ترامپ، بوش و کلینتون از نسلی هستند که مسیر سیاست آمریکا را به سمت قطبی‌سازی و فرسایش اعتماد عمومی سوق داده است.

گروه دیپلماتیک – همشهری آنلاین: دونالد ترامپ، بیل کلینتون و جورج بوش سه رئیس‌جمهور متولد سال ۱۹۴۶ آمریکا هستند، نسلی که به نماد عامل تشدید قطبی‌سازی و زوال فرهنگ سیاسی آمریکا تبدیل شده و سیاست را از رقابت بر سر سیاست‌گذاری به نزاعی اخلاقی و هویتی تبدیل کرده است.

نشریه آمریکایی پلیتیکو در ادامه نوشته است:

پایان یک عصر و آغاز سلطه نسل ۱۹۴۶

انتخاب بیل کلینتون در سال ۱۹۹۲ به‌عنوان رئیس‌جمهور، پایان دوره‌ای تلقی شد که طی آن هفت رئیس‌جمهور متوالی آمریکا همگی متولد اوایل قرن بیستم و شکل‌گرفته در تجربه جنگ جهانی دوم بودند.

این انتقال قدرت، آغاز چرخش نسلی در سیاست آمریکا بود؛ اما واقعیت‌های بعدی نشان دادند که نسل جدید یعنی متولدان ۱۹۴۶، نه‌تنها کوتاه‌تر در قدرت نماندند، بلکه تأثیری عمیق‌تر و طولانی‌تر بر سیاست و فرهنگ آمریکا گذاشتند.

سه رئیس‌جمهور، یک نسل مشترک

دونالد ترامپ، جورج دبلیو بوش و بیل کلینتون، هرچند از نظر سبک رهبری، ایدئولوژی و شخصیت سیاسی تفاوت‌های جدی دارند، اما یک ویژگی مشترک دارند: هر سه از نسلی هستند که مسیر سیاست آمریکا را به سمت قطبی‌سازی و فرسایش اعتماد عمومی سوق داده است.

یکی از محورهای اصلی، تغییر ماهیت سیاست در این نسل است. سیاست از رقابت بر سر سیاست‌گذاری و منافع ملموس، به نزاعی اخلاقی تبدیل شده که در آن طرف مقابل نه صرفاً رقیب سیاسی، بلکه فردی فاسد یا غیراخلاقی تلقی می‌شود.

این روند از دهه ۱۹۶۰ و در فضای جنگ ویتنام و جنبش‌های دانشجویی آغاز شد و به مرور در سطح کل سیاست آمریکا گسترش یافت.

تداوم شکاف از کلینتون تا ترامپ

در دهه ۱۹۹۰، تقابل بیل کلینتون و جمهوری‌خواهان به رهبری نیوت گینگریچ، سیاست را به یک «نمایش اخلاقی» تبدیل کرد.

سپس حملات ۱۱ سپتامبر در ابتدا امیدی برای وحدت ملی ایجاد کرد، اما جنگ‌های افغانستان و عراق دوباره سیاست را به عرصه «تو طرف کدامی؟» بازگرداند.

در ادامه، بحران مالی ۲۰۰۸ نیز به بی‌ثباتی سیاسی دامن زد و زمینه اجتماعی برای ظهور دونالد ترامپ را تقویت کرد.

شبکه‌های اجتماعی و تشدید قطبی‌سازی

ترامپ به‌عنوان نقطه اوج این روند، از هم‌زمانی شبکه‌های اجتماعی و فناوری موبایل برای تبدیل زبان تند و حملات شخصی به ابزار اصلی سیاست استفاده کرد.

در این چارچوب، مناقشه سیاسی دیگر صرفاً ابزاری برای حل مسائل نیست، بلکه خودِ نزاع به هدف تبدیل شده است. این تغییر، وفاداری سیاسی را حتی از تناقض‌های آشکار برنامه‌ای نیز مهم‌تر کرده است.

در چنین فضایی، اختلاف نظر به سرعت به قضاوت اخلاقی تبدیل می‌شود. نمونه‌هایی از ادبیات تند در هر دو جناح—از نیوت گینگریچ تا هیلاری کلینتون—نشان می‌دهد که زبان سیاست به سمت طرد و تحقیر مخالفان حرکت کرده است.

سیاستی بی‌ثبات و بدون اجماع

سیاست آمریکا در این دوره به شدت بی‌ثبات شده است. برخلاف دوره‌های تاریخی گذشته که پس از بحران‌ها به اجماع‌های پایدار می‌رسیدند، امروز حتی مسائل قدیمی همچنان محل نزاع‌اند.

در نتیجه، نسل ۱۹۴۶ به نماد دوره‌ای تبدیل شده که در آن شکاف‌های سیاسی نه‌تنها ترمیم نشده، بلکه عمیق‌تر و پایدارتر شده‌اند؛ وضعیتی که احتمالاً پس از خروج این رهبران نیز ادامه خواهد یافت.