اظهارات دونالد ترامپ مبنی بر اینکه «اگر توافق حاصل نشود، روز بسیار بدی متوجه کشور و مردم ایران خواهد بود»، در ادامه همان خط‌ مشی فشار و تهدیدی بود که او از دوره نخست ریاست‌جمهوری خود در سال ۲۰۱۷ و با خروج یک‌جانبه از برجام در ۲۰۱۸ در پیش گرفت.

به گزارش همشهری آنلاین، ‌بهنام صدقی،‌ روزنامه‌نگار: این نوع موضع‌گیری نشان می‌دهد محور واشنگتن-تل‌آویو هنوز میان مردم و نظام جمهوری اسلامی ایران تفاوتی قائل نیست و جامعه ایران را یکپارچه هدف فشار و تهدید قرار می‌دهد. این رویکرد، اگرچه به‌تازگی در قالب ادبیات تندتر بیان شده، در واقع ادامه همان سیاست تاریخی و یکجانبه‌گرایانه‌ای است که طی دهه‌های گذشته، از تحریم‌های اولیه دهه ۱۹۹۰ تا سیاست «فشار حداکثری» پس از ۲۰۱۸، بارها خود را نشان داده است. ترامپ و تیمش هنوز بر این گمان‌اند که تشدید تحریم‌های مالی و نفتی، تهدید نظامی و انزوای دیپلماتیک می‌تواند مردم ایران را مرعوب کند و آنان را به تسلیم وادارد، در حالی‌که تجربه انقلاب ۱۳۵۷، سال‌های جنگ تحمیلی و نیز دوره طولانی تحریم‌ها نشان داده جامعه ایرانی تحت فشار خارجی معمولا همبستگی داخلی بیشتری از خود بروز داده است. تجربه تاریخی اما خلاف این محاسبات را نشان داده است.

از دوره نخست ریاست‌جمهوری ترامپ تا امروز، سیاست «فشار حداکثری» نه فقط نتیجه مورد انتظار، یعنی تغییر رفتار راهبردی ایران یا فروپاشی ساختار سیاسی کشور را به بار نیاورده، بلکه موجب تقویت برخی ظرفیت‌های بومی در حوزه‌های اقتصادی و دفاعی و چرخش ایران به سمت همکاری‌های گسترده‌تر با قدرت‌هایی مانند چین و روسیه شده است. همین واقعیت، بار دیگر تکرار سوءبرداشت آمریکایی از جامعه و ساختار سیاسی ایران را عیان می‌کند. در مواضع اخیر، مردم و نظام به یک چشم دیده شده‌اند. پیش‌تر، رسانه‌های غربی و فارسی‌زبان همسو با سیاست‌های آمریکا تلاش می‌کردند از دوگانه «مردم-حکومت» برای اعمال فشار روانی و سیاسی استفاده کنند و میان این دو مرزبندی مصنوعی ایجاد کنند، اما اکنون تهدیدها مستقیما مردم را هدف گرفته است.

این تغییر لحن، پس از مشاهده حضور میلیونی مردم در راهپیمایی‌های ۲۲ بهمن و نیز مراسم تشییع سردار قاسم سلیمانی در دی ۱۳۹۸ که در رسانه‌های بین‌المللی هم به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین تجمع‌های چند دهه اخیر توصیف شد، آشکارتر شد و نشان داد تحلیل‌گران آمریکایی وزن واقعی این بسیج اجتماعی را به‌درستی درک نکرده‌اند. راهپیمایی‌های باشکوه ۲۲ بهمن در سال‌های اخیر، به‌ویژه در مقاطع تشدید تنش با آمریکا و در آستانه مذاکرات هسته‌ای، و نیز حضور گسترده مردم در مناسبت‌های ملی و مذهبی، این پیام را به بیرون مخابره کرد که جامعه ایرانی جدا از دولت نیست و در بزنگاه‌های تاریخی، شکاف‌های داخلی زیر سایه تهدید خارجی به حاشیه می‌روند. جامعه ایران، با وجود همه تنوع سیاسی و فرهنگی درون خود، در برابر فشارهای خارجی، در بسیاری از موارد رفتاری متحد و مقاوم از خود نشان داده است.

تجربه اغتشاشات و ناآرامی‌های سال‌های اخیر و حمایت آشکار و پنهان آمریکا و برخی دولت‌های غربی از آن نیز در عمل نتوانست اهداف اعلام‌نشده تغییر ساختار یا براندازی را محقق کند. صف معترضان واقعی که مطالبات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مشخصی داشتند، در گذر زمان از آشوبگران وابسته به شبکه‌های سازمان‌یافته رسانه‌ای و امنیتی پیوند خورده با آمریکا و اسرائیل جدا شد و این تمایز، هم در صحنه میدانی و هم در افکار عمومی داخل کشور قابل مشاهده بود. این روند نشان داد مردم ایران، فارغ از نقدها و مطالبه‌گری داخلی، در برابر مداخله و سناریوهای برون‌زا حساس هستند و اجازه مصادره مطالبات خود توسط بازیگران خارجی را نمی‌دهند.

در چنین شرایطی، تهدید مستقیم مردم و کنار گذاشتن پروپاگاندای قدیمی مبتنی بر «حمایت از مردم در برابر حکومت»، بیش از آن‌که نشانه قدرت باشد، اعتراف تلویحی به شکست استراتژی چند دهه‌ای واشنگتن و تل‌آویو است که روی شکاف‌سازی اجتماعی در ایران سرمایه‌گذاری کرده بودند. تاکید بر «روزهای بسیار بد برای مردم ایران» در عمل، همدلی ادعایی با مردم را زیر سوال می‌برد و نشان می‌دهد هدف اصلی، تغییر موازنه قدرت در منطقه و تامین امنیت اسرائیل است، نه رفاه و امنیت جامعه ایرانی.

در شرایط دشوار داخلی آمریکا، از قطبی‌شدن سیاسی عمیق، بحران‌های پی‌درپی در کنگره، اختلاف بر سر بودجه‌های دفاعی، تا فشار افکار عمومی در موضوعاتی مانند جنگ‌های اوکراین و غزه و رکود یا تورم دوره‌ای، تمرکز بر «مسئله ایران» ابزاری کارآمد برای منحرف کردن توجه رسانه‌ها و افکار عمومی از مشکلات داخلی است. طرح مکرر «تهدید ایران» در کارزارهای انتخاباتی و سخنرانی‌های رسمی، سال‌هاست در آمریکا و برخی کشورهای اروپایی به یک الگوی تکراری تبدیل شده و هر بار، در مقاطعی که بحران داخلی تشدید می‌شود، شدت می‌یابد.

این واقعیت، بار دیگر نشان می‌دهد مردم ایران، با تمام انتقادها، مطالبات و اختلاف‌نظرهای داخلی خود، همواره یکی از عوامل تعیین‌کننده در جهت‌گیری سیاست خارجی کشور بوده و هستند. خطوط قرمزی مانند استقلال، تمامیت ارضی، امنیت ملی و مخالفت با سلطه‌طلبی خارجی، در حافظه جمعی جامعه ایرانی ریشه عمیق دارد و همین حافظه تاریخی است که بار دیگر وزن واقعی مردم ایران را در برابر محاسبات اشتباه آمریکا و متحدانش به رخ می‌کشد.