«از افسر پرسیدم اگر صدای گریه نوزادان را شنیدم چه؟ آیا باز هم باید شلیک کنم؟ او پاسخ داد: زن نباش شلیک کن...»

به گزارش همشهری‌آنلاین به نقل از فارس، روزنامه عبری هاآرتص پرونده‌ یک جنایت تمام‌عیار را پس از ۵۹ سال گشوده است، جنایت شلیک‌های بی مهابا و بی دلیل به زنان و مردان و کودکان فلسطینی توسط نظامیان اسرائیلی در جریان جنگ ۱۹۶۷، شلیک تیرخلاص به زخمی‌ها، شلیک به کودکان و به رگبار بستن پناهندگان.

متنی که پیش رو است، خلاصه یک گزارش بسیار جامع و مفصلی است که در وبسایت هاآرتص منتشر شده است.

طبق این گزارش اسناد و شهادت‌های منتشرنشده سربازان اسرائیلی که در جنگ شش‌روزه سال ۱۹۶۷ شرکت داشتند، تصویری متفاوت از روایت رسمی اسرائیل درباره این جنگ ارائه می‌کند؛ تصویری که از کشتار غیرنظامیان، اعدام‌های میدانی، آوارگی گسترده فلسطینیان و سوری‌ها، تخریب روستاها و غارت سازمان‌یافته اموال فلسطینی‌ها حکایت دارد.

این شهادت‌ها در روزهای پس از جنگ و در نشست‌هایی که در کیبوتص‌های (روستاهای اشتراکی) اسرائیل برگزار شده بود، ثبت شدند. بخش زیادی از این گفت‌وگوها هرگز منتشر نشد و تنها قسمت‌هایی از آن در کتاب «روز هفتم؛ گفت‌وگوهای سربازان درباره جنگ شش‌روزه» انعکاس یافت. سال‌ها بعد، مستند «صداهای سانسورشده» بخشی از این روایت‌ها را آشکار کرد، اما بررسی کامل فایل‌های صوتی موجود در آرشیو مرکز «ید تابن‌کین» و همچنین اسناد منتشرشده از سوی مؤسسه «آکووت» نشان می‌دهد واقعیت‌های میدانی جنگ، فاصله زیادی با حافظه رسمی و روایت رایج اسرائیل از آن دوره دارد.

بر اساس این اسناد، اسرائیل در جریان جنگ و هفته‌های پس از آن، حدود ۳۰۰ هزار عرب را از کرانه باختری، نوار غزه و بلندی‌های جولان آواره کرد؛ روندی که با کشتار غیرنظامیان، ایجاد فضای رعب و وحشت، تخریب گسترده و غارت اموال مردم همراه بود.

اعترافات یک دور همی

یکی از سربازان اسرائیلی در این گفت‌وگوها می‌گوید: «در ابتدا تمایلی به اعدام عرب‌هایی که مقاومت نمی‌کردند نداشتم، اما بعد به این نتیجه رسیدیم که باید آن‌ها را بکشیم. ما به مرحله‌ای رسیدیم که دیگر آن‌ها را انسان به حشاب نمی‌آوردیم».

سرباز دیگری که در غزه حضور داشته، می‌گوید: «جان انسان‌ها ارزشی نداشت. می‌توانستی افراد را بکشی و هیچ قانونی هم وجود نداشت. هیچ‌کس چیزی به تو نمی‌گفت، اما این کار حس خوبی به آدم نمی‌دهد. در واقع، این رفتار بیش از هر چیز انسانیت خودت را نابود می‌کند».

یکی دیگر از نظامیان درباره عملیات‌هایی که در روستاهای غزه انجام می‌شد، توضیح می‌دهد: «مردان را جمع می‌کردیم، در صف قرار می‌دادیم و حذفشان می‌کردیم. اگر بخواهیم صادق باشیم، این کار چیزی جز قتل نبود.»
سرباز دیگری نیز درباره وضعیت اردوگاه‌های پناهندگان غزه می‌گوید: «در اردوگاه‌ها گشت می‌زدیم و عملیات پاکسازی انجام می‌دادیم. هر مردی که می‌دیدیم، مبارز تلقی می‌شد. تقریباً هر واحد نظامی برای خودش یک اردوگاه بازداشت ایجاد کرده بود و در کشتن کسانی که کوچک‌ترین مشکلی ایجاد می‌کردند، تردیدی وجود نداشت»

