همشهری آنلاین: داستان سریال «کلاغ» درباره یک عشق ممنوعه در قبل از انقلاب است که بین جلال (با بازی هادی حجازیفر) کارمند میانسال اداره ضدخرابکاری و سایه (با نقشآفرینی نیکآفرید سماواتی) یکی از اعضای سازمانی چپ شکل گرفته است. جدای از عشق، جلال از طریق سایه به سازمان هم نفوذ کرده و از این طریق درحال تجسس از اتفاقات درون سازمان است.
اما در این میان، محسن قصابیان را که عهدهدار نقش پدرزن جلال است، باید فاتح حقیقی قسمت اول سریال دانست. قصابیان با بازی متفاوت خود توانسته به همین زودی یک تیپ خلق کند. صحنه آدامس جویدن پرسر و صدای او حین شکنجههای دهشتبار یکی از خرابکارها در زندان قصر، به خوبی چهره پدرزن جلال را به تصویر میکشد. دقایقی بعد و در صحنهای که جلال و پدرزنش در خانه مشغول صحبت و میگساریاند، قصابیان به خوبی ترسیم سیمای کاراکتر را تکمیل میکند، آنجا که صراحتا اعلام میکند حاضر است بهخاطر فراهم کردن رفاه و شادی دختر بزرگش (همسر جلال) آدم هم بکشد و آشکارا معلوم است که این «آدم» یعنی خود جلال.
سریال با رنگهای تیره و ترام رنگی که روی تمام صحنهها سایه افکنده، سعی در ترسیم تیرگی روز و روزگار جلال دارد. کارگردان با هوشمندی به این نکته بصری چیزهای دیگری هم میافزاید؛ صحنه مستی قصابیان و حجازیفر با پدیدار شدن دهان باز پدرزن جلال و چرت او با سری رو به آسمان رقم میخورد. بعد از این مستی هم صحبتهایی رد و بدل میشود که ابدا خوشایند نیست و تازه یکی از غمانگیزترین قطعات هایده هم در خانه طنینانداز میشود. همه اینها به خوبی چهره پدرزن جلال را به تصویر میکشد و نباید از این نکته غافل شد که بازی درخشان محسن قصابیان توانسته این شخصیت را در همین پنجاه و چند دقیقه ملموس و عینی کند، حتی رقص او با آهنگ غمگین هایده نیز خود شاهدی بر روزگار تیره و تار جلال و این خانواده است.
شاید هنوز زود باشد که با پخش و انتشار یک قسمت بخواهیم درباره کل سریال «کلاغ» تازهترین ساخته محمدحسین مهدویان قضاوت کنیم اما این نکته را نمیتوان ناگفته گذاشت که هر اتفاقی برای کاراکترهای این سریال در ادامه سناریو رخ بدهد، نباید از نقشآفرینی درخشان محسن قصابیان در قسمت اول و احتمالا در قسمتهای بعدی «کلاغ» چشم پوشید.