موضوع نزاع ایران و اسرائیل برای مردم کشور ما یک آرمان ساختگی و تصنعی نیست که بعد از 57 به وسیله عده‌ای از سران جمهوری اسلامی و نظریه‌پردازان اسلامِ سیاسی شکل گرفته باشد، بلکه سرنوشت محتومی است که بعد از اراده ملی ایرانیان در سال 57 و وقوع انقلاب گریزی از آن نبود.

به گزارش همشهری آنلاین، اسلاوی ژیژک، فیلسوف و اندیشمند شهیر اسلوونیایی در حوزه سیاست، در مقاله پرآوازه خود با نام «وجه وقیح حقوق بشر» وقتی می‌خواهد درمورد وقوع یک انقلاب اصیل سخن بگوید دوگانه مهمی را پیش می‌کشد. او می‌گوید انقلاب، ought به معنای «باید» نیست، به تعبیری انقلاب یک «باید» مانند یک آرمان که بخواهیم در راه آن قدم برداریم نیست تا با عمل انقلابی خود به نتیجه مطلوب خود برسیم؛ بلکه انقلاب یک must است، یعنی وضعیتی که «نمی‌توانیم آن را دنبال نکنیم» و ضرورتی است که گریزی از آن وجود ندارد.

با وام گرفتن از این دوگانه، موضوع نزاع ایران و اسرائیل برای مردم کشور ما یک آرمان ساختگی و تصنعی نیست که بعد از 57 به وسیله عده‌ای از سران جمهوری اسلامی و نظریه‌پردازان اسلامِ سیاسی شکل گرفته باشد، بلکه سرنوشت محتومی است که بعد از اراده ملی ایرانیان در سال 57 و وقوع انقلاب گریزی از آن نبود. ما چه خوشمان بیاید چه خوشمان نیاید، در سال 57 تصمیم گرفتیم پارادایم زیست سیاسی خود را تغییر دهیم و سیاست و جهت‌دهی جدیدی را آغاز نماییم. ایران نخواست مهره‌ای در زمین بازی نظام سلطه در منطقه خاورمیانه باشد و نتیجه‌ای که امروزه برای شبه‌کشورهای خلیج فارس و حتی کشورهای با ریشه‌ای نظیر مصر و ترکیه می‌بینیم برای خود متصور شود. اراده ملی ایرانیان، ایرانی کنشگر و فعال را طلب می‌کرد و این اراده چیزی نبود که بعد از قرارداد وستفالی پس از جنگ جهانی اول و ساخت رژیم اسرائیل بعد از جنگ جهانی دوم و سال 1948، امر مطلوب و قابل پذیرشی از سوی مدعیان اداره جهان باشد. عاقبت این انتخاب و تداوم آن با پیوست‌ حمایت‌های اجتماعی بزرگ که در جنگ 8 ساله، بحران‌های سیاسی و اجتماعی و رکود اقتصادی به خوبی خودش را نشان داده، چیزی جز ساعت صفر نبرد با فاتحان جنگ جهانی دوم که خود را صاحب و ناظم خاورمیانه می‌دانند نبود.

در قرون وسطی، شوالیه‌های رزم‌آور از خانواده‌های بزرگ و نجیب‌زاده بودند و اساسا شرط شوالیه شدن تعلق به خانواده‌های اصیل و نجیب‌زاده بود. در این میان وقتی یک شوالیه به دوئل و نبرد دعوت می‌شد، راهی از گریز آن نبود مگر آن که فرد شوالیه بخواهد وجه شناسای خود را(یعنی همان تعلق به خاندان نجیب‌زاده و اصیل) انکار کند و زیرپا لِه نماید. ملت ایران با اراده خودبرای وقوع انقلاب 57 و ایجاد نظم جدید در سیاست داخلی و خارجی ایران، در مثال، به نجیب‌زاده‌ای شوالیه شباهت یافته که به نبرد و نزاع با اسرائیل و آمریکا دعوت شده است. عدم اجابت این مبارزه در اصل سلب شدن وجه شناسای مردمِ پساانقلاب 57 است که خواستند ایران کشوری با اراده مستقل از نظام سلطه باشد. از این روست که جنگ با اسرائیل یک سرنوشت محتوم برای ماست و ایرانیان در این برهه بین یک تقدیر سخت(مبارزه و مقاومت) و یک تصمیم آسان (تسلیم و سازش) در دوراهی قرار می‌گیرند. ثمره انتخاب اول قطعا ایجاد نظم جدید در منطقه با کنشگری مؤثر ایران خواهد بود و انتخاب دومی برحسب تجربه، عاقبتی مانند سوریه و در نوع بدتر، مانند لیبی. یادمان نرود؛ ما در تاریخ معاصر دوبار تسلیم شدیم و در پسِ آن میلیون‌ها نفر تلفات دادیم، اما یکبار به مدت 8 سال مقاومت کردیم و تنها 300هزار شهید تقدیم ایران نمودیم. راهِ ساده، لزوما عاقبت خوشی برای ما نخواهد داشت. از تاریخ بیاموزیم.