مجموع این شهادت‌ها نشان می‌دهد کشتارها صرفاً نتیجه اقدامات پراکنده و فردی نبوده، بلکه در قالب الگویی تکرارشونده و فراگیر انجام شده است.
«مور لوشی»، کارگردان مستند «صداهای سانسورشده»، نیز هنگام انتشار فیلم اعلام کرده بود که بخش قابل توجهی از حدود ۲۰۰ ساعت فایل صوتی موجود، به جنایات جنگی اختصاص دارد و این روایت‌ها تقریباً در همه کیبوتص‌ها تکرار می‌شد.

ورود نظامیان اشغالگر به قدس شریف

دستور تیراندازی به پناهجویان در حال بازگشت

یکی از بخش‌های تکان‌دهنده این اسناد، به هفته‌های پس از پایان جنگ مربوط می‌شود؛ زمانی که هزاران فلسطینی آواره‌شده که به شرق رود اردن پناه برده بودند، تلاش کردند به خانه‌های خود در کرانه باختری بازگردند.
بر اساس شهادت‌ها، نیروهای اسرائیلی در مسیر بازگشت این افراد کمین کرده و به سوی آن‌ها تیراندازی می‌کردند. یکی از سربازان که بعدها با «اوری آونری» نماینده وقت کنست گفت‌وگو کرده بود، اعلام کرد که دستور داشتند حتی زنان و کودکان را نیز هدف قرار دهند.

به نوشته هاآرتص، آونری پس از جمع‌آوری این شهادت‌ها، از «ییتسحاک رابین» رئیس وقت ستاد ارتش خواست موضوع را بررسی کند، اما نتایج این پیگیری هرگز به‌صورت عمومی منتشر نشد.
او بعدها در زندگی‌نامه خود نوشت: «هر شب گروه‌هایی از عرب‌ها از شرق اردن به سمت غرب حرکت می‌کردند. ما مسیرها را بسته بودیم و دستور داشتیم بدون هیچ هشدار قبلی شلیک کنیم. صبح‌ها به منطقه بازمی‌گشتیم و کسانی را که هنوز زنده بودند، حتی مجروحان و افرادی را که مخفی شده بودند، به دستور مستقیم افسر حاضر می‌کشتیم. سپس اجساد را زیر خاک پنهان می‌کردیم تا بعداً با بولدزر چال شوند».

سرباز دیگری نیز روایت می‌کند: «به ما گفته بودند اگر کاروانی از پناهندگان در حال بازگشت از اردن بود، باید به آن شلیک کنیم. از افسر پرسیدم اگر صدای گریه نوزادان را شنیدم چه؟ آیا باز هم باید شلیک کنم؟ پاسخ او این بود: زن نباش، شلیک کن»

ژنرال «اوزی نارکیس»، فرمانده وقت منطقه مرکزی ارتش اسرائیل، بعدها تأیید کرد که دستور تیراندازی به افرادی که رمز عبور تعیین‌شده را نمی‌دانستند، صادر شده بود. گزارش‌های ارتش نیز نشان می‌دهد تا اوایل سپتامبر همان سال، حدود ۱۵۰ فلسطینی در نتیجه اجرای این دستورها کشته شدند.

هاآرتص نوشت که این سیاست با تصمیم دولت اسرائیل در ۲۵ ژوئن ۱۹۶۷ برای جلوگیری از بازگشت آوارگان فلسطینی همسو بود.

اعدام اسرا و غیرنظامیان

اسناد موجود همچنین از اعدام اسیران و غیرنظامیان حکایت دارد. یکی از سربازان می‌گوید: «چیزهایی دیدم که به‌شدت مرا شوکه کرد؛ از جمله اعدام‌هایی که انجام می‌شد.»
یکی از نیروهای ذخیره نیز توضیح می‌دهد که روند اعدام اسیران کاملاً مشخص و سازمان‌یافته بود: «هیچ دادگاهی در کار نبود. یک افسر اطلاعاتی یا مقام نظامی کارت شناسایی افراد را بررسی می‌کرد و می‌گفت این فرد باید اعدام شود.»
در یکی از حوادث ثبت‌شده در شمال سینا و نزدیکی دریاچه برداویل، گروهی از سربازان اسرائیلی هفت غیرنظامی عرب را در یک قایق کوچک مشاهده کردند. به گفته شاهدان، پرستار همراه نیروها بلافاصله خواستار تیراندازی شد و گفت: «زود باشید، آن‌ها عرب هستند.»

