واشنگتن در برابر ایران است. خلاصه اعترافات پساجنگ. خلاصه فروپاشی روایتی که قرار بود جهان را قانع کند که ایران، قلعهای شکستپذیر است. اما حالا، خودِ مهاجمان اعتراف میکنند که «نشد.» و این، پایان یک دوران است. دوران فروش «نخواستن.» از این پس، هر که حرف از تغییر رژیم در ایران بزند، نه با پاسخ نظامی، که با سوالی ساده روبهرو خواهد شد: «اگر میتوانستید، چرا نشد؟» و این سوال را نه تحلیلگران ایرانی، که خود ترامپ پاسخ داده است: «تلاش کردیم، اما موفق نشدیم.» بازار کساد شد. و این، شیرینترین ثمره ایستادگی ملتی است که ثابت کرد میشود در برابر همه قدرتهای جهان ایستاد و «نشد» را به دشمن تحمیل کرد.