یکی از سربازان حاضر در صحنه روایت می‌کند: «اولین رگبار شلیک شد و بعد همه شروع به تیراندازی کردند. صحنه به یک میدان تیر واقعی تبدیل شده بود. در نهایت از روی ترحم گفتم بهتر است کار آن‌ها را تمام کنیم.»
سرباز دیگری در نامه‌ای به نامزد خود نوشت: «شبه‌جزیره سینا را به میدان کشتار تبدیل کرده بودیم. حتی افرادی که سلاحی نداشتند نیز اعدام می‌شدند. آن‌قدر قتل دیده بودم که دیگر اشکی برای گریه کردن باقی نمانده بود.»


بر اساس این اسناد، یکی از این اعدام‌ها با دستور مستقیم «موشه لوی» افسر ستاد نیروهای چترباز انجام شد؛ فردی که سال‌ها بعد به ریاست ستاد ارتش اسرائیل رسید.

اسناد همچنین نشان می‌دهد حتی پس از پایان جنگ نیز این روند ادامه داشت. در شهر رفح چهار غیرنظامی کشته شدند و مدارک آرشیوی حاکی است که در سال ۲۰۰۸ نیز توصیه شده بود پرونده این واقعه همچنان محرمانه باقی بماند تا به روابط خارجی اسرائیل آسیبی نرسد.

سندی از اعترافات یک سرباز اسرائیلی

سند زیر در یکی از دهها سندی است که اجازه انتشار آن صادر شده است. متن سند از این قرار است:
۱۰ سپتامبر ۱۹۶۷
من می‌توانم درباره رویدادهای زیر که در منطقه میان یرموک و جسر بنات یعقوب رخ داده است، شهادت دهم. این حوادث مربوط به اواخر ژوئیه و اوایل اوت است.

تقریباً هر شب، عرب‌ها از کرانه شرقی رودخانه به کرانه غربی عبور می‌کردند. ما این گذرها را رصد می‌کردیم و دستور داشتیم با هدف کشتن به سوی آنان تیراندازی کنیم، بدون آنکه هشدار یا اخطار قبلی داده شود.
در عمل، تقریباً هر شب به سوی مردان، زنان و کودکان شلیک می‌شد. در برخی شب‌ها حتی امکان تشخیص هویت افراد وجود نداشت و نمی‌شد میان مردان، زنان و کودکان تفاوت قائل شد.

صبح روز بعد برای جست‌وجوی منطقه اعزام می‌شدیم و بر اساس دستور صریح افسر مسئول، مجروحان و افرادی را که هنوز زنده بودند می‌کشتیم؛ از جمله زخمی‌ها و پنهان‌شدگان، که در میان آنان زنان و کودکان نیز حضور داشتند.

پس از پایان کشتار، اجساد را با خاک می‌پوشاندیم و گاهی آنها را در محل رها می‌کردیم تا بعداً بولدوزر آمده و روی آنها خاک بریزد.
این موضوع در تمام طول روز ذهن مرا مشغول می‌کرد و هرگز از فکر کردن به آن دست برنداشتم.

چند مورد را هرگز فراموش نمی‌کنم:
یک صبح دو مرد زنده پیدا شدند. فرمانده دستور داد آنها را از میان بردارند و همین کار انجام شد.

مورد دیگر مربوط به دو جوان بود که صبح هنگام در حالی پیدا شدند که از ناحیه پا زخمی بودند. با آنها صحبت شد و وسایلشان بررسی شد، اما پس از آن فرمانده دستور کشتنشان را صادر کرد. همه از اجرای دستور خودداری کردند، جز یک سرباز که چندین گلوله به آنها شلیک کرد تا کشته شدند.

یک صبح دیگر نیز چند جسد دیدم که در میان آنها جسد یک دختر جوان بیش از همه جلب توجه می‌کرد.
در حادثه‌ای دیگر، مردی از اهالی منطقه برای نجات جان خود التماس می‌کرد. هنگامی که فهمید قصد نداریم او را رها کنیم، ناسزایی گفت و سپس کشته شد.
و یک مورد دیگر: شب‌هنگام گروهی حدود بیست نفره نزدیک شدند و ما به سوی آنها آتش گشودیم. صبح روز بعد ۱۱ جسد پیدا کردیم. چند نفر دیگر نیز زخمی و در حال مخفی شدن بودند. آنها را دستگیر کردیم و از رود اردن عبور دادیم، بی‌آنکه آسیبی به آنان وارد شود.

این متن از نظر تاریخی اهمیت دارد، زیرا دربردارنده ادعاهایی درباره تیراندازی به غیرنظامیان و کشتن مجروحان پس از جنگ ۱۹۶۷ است؛ موضوعی که سال‌ها بعد در برخی اسناد و شهادت‌های منتشرشده درباره عملکرد ارتش اسرائیل در آن دوره مطرح شد.

آوارگی گسترده فلسطینیان و سوری‌ها

بر اساس اسناد، حدود ۲۰۰ هزار فلسطینی از کرانه باختری و نوار غزه و نزدیک به ۱۲۰ هزار سوری از بلندی‌های جولان آواره شدند. بخش قابل توجهی از این افراد، خود از پناهندگان جنگ ۱۹۴۸ بودند.
«موشه دایان» وزیر جنگ وقت اسرائیل در یکی از جلسات کابینه گفته بود: «ما نیز می‌خواهیم بخشی از جمعیت غزه را کاهش دهیم.»

در روستای یالو، از طریق بلندگوها به مردم اعلام می‌شد که باید به سمت رام‌الله حرکت کنند و در غیر این صورت جانشان در خطر خواهد بود.

در قلقیلیه نیز اتوبوس‌هایی برای انتقال ساکنان به کار گرفته شد و حدود نیمی از خانه‌های شهر تخریب شد؛ هرچند بعدها تحت فشارهای بین‌المللی اجازه بازگشت بخشی از ساکنان صادر شد.
سه روستای عمواس، بیت‌نوبا و یالو در منطقه لطرون که حدود هشت هزار نفر جمعیت داشتند، به‌طور کامل تخلیه و ویران شدند و سال‌ها بعد «پارک کانادا» در محل آن‌ها احداث شد.

«زئیو بلوخ» از ساکنان کیبوتص نحشون که شاهد این صحنه‌ها بود، می‌گوید: «بدون تردید مردم را بیرون کردند. کودکان گریان و سالمندانی را دیدم که این تصاویر مرا به یاد خانواده‌های یهودی در اروپای اشغال‌شده می‌انداخت»

پارک کانادا که بر روی ویرانه‌های سه روستای سه روستای عمواس، بیت‌نوبا و یالو ساخته شد.

در بلندی‌های جولان نیز پس از اشغال منطقه، بسیاری از روستاها با بولدوزر تخریب شدند تا امکان بازگشت ساکنان وجود نداشته باشد. گزارش‌ها از تهدید، تیراندازی، آتش زدن مزارع گندم و ایجاد شرایط سخت معیشتی برای وادار کردن مردم به ترک منطقه حکایت دارد. در نهایت از جمعیت حدود ۱۳۰ هزار نفری جولان، تنها نزدیک به شش هزار نفر در منطقه باقی ماندند.

غارت سازمان‌یافته اموال مردم

اسناد منتشرشده تنها به کشتار و آوارگی محدود نمی‌شود. این مدارک از غارت گسترده و سازمان‌یافته اموال فلسطینیان و سوری‌ها نیز پرده برمی‌دارد.

در قلقیلیه، بخشی از تجهیزات مدارس به مدارس شهر کفار ساوا منتقل شد و شهردار وقت این شهر در این اقدام نقش داشت. در جولان نیز خانه‌ها، مغازه‌ها و حتی وسایل و مبلمان منازل غارت شد.
گزارش‌های کمیته بین‌المللی صلیب سرخ نیز از مشاهده صحنه‌های تخریب گسترده و سوزاندن اموال مردم خبر می‌دهد.

مجموع اسناد، شهادت‌ها و مکاتبات رسمی نشان می‌دهد آنچه در سال ۱۹۶۷ رخ داد، صرفاً نتیجه تصمیم‌های موردی یا اقدامات خودسرانه برخی نظامیان نبود، بلکه در چارچوب سیاست‌های اصولی و پایه‌ای رژیم اسرائیل بود.

منبع: فارس